قاصدک
قاصدك خوش خبر آمده با عكس داستان كوتاه جالب و زيبا از عشق دوستي محبت شادكامي موفقيت و سربلندي دختر و پسر و خانواده ملت سرافراز ايران
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱/۸ توسط زهرا | نظرات ()
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/٥ توسط زهرا | نظرات ()

 

 

رولند امریش - که یکی از فیلم‌سازان صاحب‌نام دراین ژانر است - در ساخت ۲۰۱۲ از کن فیکون، ترک‌خوردن و زیر-و-زبر-شدن زمین و زلزله‌ها و جابه‌جایی دریاها که در داستان نوح در کتب مقدس آمده الهام می‌گیرد تا آخرالزمان...

 داستان‌های کتب مقدس ادیان ابراهیمی، برای سینمای هالیوود همواره دست‌مایه‌ای تمام‌نشدنی بوده است. از آدم و حوا گرفته تا سلیمان و ملکه‌ی صبا و سامسون و دلیله، و از «ده فرمان» موسی و کتاب آفرینش گرفته تا عیسی بن مریم و مصائب

مسیح، قصص تاریخی- مذهبی با سینما پیوندی دیرین داشته‌اند. فیلم‌هایی از این دست، عمدتا در ژانر درام تاریخی یا درام و تاریخی ساخته شده و می‌شوند. اما، داستان حضرت نوح، تنها داستانی است که می‌شود بر پایه‌اش

فیلمی در ژانر فاجعه ساخت.

 

رولند امریش - که یکی از فیلم‌سازان صاحب‌نام دراین ژانر است - در ساخت ۲۰۱۲ از کن فیکون، ترک‌خوردن و زیر-و-زبر-شدن زمین و زلزله‌ها و جابه‌جایی دریاها که در داستان نوح در کتب مقدس آمده الهام می‌گیرد تا آخرالزمان را با قصه‌ی

خودش و به شیوه‌ی خودش و در دنیای امروزی به تصویر بکشد.

 در این روند الهام‌گیری، مهم‌ترین چالش او دین‌ستیزی و دین‌زدایی در رویارویی

با فاجعه است. حضرت نوحی که در کتب عهد عتیق سُکان‌دار کشتی نجات بود، در

دنیای فیلم نام پسرکی است که هیچ‌کاری از دست‌اش برنمی‌آید و تنها با تلاش

پدرش که قهرمان فیلم است می‌تواند مسافر قاچاقی کشتی باشد.

 دیدگاه فیلم بر پایه‌ی نوعی از پراگماتیسم استوار شده است که به نفی تاثیر

معتقدات و امور مذهبی می‌پردازد و تنها چاره‌ی کار در رویارویی با فاجعه را

نه توسل به خدا، که دست-به-کار-شدن و عمل‌کردن می‌داند.

 در صحنه‌ای که مردم در خیابان‌ها و در مقابل تلویزیون‌های بزرگ در حال شنیدن

نطق رییس‌جمهور آمریکا هستند، وقتی رییس‌جمهور به جمله‌ی «... و خداوند چوپان

من است» می‌رسد، صدا و تصویرش قطع می‌شود. وقتی مسیحیان در کلیسای سیستین در

واتیکان دست به دعا برداشته‌اند، گنبد کلیسا فرومی‌ریزد و همه را زیر آوار

له می‌کند.

 

ساشا خلبان روس نیز، زمانی که می‌پندارد از مرگ جسته است روی سینه‌اش صلیب

می‌کشد و درست همان لحظه به ته دره سقوط می‌کند. روحانی که در معبد بوداییان

بر بلندی‌های تبت به طبل می‌کوبد به یک‌باره و به‌هم‌راه آن معبد عظیم، در موجی

بلندتر از کوه ناپدید می‌شود.

 رییس‌جمهوری که به جای فرمان‌دهی پروژه‌ی نجات بشریت، به کلیسا پناه می‌برد هم

پایانی جز فرورفتن زیر موج‌های کوبنده‌ی چندصدمتری ندارد.

 

با آن‌که پروژه‌ی ساخت کشتی‌های عظیم‌الجثه بین آمریکا و کشورهای صنعتی جهان

مشترک است، ایتالیا به‌عنوان مرکز مسیحیت، تنها کشوری است که از ابتدا به

این طرح نپیوسته است. حیوانات هم نه با پای خودشان و به فرمان پروردگار،

که با هلی‌کوپترهای غول‌پیکر به کشتی منتقل می‌شوند.

 سقف کلیسای سیستین که نقاشی معروف میکل آنژ- آفرینش انسان- روی‌اش نقش

بسته، درست از جایی ترک می‌خورد که حد فاصل انگشت خدا و آدم است. این صحنه

به شکلی کنایه‌آمیز بر نفی آفرینش یا روند نابودی بشریت اشاره دارد.

همه‌ی این‌ها به‌روشنی نشان می‌دهد که رولند امریش تا چه حد به آخرالزمان

نگاهی ضددین دارد. در برخی از مطبوعات ایران نوشته بودند که خانه‌ی کعبه

تنها مکانی بود که در این فیلم ویران نشد.

 تنها دلیل این امر می‌تواند این باشد که کارگردان فیلم نمی‌خواسته سرنوشتی هم‌چون تئو ون‌گوگ فیلم‌ساز یا سلمان رشدی داشته باشد.

 

روایت فیلم بر خلاف جلوه‌های ویژه‌اش به‌شدت تصنعی و منطق‌گریز است. کافی‌ست به

دو صحنه‌ی فرار از آتش و زمین‌هایی که دهان باز می‌کنند با اتومبیل، و دو

صحنه‌ی مشابه در پرواز هواپیماها، نگاه شود.

 در تمامی این صحنه‌ها شانس و تصادف، ردشدن‌های میلی‌متری و ثانیه‌ای و بخت و

اقبال بسیار بلند قهرمان فیلم است که او و هم‌راهان‌اش را به‌سلامت به مقصد

می‌رساند. انگار که همه‌شان نظرکرده‌ی حضرت ابوالفضلند! این همه تکرار و تکیه

بر شانس، روایت داستان را اندکی مضحک و ناباورانه جلوه می‌دهد.

 دنیای فیلم به‌شدت قطبی و تبعیض‌آمیز و از نظر سیاسی جانب‌دارانه است. آمریکا

در پروژه‌ی نجات حیات حرف اول را می‌زند و مدیریت دنیا را بر عهده دارد.

چهره‌ای که از روس‌ها و چینی‌ها و ملل جهان سوم ارایه می‌شود، با تبعیض نژادی

محسوسی هم‌راه است.

 از منظر اقتصادی نیز، برتری مطلق با ثروت‌مندان است. مسافران کشتی نجات،

ثروت‌مندانند نه صالحان و توان‌مندان و صنعت‌گران. سگ‌های ملکه‌ی الیزابت هم

اجازه‌ی ورود به کشتی را دارند اما کارگران چینی که کشتی‌ها را ساخته‌اند حق

سوارشدن و زنده‌ماندن ندارند.

 جلوه‌های ویژه‌ی فیلم، حیرت‌آور و چشم‌گیر است. مشخص است که نه‌تنها بخش زیادی

از هزینه‌ی چشم‌گیر ساخت فیلم صرف جلوه‌های ویژه شده، که بهترین‌ها و

پیش‌رفته‌ترین تکنولوژِی‌ها هم در این خصوص به کار گرفته شده است.

 

دقت در جزییات، مثال‌زدنی و ستایش‌برانگیز است. مثلا در صحنه‌ای که یک موج

چندصدمتری ساختمانی را در دوردست‌ها درهم‌می‌کوبد، انفجاری در درون ساختمان

رخ می‌دهد که روی پرده چیزی بیش‌تر از یک نقطه‌ی نورانی به نظر نمی‌رسد و تنها

کم‌تر از یک ثانیه – و قبل از فرورفتن زیر امواج – دیده می‌شود.

 اما هیچ‌کدام از این‌ها که برشمرده شد ۲۰۱۲ را به یک فیلم شاخص و مهم بدل

نمی‌کند. اهمیت این فیلم در نوع و گستردگی فاجعه‌ای است که به تصویر می‌کشد.

تا پیش از این فیلم‌های این ژانر، یا به رخ‌دادهای طبیعی مثل زلزله،

آتش‌فشان، گردباد، سقوط بهمن، تسونامی و برخورد شهاب‌سنگ به زمین می‌پرداخت و

یا فجایع آسمانی و فضایی مطرح می‌شد.

 و هر بار می‌شد با گسترش فاجعه نسبت به فیلم‌های قبلی، بر میزان هراس و

جذابیت فیلم افزود. اما این‌بار امریش دست روی موضوعی گذاشته که

فاجعه‌‌الفجایع است. یعنی فراتر از این‌که زمین زیر و رو شود و همه‌ی موجودات

زنده را به کام مرگ کشد، نمی‌توان فاجعه‌ای را تصور کرد. حال پرسش این‌جاست

که پس از این فیلم، آیا هنوز راهی برای پرداختن به این ژانر باقی مانده 

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۳ توسط زهرا | نظرات ()

گفتم یکم بخندیمخندهنگیددیونه استابله

     رسمه عاشق بودن همیشه درغم نیستقلب




دوستی از دوستانم در درود
همسرش مرد و عزادارش نمود

تا عزاداری به رسم آن دیار
آبرومندانه گردد برگزار

آگهی در روزنامه درج کرد
ختم جانانه گرفت و خرج کرد

چای و قهوه ، میوه ، سیگار و گلاب
لای خرما مغز گردو بی حساب

تاق شال دست باف فومنی
تکه حلوا لای نان بستنی

منقل اسپند و عود کاشمر
شربت و شربت خوری ، قند و شکر

فرش ابریشم به نقش یا علی
قاری و مداح و میز و صندلی

ترمه و جام و قدح یک در میان
گیره ی نقره برای استکان

حجله سیصد چراغ یک تنی
رحل و سی جزء و بلن گوی سونی

بر در و دیوار خانه صد قلم
بیرق و ریسه ، کتیبه با علم

در میان مجلس و ما بین جمع
ده چراغ زنبوری ، پنجاه شمع

قاب کرده وان یکاد و چارقل
نصب کرده در میان تاج گل

باز تا شادان شود در آن جهان
روح آن مرحومه ی خلد آشیان

واعظی با فهم و دانا و بلد
کرد دعوت تا سخنرانی کند


آشنایان قدیمی هرکدام
آمدند از راه یک یک با سلام

اهل فامیل ریا کار و دغل
کاسب و همسایه و اهل محل

دوستان با وفا با تربیت
آمدند از بهر عرض تسلیت

مجلسی با احترام و با شکوه
لیک واعظ غایب و او در ستوه

گرچه رسما گشته دعوت، ممکن است
جای بهتر رفته آن معده پرست

مجلسی با آن شکوه و احترام
بی سخنرانی نمی گردد تمام

مجلس با آبرو و با وقار
بی سخنرانی بود بی اعتبار


ساعتی بی واعظ و منبر گذشت
عاقبت صاحب عزا بی تاب گشت

رفت در پس کوچه ها پیدا کند
واعظی تا مدح میت را کند

دید شیخی با عرقچین و عبا
ریش و نعلین و عصا ، شال و قبا

گفت : ای دستم به دامانت بیا
از غم و غصه رهایم کن ، رها

مجلس ختمی است وعظی مختصر
پول بستان ، آبرویم را بخر

شیخ از هول حلیم روغنی
رفت با سر توی دیگ ده منی

آمد و شد در عزایش نوحه خوان
طبق عادت هی چاخان پشت چاخان

بی خبر کان مرده زن بوده نه مرد
رفت بر منبر سخن آغاز کرد :


او بری بود از بدی و هرزگی
می شناسم من ورا از بچگی

من خودم او را بزرگش کرده ام
کودکی بود و سترگش کرده ام

من نمی گویم چرا رنجور بود
رازها در بین ما مستور بود

وه چه شب های درازی را که من
صبح کردم با وی اندر انجمن

مجلس آرای و سخن پرداز بود
با همه اهل محل دمساز بود

ما دو جسم و لیک یک جان بوده ایم
مست و مدهوش و غزلخوان بوده ایم

او نه تنها بر منش ایثار بود
مطمئنم با شما هم یار بود

ما به او احساس دیرین داشتیم
خاطرات تلخ و شیرین داشتیم

آتشی در این هوای سرد بود
جمله مردان را دوای درد بود

نازنینی رفته است از بین ما
از کجای او بگویم با شما

هر شب جمعه بداد از پیش و پس
بر گدایان نان و خرما و عدس

یاد باد آن شب که خود را باختم
دست را در گردنش انداختم

زیر گوشش نرم کردم زمزمه
درد دل گفتم به او یک عالمه

سر به زانویش نهاده سوختم
چشم در چشمان شوخش دوختم

دست خود را بر سر و گوشم و کشید
از سر رأفت در آغوشم کشید


تا رسید این جا سخن صاحب عزا
بر سر او کوفت با چوب عصا

کی همه نفرین و عصیان و گناه
با عیال خویش کردی اشتباه ؟

تو چه سرّی با زن ما داشتی
دختر سعدی ورا پنداشتی؟

تو نپرسیدی ز قبل گفتگو
زن بود لیلی و یا مرد ای عمو ؟


گفت و گفت و گفت تا بی هوش شد
کف به لب آورده و خاموش شد

جمع گشته گرد او پیر و جوان
آن به این دستور می داد این به آن

آی قنداق آورید و چای داغ
دیگری می گفت : گِل زیر دماغ

این یکی می شست رویش را به آب
آن یکی می گشت دنبال گلاب

این وری نبضش گرفته می شمرد
آن وری بین دو کتفش می فشرد

دکمه های پیرهن را کرده باز
سوی قبله کرده پاها را دراز

ذره ای تربت بمالیدش به کام
باد می زد دیگری او را مدام

مؤمنی دستان خود برده به جیب
زیر لب می خواند هی امّن یجیب

پیرمردی گفت : این آشوب چیست
این بابا جنی شده چیزیش نیست

ورد خواند و فوت کرد و ذکر گفت
من هشل لف لِف تـــُلــُف هوها هلفت

تا طلسم آن ننه مرده شکست
هر دو چشمش وا شد و پا شد نشست

لب گشود و در سخن شد کم کَمَک
گفت : کو آشیخ ؟ ای مردم کمک

با طنابی سفت بندیدش به هم
تا حق او را کف دستش نهم

لیک جا تر بچه چون مرغی پرید
شاه بیت ماجرا را بشنوید:

شیخ کز این ماجرا آزرده بود
میکروفن را با بلن گو برده بود

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ توسط زهرا | نظرات ()

شر پر حرف ترین موجود روی زمین است. این آمار را اخیرا از سوی پزشکان روسیه منتشر شده.

این محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در این مدت انسان 13 سال حرف می زند، 6 سال غذا می خورد و 23 سال نیز می خوابد.

هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا می خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کیلو گرم بگیریم باید گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا می خورد. در مدت یک روز یا 24 ساعت 1000 لیتر هوا تنفس می کند وقلبش در هر 1 دقیقه 80 تا 100 بار می زند. با این شرایط قلب انسان در طول زندگیش دو میلیارد و58 میلیون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترین مشکلی می زند.

انسان تنها موجودی است که راست قامت است و روی دو پا راه می رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر می دارد یعنی 7 میلیون قدم در سال. در 70 سالگی تعداد این قدمها به 500 میلیون می رسد یعنی 500 هزار کیلومتر راه رفته. با این محاسبات می توان نتیجه گرفت که هر فرد در طول زندگیش می تواند 9 بار کره ی زمین را دور بزند و با پای پیاده به کره ی ماه برود با توجه به اینکه فاصله زمین تا ماه 390 هزار کیلومتر است ...

بدن انسان به وسیله ی پوشش شگفت انگیزی محافظت می شود. این پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 میلیون میکروب روی آن می نشیند و 29 میلیون آن کشته می شود و پس از 2 ساعت از این 30 میلیون فقط 7 هزار تای آن باقی می ماند.

در بدن انسان بین 2 تا 4 میلیون نقطه ی درد و جود دارد که حساسیت آن نسبت به موقعیت پوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگیزی دارد و می تواند گرمای 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتی اگر به تدریج گرم شود در فضای خشک می تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترین میزان برودت که بدن قادر به ایستادگی در برابر آن است 27 درجه زیر صفر است.

انسان می تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترین عضو بدن چشم است که می تواند 10 هزار رنگ را تشخیص دهد وبالاخره اینکه نوزادان تا 8 ماهگی دنیا را سیاه وسفید می بینند.

بیش از 200 نوع از کلید های میانبر در ویندوز XP

 

 

در صورتی که دوست دارید تا با سرعت بیشتری با کامپیوتر کار کنید و خود را حرفه ای تر نشان دهید ترفندی فوق العاده را برای شما در نظر گرفته ایم. قصد داریم تا بیش از 200 کلید میان بر در محیط ویندوز را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آنها میتوانید به طور کامل کارهایی که میتوانید با موس انجام دهید را با کیبورد شبیه سازی کنید.

Esc لغو عملیات در حال انجام.
F1 راهنما.
F2 در حالت عادی تغییر نام آیتم (های) انتخاب شده . در برنامه های قدیمی تر (معمولا تحت داس)ذخیره فایل جاری.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳ توسط زهرا | نظرات ()
ازدواج کبری و چوپان دروغگو
الف.راستگو

alef_rastgoo@yahoo.com

استاندار تهران: "اگر یک جای کتاب قانون را آوردند که گفته باشد دولت نمی‌تواند مترو ایجاد کند، جایزه می‌دهیم."

یکی از کارشناسان ضمن تایید جمله ی فوق گفت: "اصولا دولت می تواند همه چیز ایجاد کند مگر اینکه خلافش ثابت شود!"

ایشان همچنین گفتند: "به عنوان مثال دولت می تواند مغازه ی پرتقال فروشی هم افتتاح کند، چون در هیچ جای کتاب قانون نیامده است که دولت نمی تواند پرتقال فروشی ایجاد کند!"



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٢ توسط زهرا | نظرات ()

 

با 4 کلاهبردار نابغه آشنا شوید


آی طنز نوشت:

همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند که با انجام کارهایی که قبلاً کسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری که مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند. بوده‌اند کسانی که در دنیا چیزهایی را جعل کرده‌اند که عقل جن هم به آن نرسیده. البته ما در تاریخ کشورمان هیچوقت از این کارها نکرده‌ایم!

این نوشته کاملا جدی است. خواهشمندیم این چیزها را یاد نگیرید و برای یکبار هم شده اگر چیزی هم بدآموزی داشت شما خودتان با نیروی مثبت ذهنی آنرا به یک متن آموزنده تبدیل کنید. «آی‌طنز» مسئولیت هرگونه بدآموزی و اتفاقات بعدی را نمی‌پذیرد. مثلا اگر کسی میدان آزادی یا تخت جمشید را فروخت یا چیزی را جعل کرد، یا خلاصه از اینجورکارها! تعجب نکنید. قبلا از این اتفاق‌ها افتاده است. مثلا فروش برج ایفل!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٢ توسط زهرا | نظرات ()
لطفاًشما هم قضاوت کنید!
دفتر جوانی

وقتی روبه رویم نشست،دلم برایش سوخت،چشمهای به خاطر گریه زیاد متورم وقرمز بودند.حالا که کمی آرام شده بود میتوانستم ازاو بخواهم برایم توضیح دهد که علت این بیتابی چیست؟

دستش را روی دست دیگرش میکوبید ونفرین میکرد...گفتم:معصومه خانم بگو ببینم چی شده؟!او با صدای خسته وگرفته گفت:دیروز باهمون وامی که جور کرده بودین رفتیم بازار ویه سری لوازم واجب مثل گاز ویخچال و...برای جهیزیه دخترم خریدیم.بعدش همه رو بار یه وانت کردیم وقرار شد من ودخترم بریم خونه وآقامونم با وانتی برن خونه.بعد ازرفتن ما،اون راننده به آقامون میگه من یه راه بهتری به شهریار بلدم که زیاد تو ترافیک نمونیم...بعد ازیه جاهایی میره که آقامون اصلا بلد نبوده..بعدش میره تو یه خیابون خلوت که چندتا مغازه داشته ویهو میگه:مثل اینکه راهو اشتباهی اومدم...میشه پیاده شین از اون مغازه دار بپرسین...آخه من اگه پیاده شم ماشین خاموش میکنه...خلاصه آقامون پیاده میشه واز صاحب یکی از مغازه ها راه شهریار رو میپرسه واونم میگه اینجا اصلا به شهریار راهی نداره وکلا اشتباهه...شوهرم میاد که همینو به راننده بگه میبینه نه وانتی هست نه راننده ایی...داد وفریاد میکنه...اما...

معصومه خانم به پهنای صورتش اشک میریخت.دیگر نفرین هم نمیکرد.گویادیگرتوان این کار راهم نداشت.درحالیکه ازجایش بلند میشد گفت: سپردمش به خداولی بیچاره دخترم که عروسیش عقب افتاد...تازه اگه با این اوضاع نامزدیشون بهم نخوره...

نمیدانستم چه بگویم...دلم برایش میسوخت...ولی کاری ازدستم بر نمی آمد.

سوار تاکسی که شدم ذهنم درگیر حرفهای معصومه خانم وبی وجدانی آن راننده بود...چطور نتوانسته بود ازاندک جهیزیه یک دختر چشم بپوشد...آیا نتوانسته بود بفهمد اینها آدمهای دارا وغنی نیستند...اگر عروسی دخترش بهم بخورد...زن بیچاره دق میکند...طفلک دخترش...

با صدای راننده به خود آمدم؛خانم اینجا آزادی ست!

منبع: وبلاگ دفتر جوانی

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۸/٢۳ توسط زهرا | نظرات ()

Bia2BND.Com

درباره وبلاگ
زهرا
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
صفحات جانبي

رتبه سنج گوگل
javascript:popuplinkbox('boxprev.asp?box=4','link_preview',',toolbar=no,location=no,status=no,menubar=no,scrollbars=no,resizable=no,width=570,height=410,right=0,top=0');


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.