خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا
سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و
بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل
فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم. ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید. عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.
1- زیاد مطالعه کنید
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.
2- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید
شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.
3- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.
4- از افکار دیگران بهره بجویید
بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.
نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.
5- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.
بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
6- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.
از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.
7- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید
همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.
8- به توانایی های خود اتکا کنید
قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.
9- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
10- به ذهن خود آزادی عمل دهید
آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.
11- ایده های گذشته را از نو بسازید
افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.
12- از الهه وجودتان یاری بخواهید
آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.
یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.
بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.
|
این یک ماجرای واقعی است: سالها پیش ' در کشور آلمان ' زن و شوهری زندگی می کردند. آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند. یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر کوچکی در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب کرد مرد معتقد بود: نباید به آن بچه ببر نزدیک شد. به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید ' خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید ' دست همسرش را گرفت و گفت عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک ' عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود در گذر ایام ' مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق ' دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید زن ' با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود. پس تصمیم گرفت: ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه ' ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید دوری از ببر' برایش بسیار دشوار بود روزهای آخر قبل از مسافرت ' مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری ' با ببرش وداع کرد بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید ' وقتی زن ' بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم ' عشق من ' من بر گشتم ' این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود ' چقدر دوریت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حین ابراز این جملات مهر آمیز ' به سرعت در قفس را گشود: آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید ناگهان ' صدای فریادهای نگهبان قفس ' فضا را پر کرد نه ' بیا بیرون ' بیا بیرون: این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی ' بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد. این یک ببر وحشی گرسنه است. اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی ' میان آغوش پر محبت زن ' مثل یک بچه گربه ' رام و آرام بود اگرچه ' ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود ' نمی فهمید ' اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد. چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود برای هدیه کردن محبت ' یک دل ساده و صمیمی کافی است ' تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند. عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی ' چشم گیر است. محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست. بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش ' کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر ' شیرین و ارزشمند گردد. در کورترین گره ها ' تاریک ترین نقطه ها ' مسدود ترین راه ها ' عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست. مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست ' ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است. |
پس :معجزه ی عشق را امتحان کن !
روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند: "فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدر است؟"
استاد اندکی تامل کرد و گفت:
"فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!"
آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولی گفت:
"من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود."
دومی کمی فکر کرد و گفت:
"اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بار معنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."
آندو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:
"وقتی یک انسان دچار مشکل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید. بعد از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم...
فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است!"
عالم فروتن ...
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند.
روزی یکی از دو عالم که بسیار پر مدعا بود، کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت:
این کاسه گندم من هستم ! (از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت:
و این دانه گندم هم فلان عالم است!
و شروع کرد به تعریف از خود.
خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید. فرمود به او بگوئید:
آن یک دانه گندم هم خودش است! من هیچ نیستم...
ایمان واقعی ...
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است.
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
"خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟"
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود:
مغازه ام سوخت!
اما ایمانم نسوخته است!
فردا شروع به کار خواهم کرد
دخترک شانزده ای ساله بود که برای اولین بار عاشق یک پسر شد.
پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود.
دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد.
او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ رابه شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت.
دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت.
یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خودنامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدتها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.
به یاد نداشت چند بار دستهای دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود.
در این چهارسال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جداشده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند.
دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.
شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکیخود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت.
پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد.
روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را باز شناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتابخانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود:
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند.
روزی از روزهاخری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود.
از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد.
خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند.
زنبور به کندویشان پناه می برد.
به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد.
خر می گوید :
« زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید:
« شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.»
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید:
« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟»
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید:
« می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این که با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است»

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کمکم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آیندهاش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چیزى از زندگى میخواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.
به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .
کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر میدارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائمالخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت میزد کاپشن و کفشش را به گوشهاى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که میخواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آنها را از نظر گذراند.
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:
« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد ! »
مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد.
ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.
ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.
ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند.
قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت:
نمی دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد…

حاشیه:
این فکاهی را بیست سال پیش در جمعی تعریف کرده بودم. عده یی خندیدند و عده یی نه چندان. یکی ابرو در هم کشید و در کمال جدیت پرسید: آقا جان، چنین چیزی در افغانستان چطور ممکن است؟
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود.
بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد .
سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را رها کرد . بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند.
پسرکی سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود.
تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید :
ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت ؟
مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت وپس از لحظاتی گفت :
" پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد .
=============
دوست من ... چیزی که باعث رشد آدمها میشه رنگ و ظواهر نیست ...
رنگ ها ... تفاوت ها ... مهم نیستند... مهم درون آدمه ، چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاهشونه و هرچقدر ذهنیات ارزشمندتر باشه ، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها میشه.
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت : من شما را نمی شناسم ؛ ولی فکر می کنم گرسنه باشید ، بفرمایید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.
آنها پرسیدند : " آیا شوهرتان خانه است؟
" زن گفت : " نه ، به دنبال کار بیرون از خانه رفته است."
آنها گفتند : پس ما نمی توانیم وارد شویم ، منتظر می مانیم.
عصر وقتی شوهر به خانه آمد ، زن ماجرا را برای او تعریف کرد ، شوهرش به او گفت : " برو به آنها بگو شوهرم آمده ، بفرمایید داخل " زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.
آنها گفتند : " ما با هم داخل خانه نمی شویم.
" زن با تعجب پرسید :" چرا؟ " یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت :" نام او ثروت است." و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت : " نام او موفقیت است. و نام من عشق است ، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم."
زن نزد شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهر گفت : " چه خوب ، ثروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود!" ولی همسرش مخالفت کرد و گفت : " چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟" فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید ، پیشنهاد داد که بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.
سپس مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت : کدام یک از شما عشق است ، او مهمان ماست. عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتاند. زن با تعجب پرسید: " شما چرا می آیید؟"
پیرمردها با هم گفتند : " اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید ، بقیه نمی آمدند ، ولی هر جا که عشق است ، ثروت و موفقیت هم هست.
حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
محمد عیادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را
------------ --
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
------------ --------- -
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
------------ --------- --
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
------------ --------- --
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
------------ ---------
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
------------ --------- -
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
------------ --------- --------
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
------------ --------- --------
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
------------ --------- ---
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
------------ --------- ------
وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس
بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش
همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد
------------ --------- -------
جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند
------------ --------- --------- -----
جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم
------------ --------- -------
چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم
..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان
------------ --------- --------- --
و از همه مهم تر اعتماد به نفس
خودت را باور داشته باش
میثم تولایی
أین الفاطمیون؟ از مادرم میپرسم "أین الفاطمیون" یعنی چی؟ مادر میگوید: یعنی کجایند فاطمیون.
هرسال دهههای فاطمیه را در کوچه، خیابانهای شهر میتوانم با "أین الفاطمیون"ی که روی در و دیوار نوشتهاند احساس کنم. از زمانی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم این سوال را دهههای فاطمیه زیاد میدیدم و از مادرم میپرسیدم که این جمله عربی چه معنی میدهد؟ و مادرم فقط "أین" را برایم ترجمه می کرد، فاطمیون را دیگر نمیپرسیدم.
فاطمیون چه کسانی هستند؟ فاطمیون کجا هستند؟ چرا پس خودشان را معرفی نمی کنند؟ چرا نمیآیند تا هر سال این سوال تکراری را نپرسیم؟ مردم دیگر خستهاند... چشم انتظاری آنها را خسته کرده، شاید هم این سوال تبدیل به یک سرگرمی شده، همان که حاج کاظم گفت.
در کوچه پس کوچههای ذهنم هستم. فاطمیه است. فرقی ندارد کدام دهه، 75 روز یا 95 روز، آقا گفته، سکوت است، کوچهها خاکی است، خانهها هم. بوی کاه، گل میآید، بوی دود هم. صدای جان دادن غیرت میآید، صدای شکستن هم. بغض صدا ندارد، بو ندارد اما حس دارد، علی آن را احساس می کند.
در کوچه پس کوچهها قدم می زنم، گم شدهام. به دنبال کسی میگردم، یکی میگوید اگر به دنبال خدایی از کوچه اهل بیت برو، چه نام جالبی دارد این کوچه، مردمان این کوچهها، نمی شناسند "اهل بیت" را.
هنوز بوی دود میآید اما صدایی شنیده نمیشود، از کسی میپرسم کجا آتش گرفته؟ پاسخ نداده میرود، انگار میترسد. اوضاع آرام نیست، این را میفهمم. بوی سوختن چوب میآید، بوی خوبی میدهد این سوختن. میرسم به قتلگاه غیرت، شرف و ولایت.
این کیست که میبرندش؟ کسی نمی خواهد جواب بدهد. این خانه کیست که درش آتش گرفته؟ هنوز هم سکوت است، انگار سکوت ها میخواهند دین را به آرامی تشییع جنازه کنند. یکی آرام، پشت سرم، زیر لب میگوید: علی است، داماد رسول خدا، این هم خانه اوست که درش را آتش زدهاند.
مرد اسلام بود که میبردندش، همان که افتخار همسری زهرا(س) را دارد. اولین اسلام آورنده بعد از رسول خدا، همسر فاطمه زهرا و داماد پیامبر خدا بود.
چرا باید بپرسم که آیا اینها را میدانید؟ میدانید او کیست؟
در چوبی هنوز هم بوی خوبی میدهد، بوی شبهایی را میدهد که علی(ع) به خانه میآمد، فاطمه در را با دستانش میگشود، علی خستگی را با دیدن همسرش از یاد میبرد و با دستانش در را میبست. بوی درد و دلهای پنهانی می دهد.
حالا شاهد رد و بدل شدنهای نگاه های علی و فاطمه به هم، دارد می سوزد، شاهدی که ذره، ذره از جسم دو معصوم روی آن نشسته بود میسوزد.
پهلو کجای بدن است؟ درد دارد؟ میگویند فرزندی هم در راه بوده. مادر درد را احساس نمی کند، باز هم به فکر خودش نیست، به فکر حسن است، حسین و زینب که باید همیشه در کنار هم باشند. چه داستان غم انگیزی است داستان این خانواده، 4 معصوم در یک خانواده، باهم سر یک سفره غذا خوردن، مادر، فاطمه بودن، پدر، علی بودن، برادر، حسن و حسین بودن و خود، زینب بودن!
مادر نگران است، نگران بچهها، بچهها دیدند این صحنه را؟ این جنایت را؟ این شکستن را؟ در، حرمت، پهلو و علی شکستن را؟
حسن، حسین و زینب دیدند شکستن پهلوی مادر را؟ شکستن حرمت اهل بیت رسول خدا را؟ سوالی که حالا از مادرم میپرسم.
در کوچه پس کوچههای ذهنم، هرسال، همین موقع، بوی چوب می آید، سوختن چوب، چوبی که درب خانه ای بوده، خانهای که مال علی و فاطمه بوده، خانهای که 4 معصوم در آن زندگی می کردند، بوی چوبی میآید که دست علی و فاطمه هر روز آن را لمس میکردهاند، بوی دستهای پینه بستهای میآید که روزی یتیمان را نوازش میکرده، بوی سوختن می آید.
شب تا دیروقت بیرون سنگر، روی شیب سرازیری خاکریز می نشست وهمین جوری که به آسمان و ماه نگاه میکرد، آرام، هق، هقش بلند میشد، چند ماهی میشد، یک شب رفتم کنارش، تو حال خودش که نه، تو حال خداش بود، پرسیدم کمیل جان قضیه آسمون، ماه و گریههای تو چیه؟ کوتاه گفت و آتشم زد: "حالا که ما از مزار خانم خبر نداریم تا خودمون رو از بغض راحت کنیم، هرشب مییام ماه رو نگاه می کنم چون مطمئنم خانم هم به اون نگاه کرده، با چشمهای پر غم و غصهاش یک دفعه هم که شده به ماه نگاه کرده، از ماه میخوام از بیبی برام بگه، از درد و دلهاش، همین".
حالا دیگه از کوچه رد شده ام اما هنوز بوی دود می آید...
به گزارش فوتبال 3، درعجیب ترین مسابقه فوتبال جهان بازیکنان دو تیم کاستولد ال استارس و ال استارس هند مسابقه ای را با زمان 35 ساعت برگزار کردند که دراین دیدار عجیب 2100 دقیقه ای، 626 گل از خط دروازه ها عبور کرد.
بازیکنان حاضر در لیگ کاستولد چرچ، ساعت 18:30 دقیقه بعد ازظهر جمعه گذشته بازی را شروع کرده و در ساعت 6:30 دقیقه صبح روزیکشنبه با به صدا درآمدن سوت داور خسته و از نفس افتاده به این بازی پایان دادند.
این بازی که با نیت کمک به خیریه برگزار شد، آنقدربرای تماشاگران جذاب بود که اکثر قریب به اتفاق آنها تا پایان بازی بیدارماندندو عده دیگری هم از مردم به فراخور زمان بازی درساعات مورد نظرشان وارد ورزشگاه می شدند.
عواید این بازی که 30 هزار پوند بود، برای ساخت یک مدرسه در هند اختصاص یافت که در نوع خود جالب به نظر می رسد و اگر بارش سیل آسای باران به خاطر آب و هوای شرجی این روزهای هند، شرایط را برای ادامه بازی خطرناک نمی کرد، حتی این بازی می توانست به مدت طولانی تری برگزار شود.
در این بازی که به خاطر ثبت در رکورد گینس و همچنین طولانی بودن زمان آن دو تیم با 18 بازیکن به جای 11 بازیکن به میدان آمده بودند، حق 9 تعویض داشتند. در نهایت چندین بازیکن از این دو تیم 18 نفری به دلیل مصدومیت از زمین بازی خارج شدند و آنقدر به نفس زدن افتاده بودند که نای تکان خوردن نداشتند.
هر بازیکن به مدت سه ساعت در زمین بود و به مدت 5 دقیقه فرصت تعویض و استراحت داشت. همچنین هیچ یک از اعضای تیمها حق ترک زمین بازی را در حین بازی نداشتند و دقیقا قوانین فوتبال پیاده شد، ضمن اینکه سه تیم داوری هم این دیدار را قضاوت کردند.
پیت شپرت بازیکن تیم ال استارس درگفتگو با خبرگزاریها اعتراف کرد از سختی بازی شوکه شده بود. این بازیکن 24 ساله گفت:ما جلسات تمرینی بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم اما این جلسات نمی توانند برای بازی سخت و طولانی مثل این بازی شما را کاملا آماده کنند.90 دقیقه زمان طولانی است اما پیش از اینکه استراحتی داشته باشید باید دو برابر این مدت بازی کنید.
هندیها در فوتبال هم به نوعی مرتاض شده اند، پیش از این در مسابقه ای که در منطقه بیشاپس کلیو و ورزشگاه گلوسسترشایر برگزار شد، تیم کاستولد ال استار تیم کامبرا اف سی را با نتیجه 333 بر 293 به عنوان طولانی ترین مسابقه شکست داد تا این رکورد در کتاب گینس ثبت شود.
آخرین اخبار از احداث مسجد در قطب شمال
آخرین اخبار حکایت از نزدیک شدن آرزوی مسلمانان مقیم شهر «اینوفیک» برای داشتن مسجد و مرکز اسلامی دارد.
به گزارش سرویس بین الملل مرکز خبر حوزه، این مسجد با مساحتی بالغ بر 1440 متر مربع به همت مسلمانان شهر وینیپک کانادا در حال ساخت است و پس از اتمام به شهر «اینوفیک» منتقل خواهد شد.
بر پایه این گزارش هزینه ساخت این مسجد حدود 185 هزار دلار و هزینه انتقال آن حدود 80 هزار دلار برآورد شده است.
خاطر نشان میشود شهر «اینوفیک» در شمال غرب کانادا واقع است و خانواده های مسلمان از وجود مسجد یا مرکز اسلامی در این شهر محرومند.
به گفته دکتر حسین، مدیر موسسه اسلامی «زبیدة»، این مسجد پس از انتقال به شهر «اینوفیک» نخستین مسجد در قطب شمال خواهد بود.

آهای حاجی پاشو چه وقت خوابه
پاشو دیگه وقت حساب کتابه
هو، نگو این کیه که آزار داره
پاشو ببین کفن با هات کار داره!
چه هیکلی زدی به هم، آفرین
چش نخوری، قد و برم آفرین
بیخودی زور نزن دیگه تو مُردی
چن ساعتی میشه که جون سپردی
حالا دیگه وقت حساب کتابه
داد نزنی مُرده ی زیری خوابه
مُردهی زیری آدمی خلافه
تیزی باهاش دَفنه تو غلافه
قاط بزنه تیزی رو وَر میداره
میزنه و بابا تو در میاره
یادت میاد چه روزگاری داشتی
چه اسکناسا که روهم میذاشتی؟
هی اسکناس میذاشتی رو اسکناس
اونم با پول رشوه و اختلاس
میگفتی یک وعده غذا کافیه
صرف غذا باعث علافیه!
میگفتی یک آدم با کیاست
باید کُنه تو زندگی قناعت
لباس ده سال پیشت تنت بود
هم تن تو هم تن اون زنت بود
بعد شعار ضد صهونیستی
سر میدادی شعار ساده زیستی!
میگفتی آدمی که ساده زیسته
نمره زندگیش همیشه بیسته
لباس وصلهدار تنت میکردی
هزار تا نفرین به زنت میکردی
میگفتی روسری برات خریدم
نمیدونی چه زحمتی کشیدم
فقط یادت باشه به هر بهونه
باید هف هش سالی سرت بمونه
عروسی و عزا سرت کن خانوم
خلاصه هر کجا سرت کن خانوم
زیاد نشورش یهو رنگش میره
رنگ گل سرخ و قشنگش میره
هَف هَش سالی با روسریت صفا کن
تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن
الگوی مصرف که نداشتی حاجی
هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی
خیال نکن دنیا هنوز همونه
پشت سرت نفرین این و اونه
تو شیشه کردی خون هر فقیرو
چقد بیچوندی مردم اسیرو
خیال نمیکردی یه ذره هیچم
یروز منم دور تنت بپیچم!
مصرف کارای بدت زیاد بود
خیلی کارات قابل انتقاد بود
یادت میاد همسایهتون نون نداشت

حتی پول دوا و درمون نداشت؟
یادت میاد گفتی به من چه ول کن
این آدما رو زنده زنده گِل کن؟
ببین همون همسایه صبورت
خاک داره با بیل می ریزه تو گورت!
یکی نبود بهت بگه که بسه
خدا همیشه جای حق نشسته؟
یادت نبود فشار قبری هم هس
خورشید حقی پشت ابری هم هس؟
هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟
نکیر و منکر به گوشت نخورده؟
نکیر و منکر دوتا بیگناهن
پیام دادن دارن میان، تو راهن!
اهل مزاح و رشوه خواری نیستن
اونجوری که تو دوس داری نیستن
تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی
چرا که اصلاً کار خوب نکردی
کاری که اینجا دستتو بگیره
البته این حرفا واسه تو دیره!
اونقدِ حرص مال دنیا خوردی
تا آخرش سکته زدی و مُردی
کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود
مصرف انسانیتت کم نبود
4- بی توجهی کردن
من واقعا به این یکی علاقه دارم. این کوچه علی چپی که شما می روید کجاست؟ من خیلی کنجکاو هستم که بدانم چون خیلی دوست دارم که گاهی اوقات خودم هم به آنجا سری بزنم. شما با این کار خیلی راضی به نظر می رسید و ذهن خود را تماما بر روی آن متمرکز می کنید مثل اینکه اصلا چیزی تا به حال وجود نداشته است، کاملا آرام و خونسرد. اما از سوی دیگر خانم ها هیچگاه نمی توانند نسبت به محیط اطرافشان بی اهمیت باشند و در آن واحد به 10 موضوع مختلف فکر می کنند.
این که شما به راحتی به خواب و خیال فرو میروید و برای محیط اطراف خود ارزش قائل نیستید واقعا ناراحت کننده است. ما خانم ها زمانی راضی می شویم که مردها به چیزهایی که ما می خواهیم توجه کنند.
5- باقی گذاشتن آثار
آقایون چه بخواهند دوش بگیرند، چه آشپزی کنند، حیاط را تمیز کنند و یا اینکه بر روی یک پروژه مهم کار کنند، صفی طولانی از بقایای وسایل مورد استفاده را در پشت سر خود درست می کنند. از لباس های پرت و پلا از اتاق خواب تا در حمام شما متوجه می شوید که آنها داخل حمام هستند. اگر بخواهند به شما در تهیه شام " کمک" کنند شما در آشپزخانه تلی از بشقاب ها و قابلمه ها و ماهی تابه ها را مشاهده خواهید کرد. به همین دلیل خانم ها همیشه به راحتی می توانند تشخیص دهند که شما کجا هستید و چه کاری انجام می دهید. آیا شما به این خاطر از خود رد پا به جای می گذارید تا بتوانید آسانتر راه برگشت را پیدا کنید؟ شاید شما بیش از حد در رویاها و افسانه های شخصیتان غرق شده اید
6- کوتاه کردن و تراشیدن
اگر به دستشویی بروید می بینید که تکه های کوچک موی پا و زیر بغل همه جا هست. جمع کردن موها کار پردردسری است. خوب، زمانیکه موهای خردشده را بر روی لبه های دستشویی و ناخن های کوتاه شده را روی زمین پیدا می کنیم نه تنها برایمان خوشایند نیست بلکه رنجش آور و آزار دهنده نیز می باشد. بعد از اینکه کارتان تمام شد بهتر است همه جا را تمیز کنید.
7- نادیده گرفتن شرایط بدیهی
خیلی جالب است که برخی عادات آزاردهنده آقایون کاملا منطبق بر هم و با هم روی می دهند. البته متوجه نشدن کوتاه کردن موها و یا لباس جدیدی که خانم خریداری کرده است جزء موارد ابتدایی به شمار می روند. آقایون بهتر است زندگی خود را کمی دقیق تر بررسی کنید و در زندگی توجه بیشتری را به خانم ها معطوف کنید.
چه کسی اهمیت می دهد که اگر یک فرش جدید در اتاق نشیمن پهن شده باشد و یا اینکه همسرتان از یک عطر جدید استفاده کرده است؟ شاید چندان هم مهم به نظر نرسد اما یک چنین جزییاتی هستند که زندگی را جالب و پرفروغ می کنند. بنابراین برای چیزهای جزئی و کوچک نیز اهمیت قائل شوید. این یک سرمایه گذاری اساسی بر روی خانم هایی است که دوستشان می دارید.
8- سندرم " من مریضم، ازم مراقبت کن"
به نظر می رسد که بیشتر مردها هنگام مریضی تمایل بسیار زیادی دارند که تبدیل به یک کودک تمام عیار شوند. آنها آه و ناله می کنند، از همه چیز شکایت می کنند و هیچ گاه هیچ چیز در نظر آنها "درست" به نظر نمی رسد. همسرتان با مراقبت و نگهداری از شما هیچ مشکلی ندارد. اما به جای ناله و زاری چرا سعی نمی کنید که از کارهایی که او برای شما انجام می دهد تشکر کنید.
9- چشم چرانی
عده ای از مردها وجود دارند که دارای چشم های جادویی تنبلی هستند، آنها تصادفا به خانم های دیگر تا زمانی که همسرشان متوجه نشود خیره می شوند.
البته گروه دیگری از مردها هم هستند که از روی بی مبالاتی برای خانم هایی که در حال راه رفتن در خیابان هستند سوت می زنند و یا تکه پرانی می کنند. عده ای از مردها نیز سعی می کنند چشم های خود را موقع شناس و با نزاکت تربیت کنند اما به نظر میرسد که باز هم نمی توانند به طور کامل جلوی آن را بگیرند.
چشم های آنها طوری کار می کند که انگار می خواهند جای دیگری را نگاه کنند اما متاسفانه جهت نگاه آنها به طور ناخودآگاه به سمت دیگری کشیده می شود و درست مثل شخصیتهای کارتونی عمل می کنند. بهتر است تا حرکات خود را مجددا باز بینی کنید. این عادت را که می خواهید سر تا پای ما را بر انداز کنید ترک کنید و کنترل نگاههای هرز خود را به دست گیرید. و در آخر نیز رعایت ادب و نزاکت را بیاموزید.
شما در یک خیابان دو طرفه قرار دارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتار خانمها هم غیر قابل پیش بینی میباشد. آنها نیز به نوبه خود رفتارهای آزار دهنده ای را دارند اما اگر بتوانیم تا اندازه ای با خصوصیات جنس مخالف خود آگاه شویم، از این طریق می توانید قدم های موثری را در برطرف کردن دل آزردگی ها و رنجش ها بر دارید.
من از روی تجربه شخصی به شما پیشنهاد می کنم که اگر تنها به خاطر یک بازی کامپیوتری به همسر خود بی توجهی می کنید بهتر است از این کار دست بردارید تا آنها نیز از عادات ناراحت کننده خود دست بردارند. همچنین اگر از گرفتن بینی و خاراندن بخش هایی از بدن خود به صورت آشکارا دست بر دارید، خانم ها نیز دیگر احساس نمی کنند که لازم است دائما دست های خود را بشویند.
هنگامی که ماه عسل تمام می شود رفتارهای آزار دهنده دو طرف آشکار می شود پس بهتر است هر دوی شما برای متوقف کردن آنها تلاش کنید. اگر شما با تماشای تلویزیون نسبت به او بی توجهی نکنید او هم کاری انجام نمی دهد تا شما خیلی بیشتر اذیت شوید. ما باید در این راه با یکدیگر همکاری کنیم، مگه نه؟!
حتما در دوران تجردتان مواقعـی پـیـش آمـده کـه شـنــیـده باشـیـد خــانمها معمولا نمی توانند مرد نجیب، حساس و
خـوب و مـهـربـان مـورد نـظـر خـود را پـیـدا نمایند. همچنین مطمئنا برای شما هم پیش آمده که بخواهید آن مرد مورد نـــظر باشید و حتما فکر کرده اید که نباید در مقابل خانمها
مـقـاومــت زیادی از خود نشان دهید. ولی در کمال نابوری ایــن مورد جواب نخواهد داد، خانمهای زیادی اطراف شــما وجـود خــــواهند داشت اما با هیچ کدام از آنان نمی توانید
رابطه عـاشقـانـه داشـته بـاشیـــد و زندگی مشترک شروع کـنـید. در نـهایـت سرگردان می شـــوید که در چه جهنمی گرفتار آمده اید.
من این قضیه را برای شما روشن خواهم کرد، تفاوت قابل توجهی بین آنچه که خانمها از مرد مورد نظرشان انتظار دارند و خصوصیات واقعی آن شخص وجود دارد. به عبارت دیگر، خصوصیات واقعی فرد مورد نظر و اسطوره ای که طرف مقابل از شخص مورد نظر برای خود ساخته است. آنچه در زیر آمده برخی از عمومی ترین خصوصیات ذکر شده از مرد مورد نظر می باشد، همچنین این مطلب که آیا این موارد آنقدر صحت دارند که بتوان روی آنان حساب کرد نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
مرد حساس
بسیاری از خانمها اذعان می کنند به مرد حساسی علاقه مندند که از بیان مداوم احساسات خود واهمه نداشته باشد، وقتی این مورد زیاد تکرار می شود با احساس زنانه او هماهنگ است حال هر معنی داشته باشد مهم نیست. این مردی است که رفتار مردانه ندارد.
بنابراین چنین مردی در نهایت هر زنی را از خود می راند و انتظارات او را نیز بالا می برد (این مورد زمانی روی می دهد که مرد بسیار احساساتی و نفوذ پذیر باشد). البته این بدان معنا نیست که خانمها یک انسان بی احساس و حیوان صفت را می پسندند که همیشه به آنان بی احترامی نماید و اعصاب آنان را خورد کند. بنابراین خانمها به دنبال چه نوع مردی هستند؟ مردی بین دو مورد ذکر شده. مردی که نه زیاد احساساتی باشد و نه زیاد بی احساس. به عنوان مثال در صورت درگذشت یکی از بستگان نزدیک عادی است که مردها فریاد بزنند اما این مورد برای بیستم بار به یاد آوری یک نمایش، بسیار غیر عادی خواهد بود.
همچنین، زمانی که خانمها به شخصی واقعا علاقه مند باشند، رفتار آنان کمی مرموز و عجیب می شود. پس باید بدانید که چه موقع باید کنار او باشید و چه موقع باید تنهایش بگذارید. به عنوان مثال در صورتی که به شما با حالتی گریان زنگ بزند چرا که یکی از بدترین هفته های زندگی اش را گذرانده و شما به خوبی با او رفتار نکنید، اصلا رفتار خوبی نخواهد بود پس عصبی اش نکنید و به او زنگ بزنید.
بر خلاف باور عمومی سن جوانی سن حساس، خوب و پر از سلحشوری و فتوت میباشد. با این وجود خانمها مرد بسیار احساساتی را دوست ندارند، آنها یک مرد واقعی با احساسات مردانه را می پسندند. اما باز هم سخن از تعادل می باشد. چنانچه سعی در تحت تاثیر قرار دادن ما از طریق احساساتی بودن زیاد دارید، احساسات ما را خاموش خواهید کرد، اما چنانچه با اغوش باز در را به روی همسرتان باز کنید و برایش چای بریزید و به او خسته نباشید بگویید، راه درست را بر گزیده اید.
پولدار پولدار
اغلب آقایان فکر می کنند خانمها یک مرد پولدار موفق با ماشین آخر سیستم و آپارتمان مجلل می خواهند. اما درست نیست، چرا که اغلب خصوصیات خوب آقایان است که خانمها را تحت تاثیر قرار می دهد نه حسابهای بانکی آنان.
خانمها مردی را خواهند پسندید که قادر به ایجاد یک زندگی خوب و راحت باشد همچنین بلند پرواز باشد نه اینکه ناگهان ارث پدری به او رسیده و از طریق آن خوشبخت و پولدار شود. چرا که به قول معروف باد آورده را باد می برد، بنابراین خانهما می خواهند بدانند آیا واقعا مردشان قدرت بدست آوردن پول و جرات چرخاندن یک زندگی را دارد یا نه.
هواداران تام کروز
به غیر از زنان پست و فرومایه و دختران نوجوان، دیگر خانمها از شما انتظار نخواهند داشت که مانند یک ستاره سینما عمل کنید. آنچه که آنان از شما انتظار دارند اینست که از آنچه به دست می آورند، نهایت استفاده را بکنید و به خودتان اهمیت دهید، اعتماد بنفس و جذبه بالائی داشته و توان استفاده از آن در اداره زندگی را داشته باشید. همچنین بدانید که چه مدلها و رنگهایی به شما می آید و از آنان استفاده نمائید.
سعی کنید کسی نباشید که در دراز مدت نتیجه معکوس برای خانمها داشته باشید. به خاطر خدا سعی کنید از شخصیت خودتان لذت ببرید و هوش خانمها را با بازی دادنهای مشخص و واضح آزمایش نکنید تا آنان را مجبور کنید دوستتان داشته باشند.
مرد خانواده
زنی که به دنبال چیزی بیش از یک عیش و نوش زود گذر است می خواهد با مردی باشد که حداقل از زندگی در بین سرو صدای بچه ها برای خود جهنم نسازد و بچه ها را دوست داشته باشد. لازم نیست کژپنداری کنید و فکر کنید که زنها به دنبال پدری برای فرزندان متولد نشده شان هستند. این فقط بدین معناست که چنانچه خانمها برای خود در آینده فرزندی تصور کنند، مایلند شریک زندگی آنان کسی باشد که مانند آنان فکر کند، بنابراین اگر روزی زنی احساس کند که باردار است نگران این نباشد که این قضیه برای همسرش شک بدی است و یا اینکه نگران این نباشد که همسرش از او بخواهد بچه را سقط کند؛ این مرد مورد علاقه اوست.
همچنین اغلب خانمها مایلند با کسی زندگی کنند که با افراد خانواده آنان رابطه خوبی داشته باشد و با آنان با احترام و مهربانی برخورد نماید. این قضیه نشان می دهد که او برای مفهوم خانواده ارزش قائل است و اهمیت یک رابطه خوب و نزدیک داشتن را در خانواده می داند.
خصوصیات دیگری که زنها در زندگی برای مرد مورد علاقه اشان به دنبال آن هستند عبارتند از:
یک اخلاق خوب که فقط مختص به شوخی و مزه ریختن با دیگران نمی شود
وفاداری (هیچ زنی وجود یک هوو را تحمل نمی کند)
احترام
مهربانی
گرما
هوشمندی
تفاهم
موارد بالا را به خاطر بسپارید، چرا که شانس شما برای اینکه مرد مورد علاقه خانمی باشید را افزایش می دهد. نگران نباشید لازم نیست نقش مرد رویائی را بازی کنید که سوار بر اسب سفید برای خوشبخت کردن خانمی از راه می رسد.
a
| هلو میوه ی زیبایی | ![]() |
|
درخت هلو درختی است زیبا ولی کم دوام و عمر ان 5 یا 6 سال است و می توان انرا با درخت بادام یا الو یا زرد الوو شفتالوپیوند زد.برگ های ان دراز و دندانه دار بوده با گلهای درشت به رنگ صورتی و مانند بعضی از گیاهان قبل از بیرون امدن برگ گل میدهد و منظره زیبا و جالبی دارد . |
|
| فنون زیبایی خانم ها | ![]() |
|
مهمترین و حساس ترین عضو بدن که در عین حال نقش مهمی در زیبایی ایفا می کند, پوست است. بهتر است بگوییم پایه زیبایی صورت داشتن پوستی زیبا , سالم و نرم است. به چند نکته مهم برای داشتم پوستی سالم |
|
| خشایار شاه که بود و چه کرد ؟ | ![]() |
|
چندی پیش تولید و پخش فیلم موهن 300 که در رابطه با اطلاعات غلطی از نبرد خشایارشاه با یونانیان بود، در یک مقطع زمانی باعث بروز واکنش هایی شد، اما کمتر کسی از اینکه «خشایار شاه که بود و چه کرد؟» سخنی به میان آورد. |
|
مردان برای خرید یک کالا به قیمت یک دلار، 2دلار می پردازند
و البته به آن کالا نیاز دارند..
اما زنان برای خرید یک کالا به قیمت 2دلار، 1دلار می پردازند
و البته به آن کالا نیاز ندارند.
همه زنان نگران آینده هستند، البته تا زمانی که ازدواج نکرده اند..
اما هیچ مردی نسبت به آینده نگرانی ندارد،مگر زمانی که ازدواج میکند.
مرد موفق کسی است که مازاد بر آن چه همسرش خرج می کند،
درآمد داشته باشد.. اما زن موفق کسی است که بتواند
چنین مردی را پیدا کند...
برای شاد بودن در کنار یک مرد، باید او را عمیقا درک کنی
و کمی هم دوستش داشته باشی..
اما برای شاد بودن در کنار یک زن، باید او را عمیقا دوست داشته باشی،
اما اصلا در صدد فهم او برنیایی...
مردان متاهل نسبت به مردان مجرد بیشتر عمر می کنند
و البته به همان نسبت هم آرزوی مرگ می کنند...
وقتی زنی با مردی ازدواج می کند توقع دارد که او تغییر کند، اما تغییر نمی کند
درحالیکه وقتی مردی با زنی ازدواج می کند توقع دارد که او تغییر نکند،
اما تغییر می کند.
امان از دست خانمها
یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:
آیا وقت من تمام است؟
خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت
که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.
بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه
فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون !!!( آز بس عوض شده بود؟؟!!)
تحقیقات محلی برای ازدواج در اصفهان
|
فرق نیمرو درست کردن : آقایان و خانم ها ! |
۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز
۲- توی ماهیتابه روغن میریزن
۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن
آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟
۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدن
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )!
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
و
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن ! ! !
This Is A Men World . . .
اس ام اس تبریک سال نو
—————————
امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم
یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال ۸۹ میان سراغت !
—————————
عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !
امضاء حاجی فیروز !!!
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم
هر روزتان نوروز . . . سال ۸۹ مبارک
—————————
تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!
—————————
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.
نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است
پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
نوروز ۸۹ مبارک
—————————
با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .
—————————
لحظه ای که سال تحویل می شه
تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی
کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه
تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه
سال ۸۹مبارک
—————————
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم
نوروز ۸۹ مبارک
—————————
بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است
نوروز مبارک
—————————
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم
رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم
امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد
—————————
ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک
—————————
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند
—————————
اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز ۸۹
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،
امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!
—————————
e
… ei
… eid
. .. eide
. .. eidele ghafel
. .. didi sale 88 ham tamoom shod?
—————————
با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۸۹ ، ۹۰
تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!
—————————
><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز ۸۹ مبارک
—————————
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
********سال نو مبارک********
><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
—————————
چند روز دیگه بهار میاد و همهچیز رو تازه میکنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تازگی میارزه، «دوستیمون»!
—————————
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
..
…
….
….
امضا
حاجی فیروز
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک
—————————
نزدیک عیده، توی خونه ت*****یه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
—————————
امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت
منم دادم. سال دیگه می یان سراغت
یکیشون خوشبختی بود
اون یکی هم موفقیت
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
کمکم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
—————————
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک
با تبریک سال نو
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارک ********
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم
گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث
عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش
را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می
کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ
هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت
کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید… وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت
یک روز کارمند پستی که به نامههایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی میکرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامهای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج میکردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کردهام، اما بدون آن پول چیزی نمیتوانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن …
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامهای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه میتوانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتهاند!!…
نکته های کوچک زندگی
زندگی همان اندازه که از اتفاقات بزرگ تشکیل شده ، نکته های کوچک هم دارد. نکته هایی که شاید همه ما آنها را بدانیم اما خوب، گاهی فراموش میکنیم. سرشاری زندگی از همین نکات کوچک است که گاهی پیش درآمد اتفاقات بزرگ و سرنوشت ساز می شوند.آنها را جدی بگیرید، هر ماه ،هرهفته یکی از این نکات را روی آینه بنویسید تا هر روز ببینید و فراموش نکنید. برای یکدیگر تعریف کنید تا برای دوستانتان هم یادآوری شود.
* وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
* یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی .
* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
* با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.
* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
* هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
* در حمام آواز بخوان.
* در روز تولدت درختی بکار.
* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
* شیر کم چرب بنوش.
* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
* فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
منبع: کتاب نکته های کوچک زندگی. اچ جکسون براون. ترجمه: زهره زاهدی
برای مثال یکی از بازیکنان به نام تد ویلیامز که لبخندهای واضح به صورت خود داشت در سن 83 سالگی فوت کرد.اما بیل کنی که در تصاویرش لبخندی دیده نمی شد تا 62 سالگی بیشتر عمر نکرد.
حقیقات جدید نشان می دهد با نگاه کردن به چهره انسان ها می توان طول عمر آن ها را پیش بینی کرد.محققان دانشگاه وین استیت در دیترویت تصویر 230 بازیکن بیسبال را که قبل از سال 1950 بازی کردن را آغاز کرده بودند بررسی کردند.آنچه که در این تصاویر بیش از همه برای محققان مهم بود لبخندی بود که هر بازیکن در هنگام عکس برداری روی صورت خود داشت.
ارنست آبل استاد روانشناسی دانشگاه وین استیت در این باره گفت :افرادی که عمیق ترین لبخندها را در تصاویر داشتند بیش از همه عمر می کردند.هر چه قدر لبخند یک شخص عمیق تر و واضح تر باشد نشان می دهد میزان شادی و رضایت او از زندگی بیشتر است و روحیه و رفتار مثبت تری دارد.
محققان برای بررسی این موضوع شروع به جمع آوری اطلاعات در مورد وضعیت تحصیلی ، وضعیت تاهل ، سال تولد ، میزان وزن و دیگر فاکتورها در مورد بازیکنان کردند.
سپس از گروهی از داوطلبان خواستند تا بر اساس نوع لبخندی که تصویر هر بازیکن دارد ، به آن ها عددی بین 1 تا 3 اختصاص دهند.عدد یک به شخصی تعلق میگرفت که در هنگام عکس برداری هیچ لبخندی به روی صورت نداشت ، عدد 2 به شخصی که لبخند مختصر و معمولی داشت و عدد 3 به فردی تعلق می گرفت که به صورت واضح و کامل لبخند می زد به طوری که توجه بیننده را کاملا به خودش جلب می کند.
دانشمندان به دنبال فهمیدن این موضوع بودند که آیا بین نوع لبخند هر نفر و طول عمر او رابطه ای بوجود دارد یا خیر.محققان با بررسی این موضوع متوجه شدند که ارتباط معنی داری بین این دو فاکتور وجود دارد.متوسط عمر افرادی که در تصاویر لبخند نمی زدند 72.9 سال ، افرادی که لبخند جزئی داشتند 75 سال و افرادی که لبخند کامل داشتند 79.9 سال بود.
لبخندهای عمیق و بزرگ که از آن به عنوان لبخند Duchenne یاد می شود توسط یک عصب شناس فرانسوی کشف شد.در این نوع لبخند زدن گونه ها و گوشه های دهان به طور واضح بالا میروند و در اطراف چشم چین وچروکهایی ظاهر می شود.
بعد از آنکه آبل و همکارانش فاکتورهای دیگر مانند وضعیت تاهل ، سال تولد ، وزن و مانند آن را نیز در تحقیقات خود لحاظ کردند باز هم متوجه شدند که رابطه بین نوع لبخند و طول عمر انسان ها به قوت خود باقی است.
برای مثال یکی از بازیکنان به نام تد ویلیامز که لبخندهای واضح به صورت خود داشت در سن 83 سالگی فوت کرد.اما بیل کنی که در تصاویرش لبخندی دیده نمی شد تا 62 سالگی بیشتر عمر نکرد.
سونجا لیوبومیرسکی استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا نتیجه این تحقیقات را منطقی و قابل پیش بینی می داند.او معتقد است لبخند می تواند نمایانگر شادی و اعتماد به نفس انسان ها باشد.
کارشناسان قبلا هم با انجام تحقیقات گسترده متوجه شده بودند که افراد شادتر ، عمر طولانی تری دارند.
![]()
نفت به شکل گیری بسیاری از خاطرات رنگارنگ کودکی در مدرسه و خانه به انسانها کمک کرده است. هر یک از مداد شمعی های جعبه نقاشی کودکان از پارافین تشکیل شده است که یکی از محصولات...
نشریه لایو ساینس در گزارشی به معرفی محصولاتی پرداخته است که با وجود استفاده روزمره از آنها بسیاری از مصرف کنندگان از نفتی بودن منشاء آن اگاهی ندارند.
صنعت نفت فراورده هایی بیش از گازوئیل و بنزین برای تامین سوخت خودروها و هواپیماها دارد. محصولات اصلی و جانبی نفت به تولیداتی ختم می شوند که به صورت روزانه و بدون آگاهی بسیاری از مصرف کنندگان از منشا این محصولات مورد استفاده قرار می گیرند.
بیلیونها پاوند پلاستیکهای پلی اتیلن برای ساخت پاکتهای پلاستیکی، مخازن غذا، انواع اسباب بازی ها و دیگر محصولات مصرفی مورد استفاده قرار می گیرند اما در میان این محصولات نفتی تولیدات متعددی نیز وجود دارد که آگاهی از منشاء نفتی آنها می تواند شما را شگفت زده سازد.
لوازم آرایشی: انسانها برای قرنها از لوازم آرایشی طبیعی استفاده می کردند اما اکثر این لوازم در دنیای امروز کیفیت و مرغوبیت خود را مدیون محصولات جنبی و اصلی نفت از قبیل "کریلت ها"، قطران ذغال سنگ و پروپیلن گلیکول هستند. حتی بسیاری از مصرف کنندگان این لوازم آرایشی برای پاک کردن آنها از صورت خود از وازلین که خود ماده ای نفتی به شمار می رود استفاده می کنند.
صفحات خورشیدی : صفحات خورشیدی می توانند به مالکان خانه ها در گسترش انرژی قابل احیا به واسطه ذخیره ساختن انرژی خورشیدی کمک کنند. با این حال اکثر این صفحات بر اساس رزینهای پایه نفتی و عناصر پلاستیکی در سلولهای خود ساخته شده اند. موادی که به تدریج و با جایگزین کردن پلاستیکها و رزینهای زیستی به دست فراموشی سپرده خواهند شد.
لباسهای ضد چروک : شاید الیاف و پارچه های پنبه ای تمامی نیاز پوشاک ما را در زندگی تحت الشعاع خود قرار دهند اما پارچه های پلی استری می توانند هدیه ای به نام لباسهای ضد چروک و مقاوم را به انسان ارزانی دارند. این خصوصیات ناشی از منشا نفتی پلی استرها در پالایشگاه های نفت هستند که در آنها موادی برای تولید پوشاک مورد نیاز میلیونها انسان به وجود می آید.
آدامس : افرادی که جویدن آدامسهای بادوام را دوست دارند باید ممنون پلیمرهای نفتی باشند. آدامسهای امروزی می توانند ترکیبی از شیره های گیاهی طبیعی و محصولات نفتی مانند پلی اتیلن یا پارافین باشند و به بیانی دیگر اکثر آدامسهای تولید شده قابل بازیافت نخواهند بود.
مداد شمعی : نفت به شکل گیری بسیاری از خاطرات رنگارنگ کودکی در مدرسه و خانه به انسانها کمک کرده است. هر یک از مداد شمعی های جعبه نقاشی کودکان از پارافین تشکیل شده است که یکی از محصولات نفتی مشهور به شمار می رود. این ماده بیشتر در تولید شمع شهرت یافته است.
آسپیرین : یکی از ایمن ترین و قابل اطمینان ترین داروها طی دهه های گذشته آسپیرین بوده است که انسانها سالانه بیلیونها قرص از آن را برای درمان سردرد، تب و جلوگیری از حملات قلبی مصرف می کنند. "اسیتیل سالیسیلیک اسید" موجود در آسپیرین از ویژگی های تخفیف درد ماده شیمیایی سالیسین در درخت بید برخوردار است و در حال حاضر بیشتر تولیدات این دارو با استفاده از بنزن آغاز می شود. هیدروکربنی که معمولا از تولیدات نفتی به دست می آید.
جوراب نایلنی : یکی از پرمصرف ترین پوشاکهای زندگی مدرن جورابهای نایلونی هستند که از زمان جنگ جهانی دوم استفاده از آنها رواج پیدا کرد. این محصولات از پلاستیکهای حرارتی تولید شده اند که در سال 1935 ابداع شده و یکی از محصولات جانبی نفتی به شمار می رود. این ماده امروزه برای تولید محصولات متنوعی مانند انواع الیاف ظرف شویی و چترهای نجات مورد استفاده قرار می گیرد
لوگوهای نوروزی گوگل از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹
لوگوهای نوروزی گوگل از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹
گوگل از سال ۲۰۰۴ میلادی تا کنون یعنی هفت سال پیاپی با قرار دادن لوگو به مناسبت عید نوروز این مناست را گرامی داشته است.
این لوگوی گوگل برای سال ۱۳۸۹ است که تنها در صفحه فارسی گوگل دیده می شود.

لوگوی گوگل در سالهای گذشته:
۱۳۸۸

۱۳۸۷
۱۳۸۶
۱۳۸۵
۱۳۸۴
۱۳۸۳
طرف میره جوراب بخره میگه آقا یه جوراب بده
فروشنده : مردانه؟
طرف : بخدا راست میگم آقا یه جوراب بده
یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری . بخونین.
کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه.
گفتم:عیبی نداره!
گفت:پول نمیدیما!
گفتم:عیبی نداره!
گفتم:دیالوگ چی؟
گفت: خودتو نشون نمیدیم!
تو میری پشت یه دیوار بعد یک گلدون میوفته اونور و تو میگی:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نیست صدات هم بعدآ دوبله میشه!!!
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . آن را نزد جامی برد . پس از خواندن آن گفت : (( همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف الف استفاده نشده است )) . جامی گفت : (( بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید ! ))
لویی هیجدهم دوست داشت علم شیمی بیاموزد . معلمی آوردند تا به او شیمی یاد بدهد . هنگام آزمایش معلم چاپلوس گفت : اکسیژن و هیدروژن کمال افتخار را دارند که در حضور اعلیحضرت همایونی با یکدیگر ترکیب شده و تولید آب بنمایند !
شبی ملانصرالدین خواب دید که کسی 9 دینار به او می دهد ، اما او اصرار می کند که 10 دینار بدهد که عدد تمام باشد . در این وقت ، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید . پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت : (( باشد ، همان 9 دینار را بده ، قبول دارم . ))
ملا نصردین روی زمین دنبال چیزی میگشت.
یک نفر او را دید که به دنبال چیزی میگردد .
پرسید :
"دنبال چه میگردی ، ملا ؟"
ملا گفت: " دنبال کلیدم ."
آنگاه آنها با هم چهار دست و پا شروع کردند به گشتن .
بعد از مدتی،آن مرد از ملا پرسید :
"دقیقا کجا گمش کردی ؟"
ملا گفت :"در خانه ."
- خوب،پس چرا اینجا دنبالش میگردی ؟
- به خاطر اینکه اینجا روشن تر از درون خانه است
انیشتین روزی به چارلی چاپلین نابغه ی سینمایی گفت : آنچه که باعث شهرت عظیم تو شده است و در همه جای دنیا تو را می شناسند این است که با حرکات تو همه زبان تو را می فهمند .
چارلی در جواب گفت : برعکس من ، آنچه که باعث شهرت فراوان تو شده این است که اغلب مردم حرف های تو را نمی فهمند
صحبت دو دوست
اولی: روز تولد زنت چه هدیه ای بهش دادی؟
دومی: گردنبند الماس.
اولی: یک چیز می خریدی که به درد خودت هم می خورد. مثلاً موتور …
دومی: شوخی می کنی، مگه موتور مصنوعی هم میشه پیدا کرد؟
*
هدیه
- عزیزم، سال نو نزدیکس، چه هدیه یی برایت بخرم؟
- آخ، عزیزم، تشکر، نمی دونم چی انتخاب کنم…
- خوب، پس یک سال وقت می دهم تا فکر خوب خوب کنی…
*
شباهت
می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن
*
کدوم
لطیفه های کوتاه
این یکی به اون یکی دوتا انگشت نشون میده، میگه: این چند تاست؟
اون یکی میگه: کدوم یکی!؟
*
احتیاط . ترس
نکته های با مزه وحکمت آموز
توی کلاس آموزشی ارتش، فرمانده می پرسه کی میدونه فرق ترس با احتیاط چیه؟
سرباز میگه: وقتی یک فرمانده عقب نشینی کنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگر همین کار رو یک سرباز بکنه، عملش ترس حساب میشه!
*
مزاح جالب نبی و وصی
نکته های با مزه وحکمت آموز
«نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی(ع). بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود.»
*
زن
لطیفه های سیاسی
یارو تو انتخابات کاندید میشه، بعد که رایها رو می شمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب که میره خونه، خانومش در جا یکی میخوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یک زنه دیگه هم وسطه!
*
دعوا
لطیفه های خانوادگی
زن و شوهری داشتن با هم دعوا میکردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟
*
هواپیما
لطیفه های کودکانه
معلم: کی می دونه چرا هواپیما، پروانه داره؟
بهرام: آقا اجازه، برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
بهرام: آقا اجازه، یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا میکردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!!!
*
سیگار
لطیفه های پزشکی
اولی: دکتر بهم گفته موقع کار کردن سیگار نکشم.
دومی: خوب شد، پس حالا دیگه سیگار نمی کشی.
اولی: نه حالا دیگه کار نمیکنم
*
ماشین
نکته های با مزه وحکمت آموز
اولی: از ماشینت راضی هستی؟
دومی: مکانیکم خیلی راضیه!!!
*
خواستگاری
لطیفه های سیاسی
پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه شغلت چیه؟ پسره جواب می ده: بیکار، اما تو خوشه سوم ام دهک اول!
*
خوشه بندی
لطیفه های سیاسی
هموطن گرامی! شما جزو خوشه بندی قرار نمی گیرید. خوشه شما را بز خورده!
مرکز آمار ایران
*
مدیر عامل
لطیفه های مدیریتی
معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟
بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه!
معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
*
عصبی
لطیفه های خانوادگی
همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زنه میگه: خوب همین عصبی ام میکنه دیگه
*
خونه
لطیفه های خانوادگی
یکی دوستش رو تو خیابون با صورت کبود، پای لنگ و گلوی زخم و زیلی میبینه! با نگرانی بهش میگه: چی شده پسر؟ چه اتفاقی برات افتاده؟ بیا ببرمت خونه اتون.
دوستش میگه: لازم نکرده، تازه دارم از اونجا میام!
*
چراغ قرمز
لطیفه های کوتاه
یه افسر به یکی از سربازاش می گه امشب از اول این کوچه تا اون چراغ قرمز کشیک بده و فردا صبج هم بیا پاسگاه.
خلاصه فردا و پس فردا از سربازه خبری نیست روز سوم سربازه پریشون میاد پاسگاه.
افسر ازش می پرسه: چرا اینقدر دیر اومدی؟
سرباز می گه: آخه اون کامیون از تهران می رفت قم. چراغ قرمزی که گفتید، چراغ ترمز اون کامیون بود.
*
چراغ قرمز
لطیفه های کوتاه
یکی دو تا چراغ قرمز رو رد میکنه. پلیس نگهش میداره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیستادی؟
میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی! چراغ دومو رد میکنی! رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!
*
سه سال اول ازدواج
لطیفه های خانوادگی
در سال اول ازدواج، مرد حرف مى زند و زن گوش مى کند.
در سال دوم، زن حرف مى زند و مرد گوش مى کند.
از سال سوم به بعد، هر دو حرف مى زنند و همسایه ها گوش مى کنن
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است
راهیان نور نقشی پر رنگ در علاقه مند کردن افراد به ارزشها ندارد
آسیب شناسی سفر معنوی راهیان نور:
راهیان نور نقشی پر رنگ در علاقه مند کردن افراد به ارزشها ندارد
کلمه راهیان نور چند سالی بیش نیست که وارد ادبیات سفرهای مردم خصوصا در ایام تعطیلات نوروز شده ، البته در گذشته نیز بودند رزمندگانی که به یاد دوستان شهیدشان هر از چند گاهی به این وادی عشق قدم میگذاشتند.
اگر از چرایی عدم توجه به این مقوله سوال کنید بهتر است شما را به تفکرات تکنوکراتی و توسعه سیاسی رجوع دهم که جایگاهی برای این ارزش ها قائل نبودند.
گرچه از شرقیترین نقطه جهان تا غربیترین نقطه آن در فراسوی اقیانوس اطلس حفظ یاد کشته شدگان در راه ایئدولوژی یا وطن امری با ارزش به حساب میآید اما باید معترف بود که سالهای متمادی ما در یاآوری شهدای خود غفلت کردیم.
البته قصد ما از تحریر این نوشتار نه رجوع مجدد به کم کاری فرهنگی در سالهای گذشته، بلکه آسیب شناسی وضعیت موجود و حرکت به برگزاری قوی تر این برنامه معنوی به حساب میآید.
راهیان نور شاید یکی از دلگیرترین سفرها ست، نه از آن منظر که نفس و اصل این سفر غمناک است بلکه از ان دیدگاه که تمام تلاش مسئولین و راویان در معرفی زشتیهای جنگ و در نهایت جاری کردن اشک مردم خلاصه میشود.
راویان جوانی که گاها خود جنگ را ندیدهاند گاها فراموش میکنند که در جبهههای ما فقط خون و ترکش نبوده بلکه عشق و لبخند هم حضوری پر رنگ داشته است .
به موجب این القای غم و تبلیغات فراوان رسانه ای در نمایش اشک و ناله زائرین، خیلی از افراد این مکان را برای شروع سال نو مکانی مناسب نمی پندارند.
اکثر سفرها در سه روز خلاصه می شود و زائرین بعضی از مکانها را بیش از دقایق نمی توانند ببینند و باید به سمت مقصد بعد راهی شوند و این امر سرانجام موجب خستگی مسافرین و عدم برقراری ارتباط مخاطب با محیط می شود.
نکته دیگری که شاید تا به حال مورد توجه مسئولین قرار نگرفته است قشری است که در این مکانها حضور می یابند.
با رجوع به زائرین این سفر معنوی متوجه خواهید شد که اکثریت مطلق مسافرین افراد معتقد به ارزشها هستند و همیشه در برنامه های مشابه نیز شرکت می کنند، به عبارت دیگر حضور این افراد و هزینه برای آنها نقشی در علاقه مند کردن آنان به انقلاب ندارد چراکه آنان معتقد و پایبند به انقلاب به حساب میآیند.
بنابر این مهمترین افرادی که با حضور در این مکانهای معنوی و البته با هنرمندی مسئولین در انتقال این فرهنگ ناب میتوان امید ایجاد نقطه عطفی در زندگی آنها را داشت، دانشاموزان مدارس و نوجوانان به حساب میآیند، لیکن باید معترف بود این قشر کمرنگ ترین حضور را در این عرصه دارند.
اما تنها نفس حضور نوجونان در این عرصه کافی نیست باید برای جوانان و نوجوانان جایگاه و برنامه خواص مد نظر گرفت تا در اثر همراهی با افراد مسنتر و کم حوصله در عصر تذکرات انان دلزده نشوند.
در نهایت باید به ایجاد تسهیلات مناسب برای سفری بیدغدغه نیز اشاره کرد، به عبارت دیگر برای زائری که کیلومترها سفر کرده باید بستری مهیا شود تا وی دغدغه مکانی مناسب برای خود یا خانواده خویش را نداشته باشد.
امنیت مسیر رفت آمد نیز یکی از مهمترین دغدغههای مسافرین و خانوادههای آنها به حساب میآید متاسفانه هر سال به علت خواب الودگی راننده یا بدی مسیر، شاهد مخاوره اخباری مبنی بر پر کشیدن جمعی از زائرینی هستیم.
علی رغم حضور فعال نهاد های نظامی نظیر سپاه در عرصه اقتصادی، ستاد راهیان نور فاقد هیچ رام قطار جهت جابجایی زائران راهیان نور است و در نتیجه به علت ترافیک کاری، راه اهن کشور توانایی سرویس دهی به زائران راهیان نور را ندارد.
|
از قهوه خانه تا پیتزا فروشی(شغل دوم فوتبا لیست ها)
برخلاف تصور همه که فکر می کنند پول در فوتبال است، فوتبالی ها معتقدند پول در بیرون مستطیل سبز است.
|
![]() |
دراین گزارش به سراغ شغل دوم و.... برخی بازیکنان فوتبال ومربیان و در انتها چند تن از غیر فوتبالیست ها می رویم.
درابتدا از علی داییشروع می کنیم که اوهمان طور که در زمین سبز عناوین و رکوردهای ملی و بین المللی را تصاحب کرده ، در زمینه ی اقتصادی هم سرمایه گذاری کلانی انجام داده است.
فعالیت های اقتصادی او از تولیدی پوشاک ورزشی گرفته تا برج سازی و مغاره داری وشرکت در تجارت جهانی، مشارکت در ساخت یک شهرک توریستی دراطراف چالوس، مالکیت چندین فروشگاه و گالری کفش ولباس درمراکز خرید یوسف آباد، منیریه، میدان محسنی و میلاد نور وهمچنین اداره موسسه پوشاک ورزشی دایی را شامل می شود. دایی عنوان پولدارترین ورزشکار ایرانی را یدک می کشد.

بعد از دایی نوبت به غزال تیزپای فوتبال کشورمان می رسد که فعلاً او رقیب اصلی دایی به شمار می رود.
خدا داد عزیزی علاوه برمالکیت یک گالری طلا فروشی درخیابان کریم خان زند ، صاحب یک شرکت تولید قطعات یدکی در سنگاپور نیز هست ودر دبی هم سرمایه گذاری های خوبی انجام داده است.

جواد نکو نام بیرون فضای فوتبال حسابی فعال است و شهرت برای آقا جواد بدجوری کار ساز و پول ساز شده و جواد در کار واردات عطر وپوشاک فعالیت خوبی دارد وهم چنین به اتفاق چند تن از دوستانش یک شرکت تولید پوشاک ولوازم ورزشی تاسیس کرده است. البته او در اسپانیا روزگار می گذراند وکارهایش را دوستانش برایش انجام می دهند
یحیی گل محمدی، بازیکن سابق تیم ملی وپرسپولیس ، به همین چند روزه شهرت وقدرت، دل خوش نکرد واداره یک آرایشگاه مجهز به نام هنر پرشیا را برعهده دارد ویک قهوه خانه هم به نام سیاوش در میدان هفت تیر تهران دارد.

کریم خان باقری هم که این روزها به ستاره لیگ بدل شده ومرتب برای پرسپولیس گلزنی می کند، در امر صادرات فرش و ارز آوری هم تجربه و تبحر بالایی دارد ، باقری به همراه پدر همسرش ویکی از تجار فرش فعالیت اقتصادی انجام میدهد.البته گفته می شود که کریم باقری تعدادی تریلی دارد که کارهای ترانزیتی انجام می دهند .

حسین کعبی، ها فبک استیل آذین سود وپول را در صنعت پررونق خرید و فروش ملک و ساخت وساز دیده والبته چند باب مغازه و منزل نیز دارد که با اجاره و رهن آنها برای خودش منبع درآمد دست وپا کرده است.

کریمی هم که عاشق پیتزا است .یک پیتزا فروشی بزرگ در کرج باز کرده تا به آرزوی کودکی اش برسد علی کریمی بازار تجارت را مثل فوتبالش خوب دریبل می زند. این بازیکن سال قبل کارخانه تولید لوازم آرایشی داشت وهم چنین حالا درکنار پیتزا فروشی درکار ساخت و ساز است و در فردیس کرج ساختمان سازی می کند.

از میان مربیان پرمشغله می توان علی پروینرا نام برد.
فعالیت های اقتصادی علی آقا شامل تمام رشته ها می شود از نمایشگاه ماشین و مانتو فروشی گرفته تا دفتر بیمه وخرید وفروش زمین . دفتر بیمه علی پروین در خیابان توانیراست ونام سلطان سبب شده تا شرکت ها وافراد بسیاری در دفتر بیمه او خود را بیمه کنند.

حسین رضا زاده ، ورزشکار غیر فوتبالی، سرپرست فعلی فدارسیون وزنه برداری، شرکت ها ی بیمه ای در اردبیل دارد و توانسته با توجه به آوازه ونامش مشریان زیادی برای خودش دست وپا کند.

تکواند وکار نامی کشورمان که نماینده مردم تهران در شورای اسلامی شهر تهران است، نمایندگی آدیداس را که برند بسیار مطرحی درتولید لوزام ورزشی است را در اختیار دارد، البته نمایندگی هادی ساعی به لوازم وتجهیزات ورزشی های رزمی محدود می شود.

حمید سوریان ، فرنگی کار شایسته کشورمان که مدال های طلای رقابت های جهانی را در کار نامه دارد در عرصه تجارت و پول در آوردن نیز عملکرد فوق العاده ای داشته و با شهرداری پایتخت در پروژه های عمرانی همکاری قابل توجهی دارد. سوریان مدیر تربیت بدنی شهرداری شهر ری است و روی مجموعه ورزشی حمید سوریان در شهر ری نظارت دارد. هم چنین او با قرار دادی یک میلیارد تومانی طرح سامان دهی پیاده روهای تهران را دردست گرفت.

طبق آخرین یافته ها، تداوم و تکرار 21 اشتباه درطرز تفکر و برقراری ارتباط که افراد مرتکب آن میگردند، توانایی نابود ساختن هر رابطه ای را دارا می باشد:
1- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید .
2- هیچگاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که تقصیر کار بودن شما اثبات گردیده باشد .
3- بی رحمانه خطاها ی شریک زندگی خود را بازگو کردن .
4- ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزه های شریک زندگی بهتر از خود وی .
5- تصور آنکه شریک شما می باید نیازهای شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد .
6- نادیده گرفتن کامل اولویتهای شریک زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود .
7- تصور آنکه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یکسان و مشابهی میباشند .
8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن .
9- شناسایی عیوب و کاستیهای شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی که منطق در میماند .
10- بهره گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر .

11- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبیها و محاسن وی را بزبان نیاوردن .
12- کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد .
13- هیچگاه رها نکردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به کرات .
14- ابراز وابستگی شدید به همسر خود، و ادعای آنکه بی وی و یا در صورت بی اعتنایی وی بی شک خواهد مرد .
15- در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی اعتنایی کامل .
16- قول دادن، وهیچگاه عمل نکردن .
17- تا حدی متظاهر و دو رو بودن که همسر نمیداند شما چه زمان جدی هستید .
18- عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود .
19- پافشاری براین عقیده که همواره مطلبی که شما میخواهید بیان کنید مهمتر از مطلبی است که همسرتان میخواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع میکنید .
20- وانمود میکنید که حرفهای بیان شده همسرتان را کاملا متوجه شده اید، ولو آنکه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیده اید.
21- به گونه ای رفتار میکنید که گویی شما مرتکب هیچکدام از اشتباهات ذکر شده نگردیده اید و این شریک شماست که باید تغییر کند .
و در پایان بنده بی تقصیرم لطفاً سعی داشته باشید نکات بالا را انجام ندهید تا روابط خود را محکم و همیشه پایدار داشته باشید.
سال ۱۳۸۹مبارک
چهار دعای برتر لحظه تحویل سال
اول دعا برای ظهور آن بی مثال
دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال
سوم رسیدن ما به قله های کمال
چهارم تمام جیب ها پر ز پول ، اما حلال
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا
همه جا آیت اوست ، نوروزتان مبارک
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
سال خود را با بهترین ۷سین آغاز کنید:
سلام قولا” من رب الرحیم
سلام علئ موسى و هارون
سلام علئ ابراهیم
سلام علئ نوح فى العالمین
سلام علئ المرسلین
سلام علئ إلیاسین
سلام هی حتى مطلع الفجر
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
سال ۸۸ با تمام ادعاهاش رفیق نیمه راه از آب در اومد امیدوارم سال ۸۹
مثل اجدادش نارفیق نباشه و با ظهور آقا رفاقت خودش رو ابدی کنه . . .
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستادناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمی دونه چی بگه
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
مهربان من
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی
اندیشه ای پویا و ازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادیارزومندم . . .
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
جشن است که نوروز به پا خاسته است ، شادی وسعادت جهان ان تو باد
از هر دو جهان فقط تو را می خواهم . . .
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد
بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد
بهار ۱۳۸۹ بر شما مبارک
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
ساقیا آمدن عید مبارک بادت / وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک . . .
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد . . .
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده
کمکم باید از خواب زمستونی بیدار بشی !
.
.
.
اس ام اس تبریک سال نو ، اس ام اس نوروز ۸۹ ،
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
سال ۱۳۸۹مبارک
|
لیست قیمت شمع های تزیینی و عروسکی
|
|
برای دریافت تصاویر روی هر یک کلیک راست کرده و گزینه Save Picture As را انتخاب نمایید. |
|
لیست قیمت مخصوص نمایندگی پس از موفقیت در اخذ نمایندگی به وسیله پست پیشتاز برای نماینده ارسال می گردد. |
گروه تولیدی شمع آبنوس تولید کننده انواع شمع های تزئینی
شمع از دیرباز به عنوان وسیله روشنایی در بین ایرانیان و دیگر مردم جهان مورد استفاده بوده است در حالی که شمع علاوه بر خاصیت روشنایی باعث از بین رفتن بوهای نامطبوع ،حشرات موزی ،ایجاد آرامش و حذف انرژی منفی می گرددهمچنین نور شمع باعث تقویت قدرت بینایی شده .سوزاندن شمع در یک محیط ویا در سفره شام علاوه بر زیبایی باعث آرامش خاصی می گردد. از تولیدات این گروه به شمعهای زیر می توان اشاره نمود: شمع به شکل گل، شمع مجسمه ، شمع عروسکی ،شمع ساده ،شمع عروسی، شمع های تبلیغاتی ،شمع های عزا ومراسم مذهبی ،شمع های آثار و شخصیتهای تاریخی ایران و جهان ،شمع های فانتزی و شمع های میوه که قابلیت ارائه در اصناف ذیل را دارد:
فروشگاههای عرضه کننده صنایع دستی ،کادوئی ولوکس فروشی ها،گل فروشی ها ،لوازم قنادی ها ،شیرینی سراها،مزون های عروسی سوپر مارکت ها ،فروشگاه های زنجیره ای و.
........
انواع شمع های عروسکی و حیوانات
۲- خانه تکانی: تکان خوردن خانه، نوعی زلزله بدون خسارت جانی که البته در برخی موارد همراه با خسارتهای شدید مالی (از جمله تعویض مبلمان، پرده ها، تلویزیون و…) می باشد، نام یک نوع ورزش که در آن مردان “کوزت”وار اقدام به شست و شوی شیشه منازل و تمیز کردن خانه می کنند.
توضیح مرتبط:ای کاش به جای این همه خانه تکانی کمی هم به خانه دلمان تکانی می دادیم…
۳- خرید نوروزی: روزهای کشیدن چک، روزهای حسرت کشیدن پشت ویترین مغازه ها، روز” بابا من اینو می خوام “،”بابا من اونو می خوام”، روز درک معنی فاصله طبقاتی به کمک تک تک سلولهای بدن.
۴ - جلو کشیدن ساعت: سنتی قدیمی که با توجه به تحقیقات بعمل آمده جدید، کنار گذاشته شد. عملی که از ۱۵ سال پیش با هدف صرفه جویی در مصرف برق انجام می گرفت اما امروزه برخی محققان، دریافته اند که این عمل هیچ تأثیری درکاهش مصرف برق ندارد و مردم کشورمان هم در این ۱۵ سال سر کار بوده اند و الکی هی ساعتها را جلو و عقب می کشیده اند!
۵ – مسافرت نوروزی: ترفندی برای جیم شدن از دست مهمانان نوروزی. فرصتی طلایی برای مأموران راهنمایی و رانندگی… البته نه برای جریمه کردن بلکه برای ارشاد رانندگان خطاکار!
۶- روبوسی: سخت ترین جای دید و بازدید. معمولاً بعد از دست دادن انجام می گیرد.
یک خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطیلات نوروزی از خوردن پیاز و سیر جداً خودداری کنید.
۷ – عیدی: انگیزه اصلی برای رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسیار سخت است. معیاری مناسب برای سنجش این که هر فرد چقدر دوستتان دارد.
۸ - رژیم غذایی: احتمالاً در طول تعطیلات نوروز کلاً بی خیال این مورد شده اید، موردی که هم گرفتنش در طول تعطیلات باعث پشیمانی است و هم نگرفتنش!
۹ - برنامه های نوروزی تلویزیون: یک سریال عشقولانه که در طی سیزده، چهارده قسمت در آن جوانی بی”وفا” (که تریپ صحبت کردنش اصلاً به تقلید از”محمد رضا فروتن” نیست) سعی می کند “وفا”دار شود. یک عالمه فیلم سینمایی شامل ۳ تا ماتریکس، یک دونه مرد عنکبوتی و… همچنین پخش جومانجی برای هزارمین بار.
۱۰ – سیزده به در: روزی که جماعت از خانه هایشان به مقصد کوه، دشت و بیابان خارج می شوند. روز طلایی دزدان. روزی که به جنگل می رویم و در آنجا آشغال می ریزیم، شاخه های درختان را می شکنیم و طبیعت را از بین می بریم. شاید به همین علت در تقویم، نام سیزده به در را “روز طبیعت” گذاشته اند.
۱۱- چهارده فروردین: یکی از روزهای سخت سال. روزی که پس از ۲۰ روز خوردن و خوابیدن مجبوری دوباره صبح زود از خواب بیدارشوی…
۱۲- روزهای بعد از تعطیلات: زمان پاس کردن چکها(برای کارمندان محترم)، نشستن پای لرز بعد از خوردن آجیل (این روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خیلی چیزها باعث لرزش پا می شود!) روزهای سختی که باید ناخواسته خوردن شیرینی و میوه را ترک کنید. روزهایی که قبض تلفن و موبایل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد
انواع عشق
1- عشق امیدوارانه یا عشقی که براساس خوش بینی زیاد بوجود آمده است: زمانیکه عاشق می شویم ،تصور می کنیم که آن فرد زندگی مان را متحول خواهد کرد ، ممکن است آن فرد به ما کمک کند تا ناراحتی و غصه های خود را فراموش کنیم و به ما آرامش هدیه کند ،اما بیشتر این نوع عشق ها در ظاهر آرام و منطقی به نظر می رسند.
2- عشق نجات دهنده : در این قسمت ما به خاطر این عاشق فردی می شویم که ما را از تنهایی نجات می دهد. به این نوع عشق ،عشق ناجی گفته می شود ؛ در این مرحله نیز مانند قسمت قبل فرد سعی می کند حقایق را نادیده گرفته و به خود امید واهی بدهد.
3- عشق به خاطر از خود متنفر بودن : در این مرحله ما به خاطر این عاشق می شویم که شخص مورد علاقه ما با مابدرفتاری می کند چرا که ما هم اعتقاد داریم که شایسته آن بدرفتاری ها هستیم. نمونه این آدم ها ، افراد بدزبان ، پرخاشگر و یا کسانی هستند که از طرف مقابل شان سوء استفاده جنسی می کنند. این دقیقا با عشق واقعی در تضاد است.
4- عشق خریدنی : در این قسمت ما برای این عاشق شخصی می شویم که فکر می کنیم این عشق باعث می شود زندگی ما دارای مفهوم و ارزش بیشتری شود . این عشق تقریبا مشابه عشق امیدوارانه است ، اما ممکن است این نوع عشق شدیدتر باشد ، شاید به خاطر این باشد که دیگر تحول و دگرگونی که در زندگی ما بوجود می آیدفقط ظاهری نیست.
5- عشق کاربردی : ما در این مرحله زمانی عاشق می شویم که متوجه می شویم علایق و آرزوها و هدف های فردی مشابه هدف های ماست. فکر می کنیم ممکن است این فرد به ما کمک کند تا سریع تر به هدف های مشترک مان برسیم.
6- عشق متضاد: این قسمت ما به خاطر این که فرد مورد نظر ما شخصیت مرموز و غیر قابل فهمی دارد عاشقش می شویم. او کارهای عجیبی انجام می دهد که ما را سرگرم می کند و برای ما جالب است. این فرد شخصیتی دارد که دقیقا متضاد با شخصیت خود ماست و ما به همین دلیل عاشقش می شویم. این عشق در نقطه مقابل عشق حقیقی قرار دارد.
7- عشق حقیقی: و در این قسمت ما زمانی عاشق فرد مقابل مان می شویم که شخصیت خودمان را در وی می بینیم. او فردی است که علایق و آرزوها و اخلاقی مانند ما دارد.
نرم افزار کسب درآمد
در گوش سمت راست بگوئید
دانشمندان اعلام کردند برای اینکه بتوانید فردی را راضی به انجام کاری کنید، درخواست خود را در گوش راست وی بگویید.
تحقیقات جدید نشان میدهد افراد بیشتر ترجیح میدهند از طریق گوش راستشان مورد خطاب قرار گیرند زیرا در این صورت پردازش اطلاعات و اجرای درخواست در آنها بهبود یافته و سرعت میگیرد.
دانشمندان معتقدند این پدیده که با عنوان "برتری گوش راست" شناخته می شود به این دلیل شکل میگیرد که اطلاعات دریافت شده از گوش راست در نیمکره چپ مغز که نسبت به نیمکره راست از قدرت پردازش منطقی بالاتر برخوردار بوده و در رمزگشایی اطلاعات کلامی قدرتمندتر است، پردازش میشوند.
محققان به منظور دستیابی به این نتایج رفتارهای شنیداری افراد در شرایط طبیعی مورد بررسی قرار داده و چگونگی پاسخ آنها را تحت نظر گرفتند. طی این مطالعات که توسط دانشمندان دانشگاه کیه تی در ایتالیای مرکزی انجام گرفته است رفتارهای شنیداری صدها نفر در سه رستوران مورد بررسی قرار گرفتند.
دانشمندان از روی عمد از 176 نفر از حاضرین این اماکن درخواست سیگار کردند که این درخواستها از طریق گوش چپ و راست به این افراد انتقال یافت. نتایج نشان داد که میزان پذیرفته شدن درخواست توسط افرادی که در گوش راست آنها درخواست عنوان شده است نسبت به کسانی که از گوش چپ آنها برای درخواست کرده استفاده شده، بسیار بیشتر است.
بر اساس گزارش تلگراف، نتایج این مطالعات می تواند "برتری گوش راست" را در ارتباطات کلامی تایید کرده و میزان موفقیت در پذیرفته شدن درخواست را در این ارتباطات با استفاده از گوش راست مخاطب افزایش دهد.
آدمها مثل کتاب میمونن. مثل یه نوشته.
اولش برا خوندن همشون مشتاقی، بعضیا رو نخونده تا آخرشو حدس میزنی، بعضیا رو تموم میکنی، بعضیا تو هر صفحه حرف تازهای دارن، بعضیا رو دوست داری بارها و بارها بخونی، بعضیا رو وقتایی که بهش احتیاج داری میای سراغش، بعضیا رو تو یه روز تموم میکنی، بعضیا انقدر زیادن که سالها طول میکشه خوندنش، بعضیا هر سال جلد بعدیش میاد دستت، بعضیا رمانن، بعضیا درام، بعضیا نمایشنامه، بعضیا فکاهی، بعضیا ترسناک، بعضیا جفنگ، بعضیا شگفتانگیز. بعضیا کاملا طبق روال داستان، بعضیا غیرقابل پیشبینی! بعضیاشون سراسر دروغ، بعضیاشون تماما راست. بعضیاشون کاملا قابل اعتماد، بعضیاشون مندرآوردی.
بعضیاشو میخای تا کتابخونهت قشنگ بشه، بعضیاشو میخای تا برات سرمایه بشه، بعضیاشو میخای تا همیشه پیشت باشه، بعضیاشو میخای فقط داشته باشی، بعضیاشو میخای تا بلندت کنن، بعضیاشو میخای تا تظاهر کنی اهل کتابی! بعضیاشو داری چون همه دارن!!
بعضیا چاق و تپلن، بعضیا نازک، بعضیا جلد چرم، بعضیا شومیز، بعضیا جیبی، بعضیا وزیری، بعضیا طلاکوب، بعضیا کاهی، بعضیا گلاسه، بعضیا ۵٠ گرمی، بعضیا ١٢٠ گرمی، بعضیا ارزون، بعضیا گرون، بعضیا درپیت، بعضیا نفیس!
بعضیا رو ورمیداری بخونی دیگه نمیتونی بزاری زمین، بعضیا رو تا باز میکنی نخونده میندازی زمین. از گرفتن بعضیا خوشحالی، از داشتن بعضیا پشیمون. دلت میخواد بعضیا رو برسی بهشون و خلاص شی از شر بعضیا. بعضیا رو کاملا تصادفی بهشون رسیدی، بعضیا رو کلّی سفارش کردن، بعضیا خودشون اومدن دستت، بعضیا خودت رو کشتی تا رسیدی بهش، بعضیا رو هم نرسیدی و نخواهی رسید . . .
کتابها همیشه اولین چیزی که میبینی ازشون اسمشون هست و جلدش. تا نخونی نمیفهمی همونی هست که میگه یا میگن؟ و حتی ممکنه با خوندن هم درست نفهمیش.
بهت برنخوره. حواست باشه که تو هم کتابی. تو هم یکی هستی مثل بالاییا. منهم هستم. منهم یه کتابم. راستش خودم هم نمیدونم کدوم یکی هستم. برا بعضیا جزوه هستم! برا بعضیا کتاب عتیقه! برا بعضیا با ارزش، برا بعضیا مثل یه روزنامه .
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی کسب درآمد 499 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی نرم افزار کسب درآمد
حرفه ها را بهتر بشناسیم
حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را میداند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند
بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد
مشاور : کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است
سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید
اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد
روزنامه نگار: کسی است که 50% از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و 50% بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند
ریاضیدان : مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست
هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد
فیلسوف : کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند
استاد : کسی است که کاری ندارد ولی حداقل می داند چرا
روانشناس : کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد
معلم مدرسه : کسی است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد
جامعه شناس : کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند ، او به مردم نگاه می کند
برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند

بعضی ها مزه آب پنیر یا آب ماست را دوست ندارند ، در حالیکه دیگران آن را خیلی دوست دارند . آب پنیر یا آب ماست مایعی است که هنگام تهیه ماست یا پنیر از شیر جوشیده و غلیظ شده تشکیل می شود و روی سطح ماست یا پنیر قرار می گیرد . در حالیکه تمام پروتئین به پنیر یا ماست منتقل می شود ، مواد حیاتی در آب آن جمع می گردد .( به دلیل یکسان بودن خاصیت آب پنیر و آب ماست، برای جلوگیری از تکرار هر دو لغت در این مطلب، فقط از کلمه آب ماست استفاده میکنیم ولی منظور هر دوی آنهاست.)
« آب ماست از یبوست جلوگیری می کند . منبع پروتئین خوبی برای مشکلات کلیوی است و سلول های ایمنی بدن را فعال می کند. »
با توجه به اینکه آب ماست مقدار کمی چربی و پروتئین دارد ولی دارای مقادیر زیادی مواد معدنی خصوصاً کلسیم و ویتامین های محلول در آب مثل2B و6B می باشد ، در مقایسه با شیر میزان مواد با ارزش آن در هر کالری بیشتر است. بنابراین به فردی که باید چربی و پروتئین کمی مصرف کند و در مقابل به مواد معدنی و ویتامین نیاز دارد ، توصیه می شود آب ماست بیشتری مصرف کند .
مصرف آب ماست ، نه بار کلیه ها را سنگین می کند و نه دارای پروتئین است که در اثر تجزیه موادی تشکیل گردد که باعث چاق شدن باسن و ران و شکم گردد .
کلیه ها می توانند مقادیر کم پروتئین را تحمل کنند ، زیرا در صورت مصرف زیاد پروتئین مواد حاصل از تجزیه آن، فشار را در کلیه ها افزایش داده و در نهایت اجزاء تشکیل دهنده کلیه صدمه دیده و حساس می شوند .
به استثنای آب ماست، تقریباً تمام مواد لبنی که منبع تأمین کلسیم و ویتامین می باشند ، دارای مقادیر زیادی پروتئین هستند . آب ماست دارای مقادیر کمی پروتئین است و بدن می تواند به راحتی از این مقدار پروتئین ، به طور مطلوب استفاده کند . بنابراین برای افرادی که به دلیل داشتن پروتئین بالا ، از خوردن شیر منع شده اند ، آب ماست به عنوان یک جایگزین مناسب توصیه می شود .
با نوشیدن آب ماست به جنگ سلول های چربی بروید
با رژیم محتوی آب ماست ، خیلی از افراد چاق وزن خود را کم می کنند . نبودن چربی ، پایین بودن کالری ، و وجود ویتامین و مواد معدنی در آب ماست، بدون ایجاد کمبود مواد مغذی ، لاغر شدن را تسهیل می کند . علاوه بر این ، خوردن آب ماست هضم غذا را شدت می بخشد.
پروتئین آب ماست برای سیستم ایمنی بدن مناسب است
علاوه بر باکتریهای اسید لاکتیک موجود در آب ماست تازه ، پروتئین موجود در آن به سیستم ایمنی بدن قدرت می بخشد .
آب ماست کمک خوبی برای رفع یبوست است
کسانی که از یبوست رنج می برند با خوردن آب ماست می توانند این مشکل را رفع کنند . کافی است هر روز یک لیوان آب ماست بنوشند . با نوشیدن آب ماست ، اسید لاکتیک و میکروب های اسید لاکتیک موجود در آب ماست ، روده را به راحتی تحریک می کند .
نسخه آب ماست :
یک هندوانه را نصف کنید ، هسته های آن را خارج کنید ، گوشت آن را جدا کرده و با نیم لیتر آب ماست ، آن را به صورت پوره در آورید . با افزودن وانیل و شکر ، مزه آن را بهتر کنید.
تذکر* :
کسانی که یبوست ندارند باید از مصرف زیاد آب پنیر یا آب ماست خودداری کنند زیرا باعث اسهال می شود.
واکنش بالاترین به حماسه 22 بهمن
|
سایت بالاترین، که در آشوبهای پس از انتخابات نقش موثری در هماهنگی معترضان و ایجاد پیوند میان معترضان واقعی و گروههای ضدانقلاب ایفا کرد، پس از حماسه عظیم و بیسابقه 22 بهمن ملت ایران دیدنی بود. |
![]() |
عکس زیر مربوط به بعدالظهر روز پنجشنبه 22 بهمن و ساعاتی پس از تظاهرات بیسابقه امروز است که از واکنش جالب بینندگان سایت بالاترین به اخبار و عکسهای این تظاهرات بیسابقه ملی را نشان میدهد:
ادامه مطلب...

شلیک علی مطهری، دسته گلی برای روزنامه آمریکایی
همانگونه که دیروز در یادداشت جوان آنلاین با عنوان «سخنی برادرانه با علی مطهری» متاسفانه آقای علی مطهری بر خلاف مشی پدر بزرگوارشان فقیه زمان شناس و فیلسوف بابصیرت استاد شهید مرتضی مطهری ، طی ماه های اخیر به دلیل بغض شخصی نسبت به احمدی نژاد به وادی خطرناکی درغلتیده و با عدم درک شرایط زمانی ، موضع گیری هایی می کند که دشمنان تابلودار نظام بیشترین بهره را از آن می برند.علی مطهری روز گذشته بلافاصله بعد از راهپیمایی باشکوه 22 بهمن که موجب بهت جهان و یاس دشمنان انقلاب شد ،در مصاحبه با یک سایت خبری حامی موسوی و مروج فرقه سبز ، تحلیل مغلوط و بی ربط از این راهپیمایی ارائه کرد که به سرعت با استقبال رسانه های آمریکایی مواجه شد.
در شرایطی که وحدت و انسجام ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن و حضور دهها میلیونی آن ها موجب سردرگمی رسانه های غربی و ضدانقلاب شده و سایت های ضدانقلاب رسما" به شکست تاریخی خود بواسطه حضور آگاهانه و معنادار ملت اینران اعتراف می کنند ، مصاحبه کذایی علی مطهری با سایت فرقه سبز- خبرآنلاین- با استقبال روزنامه آمریکایی «لس آنجلس تایمز» مواجه شد. لس آنجلس تایمز با درج عکس و مصاحبه علی مطهری این گونه تیتر کرده است: «ایران: یک روز بعد از راهپیمایی 22 بهمن ، یک رقیب محافظه کار احمدی نژاد آتش گشود».
لس آنجلس تایمز در انعکاس این مصاحبه علی مطهری چنین نوشته است:«ااگر محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری ایران فکر می کرد دولت او بعد از راهپیمایی و در هم شکستن اعتراضات مخالفان ، توانسته جان سالم به در ببرد ، او روز جمعه یک بیدارباش سفت و سخت دریافت کرد. علی مطهری نماینده مجلس و یکی از محافظه کاران مهم رقیب احمدی نژاد هشدار داد که ایران هنوز از بحران خارج نشده است.»
سایت فرقه سبز-خبرآنلاین- نیز با ذوق زدگی انعکاس مصاحبه خود با علی مطهری در لس آنجلس تایمز را تیتر کرده ، بدون اشاره به این که که این روزنامه آمریکایی با چه هدفی این مصاحبه را درج کرده و چه تیتری برای آن انتخاب کرده است.
احتمالا" توجیه آقای علی مطهری برای مصاحبه مذکور این است که ما حرف حق(!) را می زنیم و کاری نداریم که دیگران چه استفاده ای از آن می کنند اما حضرت امام(ره) یک شاخص اساسی برای تشخیص افراد از درستی و نادرستی مواضع سیاسی خود به دست داده اند و آن این که: هر گاه دیدید دشمنان از شما تعریف می کنند ، ببینید کجای کارتان ایراد دارد!
افراد از روی رنگ چشم، گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بیتاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود، مشکلات زیادی را حل خواهد کرد. مطلب زیر که توسط یکی از انجمنهای اینترنتی عربی منتشر شده است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن میپردازد.
● رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز، نشان دهنده آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و ارادهای بالا دارند. در تصمیمگیریها، خیلی محکم عمل میکنند و تا حدی خود رای و مغرور نیز هستند. این افراد، اعتماد به نفس بالایی دارند و تا آخرین توان خود به دیگران کمک میکنند.
● رنگ چشم آبی
دارندگان چشمهای آبی، دارای نگاهی عمیق هستند و شخصیتی حساس دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل میکنند.
● رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی، انسانهایی رویایی هستند که در فضای شاعرانهای زندگی میکنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی میکنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند. این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.
● رنگ چشم قهوهای
چشم قهوهای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیرهتر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوهایها، بسیار خونسردند و هرچه را که میخواهند به راحتی تصاحب میکنند.
● رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشمهای خاکستری، دو دسته هستند. یا از شخصیتی آرام برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند، ولی در مجموع انسانهایی سرسخت و سنگین دل هستند.
● رنگ چشم عسلی
با وجود اینکه چشم عسلیها، انسانهایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست میگردند. چشم عسلیها معمولاً از کودکی روی پای خود میایستند و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند
به گزارش ایرنا، این علما بیان کردند: مردم با حضور میلیونی خود در راهپیمایی میلیونی 22 بهمن نشان دادند به دور از هیچ گونه تاثیر پذیری از گروه خاصی، یا دسیسه ها و توطئه های رسانه های تحت سلطه استکبار جهانی به وظیفه الهی خود عمل کردند.
آنان می گویند: ملت آگاه و هوشیار ایران اسلامی با تبعیت از ولایت فقیه و دفاع از دستاوردهای نظام اسلامی پاسخ تمام یاوه گویی های دشمنان و معاندین نظام اسلامی را با خلق حماسه ای ماندگار به شایستگی دادند و حال نوبت به خدمتگزاران خود در بدنه دستگاههای اجرایی و سه قوه است.
**استکبار جهانی به توطئه های خود علیه نظام اسلامی ادامه خواهد داد
امام جمعه مهاباد اظهار داشت: حضور دشمن شکن مردم در راهپیمایی 22 بهمن ماه نشانه حمایت از دستاوردهای نظام اسلامی است و کارگزاران باید سعی و تلاش خود را کم کردن مشکلات مردم به کار ببندند.
ماموستا قادر سهرابی تاکید کرد: دولت مردان کاخ سفید نیز پاسخ تمام یاوهگوییهای خود را در روز 22 بهمن گرفتند و بهتر است به جای هزینه کردن میلیاردها دلار برای ایجاد اختلاف بین ملت بزرگ ایران به فکر رفع مشکلات مردم درمانده خود در امریکا باشند.
وی تصریح کرد: مردم بدانند استکبار جهانی هیچگاه از دشمنی با ملت ایران دست برنخواهد داشت و به توطئه های خود علیه نظام اسلامی ادامه خواهد داد.
**نوبت کارگزاران نظام اسلامی است
مسوول مرکز بزرگ اسلامی مهاباد گفت: مردم با حضور پرشور و میلیونی به وظیفه دینی و انقلابی خود عمل کردند، حال نوبت کارگزاران نظام اسلامی است.
حجت اسلام سعید عسگر، افزود: با این حضور مردم و دفاع جانانه آنان از دستاوردهای انقلاب و نظام اسلامی، مدیران تنها با خدمت رسانی بیشتر و تلاش برای آینده روشنتر باید پاسخ این حضور حماسه ساز ملت را بدهند.
وی تاکید کرد: ملت برای تجدید میثاق با امام راحل و رهبرمعظم انقلاب به میدان آمدند ولی مسوولان و کارگزاران نظام اسلامی باید بیش از گذشته قدردان این ملت فهیم و هوشیار باشند.
وی تصریح کرد: یکی از راههای پاسخ شایسته مدیران به مردم حضور در محافل و مجالس عمومی و با مردم و در میان آنان بودن است.
وی اظهارداشت: پاسخگویی بیشترمسوولان به مردم از دیگر راههای قدردانی از این ملت بزرگ و غیرتمند است و این اقدام مدیران دستگاههای اجرایی در بدنه دولت خدمتگزار موجب اقتدار و اعتماد به نفس خود کارگزاران نیز می شود.
**از هیچ فشار داخلی و خارجی هراس نداریم
یک روحانی اهل تسنن مهابادی، تامین امنیت و آرامش را یکی از وظایف اصلی دولت مردان اعلام کرد و گفت: کشوری که از حمایت بالای مردم خود برخوردار است، از هیچ فشار داخلی و خارجی نباید هراس داشته باشد.
فاروق بایزیدی تاکید: دولت مردان ایران اسلامی باید از حق مسلم این ملت درعرصه های بین المللی با شجاعت بیشتری دفاع کنند زیرا در دنیا هیچ حکومتی از پشتیبانی عظیم مردمی خود همانند نظام اسلامی ایران برخوردار نیست.
وی تصریح کرد: فرزندان این ملت در کنار پیشرفت های به دست آمده در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی برای تامین معیشت مردم توجه بیشتری داشته باشند.
**راهپیمایی 22 بهمن بیعت دوباره مردم با ولایت فقیه بود
یک روحانی بوکانی، گفت: با توجه به برنامه ریزی های دولت خدمتگزار و مردمی طرحهای عمرانی زیادی انجام شده ولی امیدواریم در خصوص کاهش تورم و افزایش توان خرید مردم اقدامات بیشتری انجام شود.
ماموستا عثمان ادیب افزود: مردم همیشه وفادار به ولایت فقیه و نظام اسلامی هیچ وقت بر سر اندیشه های حضرت امام خمینی (ره) و آرمانهای رهبر معظم انقلاب ذره ای کوتاه نخواهند آمد و راهپیمایی 22 بهمن بیعت دوباره مردم با ولایت فقیه بود.
وی گفت: مردم در 22 بهمن به وظیفه خود عمل کردند و حال باید مسوولان با تلاش بیشتری برای رسیدن به آینده ای روشن تلاش کنند.
وی تصریح کرد: ایران اسلامی برای رشد و توسعه همه جانبه خود نیازمند آرامش و امنیت بوده و باید مسوولان در تمام عرصه ها تلاش مضافی از خود نشان دهند.
**نباید حرکت رو به جلوی کشور لحظهای کند شود
رییس اداره تبلیغات اسلامی مهاباد ضمن تقدیر و تشکر از حضور حماسی مردم در راهپیمایی 22 بهمن ماه، در خصوص وظیفه مسوولان اظهار داشت: طبق فرموده رهبر معظم انقلاب، "اصلی ترین وظیفه مسوولان هم تلاش، کار بی وقفه و همه جانبه و تدبیر برای حل مشکلات و سرعت بخشیدن به حرکت رو به جلوی کشور است".
حجت الاسلام محمد داداش زاده افزود: ایشان وظیفه مسوولان کشور را نیز کار و تلاشِ همراه با تدبیر برای حل مشکلات دانستند و خاطرنشان کردند که مسوولان قوای سه گانه و همه مسوولان باید کار برای مردم و تدبیر در امور را وظیفه خود بدانند و لحظه ای از آن غفلت نکنند.
وی تاکید کرد: نباید حرکت رو به جلوی کشور لحظه ای کند شود بلکه باید با انگیزه بالا خدمت رسانی به مردم در مناطق محروم جامعه را مد نظر قرار داد.
22 بهمن هر سال، میعادگاه حضور همه مردم ایران با همه گرایش های سیاسی درون نظام است کما اینکه در طول 30 سال گذشته، حامیان احزاب و گروه های مختلف سیاسی از چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا، در این روز بزرگ، فارغ از اختلاف نگاه های سیاسی شان، گرد هم آمده و در جشن تولد انقلاب بزرگ شان، شعار وحدت و پاسداری از شعار محوری انقلاب یعنی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" را سر داده اند.
امسال، هر چند به دلیل اتفاقات ماه های گذشته، فضای سیاسی کشور دیگرگونه است، اما در موضوع محوری حفظ نظام و پاسداشت قانون اساسی، همه گروه های سیاسی داخل نظام، ولو آن که با یکدیگر اختلاف نظر هم داشته باشند، متفق القول اند و تردیدی نیست که روز ملی 22 بهمن، محکی است برای سنجش عیار صداقت جناح ها و گروه ها در اعلام وفاداری به آرمان های انقلاب و امام راحل(ره).
طی چند روز اخیر، از رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام تقلید گرفته تا احزاب و گروه های سیاسی، آحاد مردم را به حضور گسترده در راهپیمایی امسال 22 بهمن دعوت کرده اند و از این رو پیش بینی می شود، بهمن 88، شاهد یکی از پرشکوه ترین آیین های بزرگداشت 22 بهمن باشد.
طبیعتاً همه کسانی که در این روز بزرگ گردهم خواهند آمد، عضو یا هوادار یک جناح خاص نیستند و در مسائل سیاسی، متفاوت از همدیگرند و این، از برکات جشن پیروزی انقلاب است که همه سلائق را دور هم جمع می کند.
با این حال، وقایع ماه های گذشته، برخی را به این سمت و سو می کشد که گردهمایی سلائق مختلف در یک زمان و مکان مشترک، می تواند تنش زا باشد و این، درست همان نقطه ای است که بعضی ها برایش طرح و برنامه ریخته اند تا شاید بتوانند جشن ملی 22 بهمن را به صحنه ناآرامی تبدیل کنند کما اینکه در روزهای اخیر، محور رسانه های خارجی ضد نظام نیز همین بوده است.
بی گمان، چنین رویدادی اگر رخ دهد، هیچ برنده ای در داخل کشور برایش متصور نخواهند بود و همه گروه های مختلف فکری و سیاسی داخلی و در واقع همه ملت ایران از آن آسیب خواهند دید؛ این نکته ای است که تجربه 31 ساله ملت به طور عام و تجربه 8 ماه اخیر به طور خاص، بر درستی آن صحه می گذارد و از این روست که انتظار می رود همه کسانی که با سلائق مختلف سیاسی به مراسم 22 بهمن می روند، با درک شرایط موجود، حفظ احترام همدیگر را اولویت نخست خود قرار دهند و همان گونه که مقتضای هر جشنی است، دوستی پیشه نمایند.
دادن شعارهای انحرافی و ساختار شکنانه و بی ارتباط به جشن انقلاب اسلامی، اهانت به چهره های سیاسی طرفین و خدای ناکرده دست زدن به اعمال خشونت بار، حتماً و حتماً خواسته کسانی است که خوش نمی دارند آب خوش از گلوی این ملت پایین برود.
در این که اختلاف سلائق سیاسی در کشور وجود دارد، شکی نیست و اتفاقاً این، از علائم یک جامعه زنده و پویاست اما بعد از گذشت 31 سال، همه باید آموخته باشیم که اعلام اختلاف و نزاع سیاسی، جایی دارد و تاکید بر اصول مشترک جایی دیگر و 22 بهمن نیز، نه جایگاه اختلاف، که روز جشن ملی است.
اگر عرصه انتخابات یا میتینگ های سیاسی و مناظره های تلویزیونی، آوردگاه رقابت و دعواهای جناحی است، جشن ملی 22 بهمن، روز همدلی ها و پاسداشت چارچوب مشترکی به نام جمهوری اسلامی است.
|
صرف چای طی روز پیشگیری مناسبی برای جلوگیری از کابوسهای شبانه است. |
|
به نقل از روزنامه اینترنتی روسی ایزوستیا حاکیست : دانشمندان ژاپنی طی تحقیقاتی متوجه شده اند احتمال دیدن خوابهای پریشان در کسانی که در طول روز بیش از یک فنجان چای می نوشند در مقایسه با انهایی که تقریبا اصلا چای نمی نوشند پنجاه درصد کمتر است. محققان مدرسه پزشکی دانشگاه نیهون ژاپن تاکید کرده اند که هنوز به علت اصلی این مسئله پی نبرده اند اما به عقیده آنها مواد شیمیایی فعال موجود در چای بویژه اسید آمینه تانین موجب کاهش اضطراب و آرام کردن فعالیت الکتریکی منفی مغز می شود. پزشکان ژاپنی به طور همزمان متوجه شده اند زنان هشتاد درصد بیشتر از مردان کابوس می بینند. آنها هنوز برای این مسئله هم توضیحی نیافته اند هر چند روانشناسان معتقدند این مسئله به ساختار روانی زنان مربوط می شود. |
می دونی زندگی ما تو دنیا شبیه چیه ؟ اصلا تا حالا بهش فکر کردی !!!
(اوشو ) تصور خودشو اینطوری به زبان آورده :
به دنیا پا نهاده ای ، درست مانند : کتابی باز ، ساده و نانوشته ...
باید سرنوشت خود را رقم بزنی ... خود و نه کس دیگر...
چه کسی میتواند چنین کند ؟ چگونه ؟ چرا ؟
به دنیا آمده ای ! هم چون یک بذر زاده شده ای ، میتوانی همان بذر بمانی و بمیری ، اما می توانی گل باشی و بشکفی ، میتوانی درخت باشی و ببالی !!

خدایا...مرا ببخش اگر نفهمیده به تو خورده می گیرم.
مرا بفهم اگر تو را نمی فهمم.
و به من نشان بده چیزهایی را که نمی بینم.
دیوانگی هایم در حد خود من است! در حد انسان بودنم....
که خدایم گواه است می کوشم باشم!
تو می کوشی من بیشتر شوم و من سختم است...
خوب می دانی که خوب ماندن سخت است.
خدایا مرا داری بزرگ می کنی؟
و من هراسان که نکند اسباب بازی هایی را که از من گرفته ای دیگر به من بازنگردانی!
آخر من کوچکم هنوز...
خدایا! یادت هست افتادم و گریه کردم؟
مرا ببخش اگر از افتادن می ترسم! اگر در برابر بزرگ شدن ایستادگی می کنم.
اگر می جنگم تا خورد نشوم و دوباره ساخته شوم...
ولی مگر می شود تو بخواهی و من نه؟
بگو قدم بعدی چیست.... با اشک هایم هم شده می آیم! فقط تو تنهایم نگذار.
حتی آن زمان که فریاد می زنم بر سرت که چرااااااااااااااااااااااااااااااااا
|
|
|
بگذار تا شیطنت عشق، چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هرچند !معنایش جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن دکتر علی شریعتی |
در زیر یه نامه می بینید که اسرارآمیزه. می دونید چرا ؟
نامه رو به دو طریق بخونید : یک بار کامل بخونیدش و بار دوم از بالا یک خط در میان بخونید ! چه تفاوتی احساس می کنید ؟
محبت شدیدی که سابقاً به تو ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم!
ادامه مطلب...
نویسنده: یدالله بهتاش
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله با سربازان مسلمان برای سرکوبی جمعیتی از اهل کتاب که هنوز قبول جزیه نکرده بودند، حرکت کرد. در این پیکار زنی تازه عروس اسیر شد. حضرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هنگام مراجعت ، شبی در بین راه خوابید و نگهبانی آن شب را به عمّار یاسر و عباد بن بشر واگذار فرمود. این دو سرباز ارجمند، یک شب نگهبانی را بین خود تقسیم کردند: نیمه اول نگهبانی نصیب عبادبن بشر گردید و در نصف آخر شب قرار شد عمّار یاسر پاسبانی کند. عمار به خواب رفت و عبادبن بشر وقت را غنیمت شمرد و به نماز مشغول شد. از طرفی ، مرد یهودی که زنش اسیر مسلمانان شده بود در تعقیب زن خود از پی لشکر اسلام آمد و در فکر شد به هر وسیله ای که هست آسیبی به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله برساند و زن خود را فراری دهد. او خیال می کرد که نگهبانان لشکر همه به خواب رفته اند، چون هیچ کس را در حال نگهبانی نمی دید. عبادبن بشر را نیز که در نماز ایستاده بود، تشخیص نمی داد که انسان است یا درخت یا حیوان . برای اینکه از طرف او نیز مطمئن شود، تیری به جانبش پرتاب کرد. تیر بر پیکر عباد نشست ، ولی این سرباز خداپرست اهمیّتی نداد و نماز را ادامه داد. تیر دیگری آمد و برای مرتبه دوم پیکر عباد را مجروح ساخت ، ولی او باز نمازش را قطع نکرد. تیر سوم که به بدن عباد وارد آمد، نماز خود را کوتاهتر کرد و آن را به پایان برد و عمّار یاسر را بیدار ساخت . همین که عمار بیدار شد، دید سه تیر بر بدن عباد وارد شده است . او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد که چرا در تیر اول بیدارم نکردی ؟ گفت : آن وقت من در نماز، سوره کهف را شروع کرده بودم و میل نداشتم آن سوره را ناتمام بگذارم . اگر نمی ترسیدم از اینکه دشمن بر سرم بتازد و صدمه ای به پیغمبر برساند و در این نگهبانی که به من واگذار شده کوتاهی کرده باشم ، هرگز نمازم را کوتاه نمی کردم اگر چه جانم را از دست می دادم.
منبع:چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر . مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم . متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر . بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم . چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم . زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان . ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر . بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم . ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم . فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را . بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم . عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر . کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم . اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی . فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
همان طور که می گویند شما همان چیزی هستید که میل می کنید درست غذا خوردن به حفظ یک زندگی سالم و در عین حال حفظ چهره ای سالم کمک می کند .وقتی احساس خوبی در مورد چیز هایی که میل میکنید دارید و زمانی که موادی که مصرف می کنید برا یشما مفید است . این شانس را دارید که از چهره ای که می خواهید بر خوردار باشید در اینجا ده ماده غذایی که نه تنها به شما کمک میکند احساس خوبی داشته باشید بلکه کمک می کند چهره ای فوق العاده نیز داشته باشید معرفی می شود:
آب
نوشیدن مقادیر کافی آب در هر روز به پوست کمک می کند که ظاهری صاف نرم انعطاف پذیر و جوان تر داشته باشید. وقتی بدن را هیدراته(دارای آب) نگه میدارید ظاهر کلی شما از نظر بافت پوست مو ناخن ها بهبود می یابد. اگر احساس رم می کنید ممکن است به دلیل افزایش میزان سدیم بدن شما باشد. افزایش دریافت آب به خروج سدیم از بدن کمک می کند.
ویتامین c
ویتامین c به بدن کمک میکند تا با عفونت ها و بیماری ها مبارزه نماید . این ویتامین سیستم ایمنی را تقویت کرده و نیز بهبود بیماری ها را تسریع میکند.آیا می دانید که ویتامین c برای ساختن کلاژن ضروری است؟کلاژن به پوست کمک می کند تا الاستیک و در عین حال محکم باقی مانده و در نتیجه پوست بدون چروک باقی بماند.مرکبات توتها گوجه فرنگی گل کلم و کلم بروکلی همگی از جمله مواد غنی از ویتامین c هستند.
چای سبز
چای سبز غنی از آنتی اکسیدان ها است. همچنین نشان داده شده است که مسبب کاهش سطح کلسترول تقویت عملکرد ایمنی و کاهش ریسک ابتلا به برخی از انواع سرطان ها می شود.با مصرف چای سبز شما متوجه کاهش وزن خود می شوید . در حالی که از کافئین دریافتی خود نیز احساس رضایت می کنید.
سویا
پروتئین های سویا غنی از آمینو اسید ها ویتامیتE و بسیاری از آنتی اکسیدان ها هستند. این موارد موجب می شوند که پوست مرطوب و بدون چروک باقی بماند.
اسید های چرب ضروری
اسید های چرب ضروری (SAFE) مانند امگا ? و امگا ? که به عنوان چربی های خوب شناخته می شوند به عملکرد سلولی کمک می کنند.مانند سایر غذا های مفید اسید های چرب ضروری به سلول ها کمک می کنند تا اعمالشان را به درستی انجام داده و از این رو سبب پاکسازی پوست جلوگیری از ایجاد لک های پوستی کاهش چروک ها بهبود و سلامت مو و رشد ناخن می گردند.
شیر
شیر غنی از کلسیم ویتامین هایB12 B2 و D است و کلسیم به همراه ویتامینD که افزایش دهنده جذب کلسیم میباشد به حفظ استخوان های محکم و دندان هایی سالم کمک می کند.
ویتامین هایB12 B2برای رشد گلبول های قرمز خون که حاملین اکسیژن مورد نیاز سلول ها هستند ضروری است این مواد کمک می کنند تا پوست و مو سالم تر و زنده تر به نظر برسند.
سبزیجات سبز
سبزیجاتی مانند اسفناج و کلم پیچ غنی از ویتامین های C E Aو آهن و فیبر هستند . ما قبلا در مورد فواید ویتامین C صحبت کرده ایم دریافت ویتامیتن های E وA نیز به همان میزان برای زیبایی چهره مهم است.
ماست
از آنجا که ماست یک فراورده لبنی است تماو خواص شیر برای آن قابل ذکر است. ماست همچنین حاوی باکتری های مفیدی است که به هضم مواد غذایی کمک کرده سیستم ایمنی را تقویت کرده و زمانی که به عنوان ماسک استفاده می شود می تواند سبب آب رسانی و پاک سازی پوست شود.
سیر
مطالعت نشان داده که این ماده غذایی اعجاب انگیز سبب کاهش فشار خون کاهش کلسترول و حتی پیشگیری از سرطان میشود . این ماده غذایی سر شار از آنتی اکسیدان ها است که کمک می کنند شما جوان بمانید.
شکلات
شاید شکلات بهترین ماده غذایی برای حفظ سلامتی در دنیا نباشد اما از طریق افزایش میزان اندورفین ها و سروتونین ها اثرات مثبتی بر خلق و خوی شما می گذارد. و سبب آرامش و احساسی خوشایند در شما می شود.
سه نکته برای داشتن پوستی لطیف
زنانی که با وجود عیب های صورتشان زیبا جلوه می کنند، زنانی هستند که می دانند، پاک کردن، تقویت کردن و غذا دادن، رساندن مواد مغذی به پوست، سه اصل اساسی برنامه مراقبت از پوست است.
برای این منظور به نکات زیر توجه کنید: برای مالیدن کرم به صورت، نوک انگشتان را با ملایمت و به صورت دایره وار از پایین به بالا روی صورت حرکت دهید تا کرم جذب پوست گردد. صورت را ماساژ دهید تا کرم جذب شود. حدوداً ?? دقیقه طول می کشد تا کرم کاملاً جذب پوست صورت شود. اجازه ندهید کرم بیش از ?? دقیقه روی صورت شما باقی بماند، زیرا پس ازاین مدت باعث جذب دوده و گرد و غبار می شود و ممکن است سبب انسداد منافذ پوست شود.
برای پاک کردن کرم از یک تکه پنبه یا دستمال کاغذی مرطوب استفاده کنید تا رطوبت پوست ازبین نرود. حوله مخصوص صورتتان را تمیز و نرم نگه دارید. هنگام خواب کرم روی صورتتان را پاک کنید و با کرم روی صورت به رختخواب نروید.
به عبارتی اگر از کرم های شب استفاده می کنید، نیم ساعت قبل از خواب به صورتتان کرم بمالید. ?? دقیقه صبر کنید تا کرم کاملاً جذب پوست شما شود. سپس به آرامی با یک تکه پنبه مرطوب صورتتان را پاک کنید.
مرطوب کننده پوست را فراموش نکنید
«اگر فقط قدرت خرید یک محصول بهداشتی را دارید، یک مرطوبکننده خوب و مناسب بخرید.» دکتر روانارین، استاد دانشگاه نیویورک و رییس انجمن جراحان پوست آمریکا، پس از این توصیه میگوید: «گاهی وقتها پوست شما تنها چیزی که لازم دارد، یک مرطوبکننده مناسب و یک شوینده ملایم است. پوست وقتی خشک است، چروکها را بیشتر و واضحتر نشان میدهد و باعث می شود آدم پیرتر به نظر برسد.»
به نظر بیشتر متخصصان پوست، اگر شما ?? تا ?? ساله باشید، مرطوبکنندهها میتوانند از پوست شما در مقابل پیری زودرس محافظت کنند. در این سن و سال، مرطوبکنندهها قادرند جایگزین بسیاری از محصولات بهداشتی و محافظتی پوست شوند.
مرطوبکننده خوب چه ویژگیهایی دارد؟
دکتر چارلز کراچ فیلد، استاد دانشگاه پزشکی مینهسوتا و متخصص پوست، در پاسخ به این سوال میگوید: «مرطوبکنندهها محصولاتی هستند که با داشتن ترکیبات مفید برای پوست، در تامین رطوبت مورد نیاز به پوست کمک میکنند. اینکه چه مرطوبکنندهای برای شما مناسبتر است، به مشخصات پوستتان بستگی دارد. اگر پوستتان معمولی یا خشک است، بهتراست از مرطوبکنندههای حاوی آلفاهیدروکسیاسید استفاده کنید که در تولید رطوبت بیشتر به پوست کمک میکنند.»
دکتر کراچ فیلد همچنین توصیه میکند که مرطوبکنندهها را وقتی روی پوستتان بمالید که پوستتان کمی مرطوب است؛ چون این کار موجب میشود رطوبت در داخل پوستتان محبوس نشود.
بنا به توصیه او، اگر پوست شما خیلی خشک باشد، باید از محصولاتی استفاده کنید که با روش امولسیون کیسهای تهیه شدهاند. در این تکنیک، سلولهای میکروسکوپی جایگزین لایههای رطوبت میشوند و با آبی که به تدریج در طول روز آزاد میکنند، پوست را مرطوب نگه میدارند.
اگر پوست شما چرب است، توصیه میشود دنبال یک مرطوبکننده ملایم باشید و به هیچ وجه، استفاده از آن را پشت گوش نیندازید؛ چون به گفته دکتر کراچ فیلد، چربی اصلا رطوبتبخش نیست و حتی اگر پوست شما دارای چربی اضافی باشد، این چربی جایگزین رطوبت نخواهد شد
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
من از خدا خواستم که زشتیهای وجود مرا از بین ببرد.
خدا گفت: «نه آنها برای این در تو نیستند که من آنها را از بین ببرم، برای این هستند که تو در برابرشان استقامت به خرج دهی.»
من از خدا خواستم که سلامتی و هماهنگی بدنم را کامل سازد.
خدا گفت: «نه. روح تو کامل است، اما جسم و بدن تو موقتی است.»
من از خدا خواستم که به من صبر دهد.
خدا گفت: «نه. صبر بر اثر سختیها به دست میآید. شکیبایی و صبوری دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است.»
من از خدا خواستم به من خوشبختی دهد.
خدا گفت: «نه. من به تو برکت میدهم، اما خوشبختی به خودت بستگی دارد.»
من از خدا خواستم تا از درد و رنج رهایم کند.
خدا گفت: «نه. درد و رنج تو را از این جهان دور و به من نزدیکتر میکند.»
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد.
خدا گفت: «نه، تو خودت باید رشد کنی، اما من تو را کمک میکنم تا میوه دهی.»
من از خدا خواستم به من چیزهایی بدهد که زندگی را دوست داشته باشم.
خدا گفت: «نه، من به تو زندگی میبخشم تا تو از همه لحظات آن لذت ببری.»
نهایتا من از خدا خواستم که کمکم کند تا دیگران را همانطور که هستند و او آنها را دوست دارد، دوست داشته باشم.
خدا گفت: «سرانجام حکمت را آموختی.»
امروز روز توست. پس آن را هدر نده تا خداوند نیز به تو برکت دهد. وقتی آنچه را رخ میدهد درک کنی و به مردم محبت کنی برکت خواهی یافت
| درختان عجیب |
|
پیشنهاد میکنم حتما ببینید برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید... |
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
ادامه مطلب...
|
چند مدل عجیب از کیک حتما ببینید!خیلی جالبه! برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید... |
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
ادامه مطلب...
علماى اسلامى به استناد آیات و روایات، بحثى را تحت عنوان "احباط و تکفیر" مطرح کردهاند.
"احباط" از واژه "حبط" به این معنا است که برخى گناهان چنان سنگین است و آثار منفى و تخریبى دارد که موجب باطل شدن و بى اثر گشتن تمام یا برخى اعمال صالح و کارهاى خوب مى گردد، مانند آتشى که جنگل زیبا و پر درخت را مى سوزاند. بر عکس، برخى امور و کارها نزد خدا از چنان ارزشى و فضیلتى برخوردارند که باعث ریزش همه یا برخى گناهان مى گردد که به آن "تکفیر" مى گویند.
به بیان دیگر: خداوند به خاطر انجام آن کارهاى نیک، آثار تشریعى گناهان را مى پوشاند.
این عمل را "تکفیر" (پوشانیدن آثار گناه به وسیله اعمال صالح) مى گویند.
در ذیل به برخى از کارهایى که باعث تکفیر (پوشش یا ریزش) گناهان مى گردد، اشاره مى کنیم:
1- ایمان به خدا و وحى و آن چه از جانب خداوند بر حضرت محمد(ص) نازل شده است همراه با عمل صالح.
قرآن کریم مى فرماید: "هر کس که به خدا ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند گناهان او را مى پوشاند و محو مى کند و او را در باغ هایى که نهرها در پایین آن جارى است، وارد مى سازد و براى همیشه در آن جا خواهد بود و این رستگارى بزرگى است".(1)
2- توبه و پشیمانى از گناهان: توبه حقیقى تنها گفتن استغفراللَّه نیست، بلکه پشیمانى واقعى که همراه با سوز و آه و حسرت از خطاها و گناهان گذشته و تصمیم بر ترک و جبران آن است. قرآن مجید مى فرماید:
"اى افرادى که ایمان آوردهاید، صادقانه به سوى خدا توبه کنید. امید است خداوند گناهان شما را بپوشاند و ببخشد و در بهشت هایى که از پایین آنها نهرها جارى است، داخل نماید".(2)
3- پیوسته با وضو بودن و اقامه نماز با حضور قلب و در اوّل وقت. سلمان فارسى مى گوید: روزى در خدمت پیامبر اکرم(ص) زیر درختى نشسته بودیم. پیامبر شاخه خشک درختى را گرفت و تکان داد تا تمام برگ هایش فرو ریخت. بعد از من پرسید: از علت این کار سؤال نکردى، عرض کردم: خودتان بفرمایید، فرمود: "وقتى که مسلمانى وضو مى گیرد، و خوب وضو مى گیرد، سپس نمازهاى پنج گانه را به جا مى آورد، گناهان او فرو مى ریزد، همان گونه که برگهاى این شاخه فرو ریخت".(3)
4- اجتناب از گناهان به خصوص گناهان کبیره.
گناهان را از دو منظر مى توان مورد مطالعه قرار داد: یکى از آن جهت که "گناه" نافرمانى خدا است که در این صورت، همه گناهان کبیرهاند و هیچ گناه صغیرهاى وجود ندارد. در نگاه دوم، برخى از آنها را با برخى دیگر مقایسه کنیم، که در این صورت به دو نوع صغیره کبیره تقسیم مى شوند.
قرآن کریم مى فرماید: "اگر از گناهان بزرگ اجتناب نمایید، گناهان کوچک شما را مى پوشانیم و شما را در جایگاه ارجمندى وارد مى سازیم".(4)
5- هجرت در راه خدا و تحمّل سختىها و اذیتها براى خدا:
اگر چه هجرت، در زمان پیامبر(ص) با دست کشیدن از مال و زندگى و وطن، و کوچ کردن از مکّه به مدینه تحقق مى یافت، امّا منحصر به آن نیست، بلکه در هر کشور یا شهرى و حتى جمعى و جلسهاى که معصیت خدا مى شود و انسان توانایى ندارد با نهى از منکر تأثیر گذار باشد، لازم است از آن مکان هجرت کند و دور شود.
جهاد در راه خدا، شهادت، صدقه و انفاق پنهانى، پرداختن مالیاتهاى دینى چون خمس و زکات، قرض الحسنه دادن، عفو و گذشتن از خطاى دیگران، براى حفظ دین و مقدّسات آن به استقبال خطر رفتن، قرائت قرآن به خصوص در شب و بعد از نماز صبح و تقیّد به نماز شب... از امورى هستند که باعث ریزش گناهان مى گردند. براى مطالعه بیشتر به کتاب منشور جاوید، جلد 8 از آیةاللَّه جعفر سبحانى مراجعه فرمایید.
خوردن انگور قرمز پیری را به تاخیر می اندازد.
دانشمندان می گویند: انگور قرمز دارای ماده ای به نام رسوراتول است که نوعی پروتئین موسوم به سرتوئین در بدن انسان می سازد و این پروتئین نیز موجب جوان ماندن و طراوت کروموزوم های انسان می شود.
به گفته محققان : انگور قرمز همچنین دارای موادی است که خطر ابتلا به سرطان و التهاب های جسمی را کاهش می دهد.
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر
پیرمرد چند روز بعد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آن جا اسلحه پنهان کرده ام..
صبح فردا 12 نفر از ماموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت:
که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟
پسرش پاسخ داد:
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.
در دنیا هیچ بن بستی نیست؛ یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت
نباید بمیرید تا نغمه ی درونتان هنوز زنده باشد
جبران خلیل جبران میگه : « وقتی زاده می شوید ، کار شما در دلتان قرار دارد » .
کار شما چیه ؟ هدفتون چیه ؟ آیا در زندگیتون راهی رو میرید که دلتون میگه برید؟
یه لحظه به خودتون اشاره کنید . انگشت شما به احتمال زیاد به قلبتون اشاره می کنه نه به مغزتون . شما همونید ، تپش دایمی قلب شما نشونه ی پیوند همیشگی شما با تپش جاودانه ی قلب خداوند یا شعور هستی است .
بعضی از آدما سرونوشت ایوان ایلیچ شخصیت داستانی تولستوی رو پیدا میکنن که در بستر مرگ نگران بود که اگه سرتاسر عمرم رو اشتباه کرده باشم چه ؟ واقعا صحنه ی وحشتناکیه .
نباید چنین سرنوشتی پیدا کنید . به اون رفیق ناپیدای درونتون گوش بدید . به اون نغمه توجه کنید و اعتنایی به نظر اطرافیانتون نداشته باشید .
ممکنه اگه از غرایزتون پیروی نکنید فکر کنید زندگی راحتی دارید . یه زندگی سر به راه و پیش بینی شده ای که طبق رسم و رسوم دارید . اما اینا رو یه کس دیگه ای نوشته . واقعا اینطور زندگی به دلت میشینه ؟
شور و عشق خود رو توی چیزی پیدا میکنید که بیشتر از هر چیز دیگه براتون الهام بخشه . شاید بپرسی الهام یعنی چی ؟ در الهام تلقینی هست که وقتی بهتون الهام میشه دیگه هدف و معنیش رو نمی پرسید ، اونو زندگی می کنید .
شور و شوق شما چیه ؟ چه چیزی به شما هیجان روحی میده و باعث میشه که احساس تمامیت و هماهنگی با اون بکنید ؟ اینو مسلم بدونید که شما با انجام دادن اون ، زندگی حقیقی می کنید و در عین حال به دیگران خدمت می کنید . قول میدم .
تنها چیزی که ممکنه مانع شما بشه ، ترسه . شاید شما از عدم تایید دیگران می ترسید . این ریسک رو بکنید و می بینید که وقتی دنبال تایید مردم نیستید بیشتر مورد تایید قرار می گیرید . باز ریسک کنید و خودتونو به دل ماجرا بزنید . شاید شما از موفقیت می ترسید و فکر می کنید کارآمد نیستید یا مهارت کافی رو ندارید . تنها راه مبارزه با این فکرای عبث اینه که برید سراغش و بذارید که موفقیت دنبالتون بیاد و مسلما هم میاد .
به هر کاری که می کنید عشق بورزید . چون این شور و شوق مفهومی خدایی داره .
من متوجه شدم که اگه به ترس خودتون فائق بیایید و بذارید که عشق و عزت نفس جای اونو بگیره ریسک دیگه خطرناک نیست . اگه به خودتون احترام بذارید اشتباه و خطا باعث ناراحتیتون نمی شه و شما به عنوان اشتباه کننده به خودتون می خندید . وقتی خودتون رو دوست دارید عدم تایید هیچ کسی براتون مهم نیست .
میدونستید ه شکست و پیروزی واقعیت نداره ؟ اینها صرفا در ذهن ما و تصور ما جا داره . جالبه نه ؟؟
از مغزتون کمک بگیرید ببینید احساستون چیه و نغمه ی خودتون رو بنوازید . از هیچ چیز و هیچ کس نباید ترسید و در این صورته که اون وحشت رو تجربه نمی کنید ه روزی در بستر مرگ بگید : اگه سراسر عمرم رو اشتباه کرده باشم چی ؟
به الهامی که بهتون میشه که در واقع راهنمایی از طرف مبدا هستی هست گوش بدید و با نغمه ی درونتون که هنوز در درونتون مترنم هست از دنیا نرید . بهش عمل کنید ، پشیمون نمی شید
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخوا ست ازش یه سوال بپرسه
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس
از جدول کنار خیابون رفت بالا
نزدیک بود که چپ کنه
اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد ، سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد
و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!
مسافر عذرخواهی کرد و گفت: من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه
راننده جواب داد: واقعآ تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم،
آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟
7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی؟
شما آقایان می توانید با شناخت و رعایت این هفت نکته در مورد همسرتان، همیشه زندگی آرام و شیرینی را تجربه کنند!
1- زنها سنبل احساسات، عاطفه، وفاداری، قناعت، و دلسوزی هستند. آنها از جان و دل برای حل مشکلات عاطفی خانواده تلاش می کنند و حس و کلام الهی را در بطن زندگی جاری می کنند. همواره سعی دارند تا همسر و فرزندان خود را به خداوند نزدیک تر کند.
2- زنها قدردانی و تحسین را دوست دارند. سعی کنید همیشه از زحمات و محاسن وی تعریف کنید. وی را تمجید کنید و به او بها دهید. شاید باور کردنی نیست ولی با این برخورد، شما همسری مهربان و مادری برجسته برای فرزندانتان خواهید داشت. در حضور جمع، علاقه خود را عاشقانه و با احساساتی عمیق بیان کنید. در مقابل این رفتار، می بینید که از نظر او بهترین آدم روی زمین هستید!
3- آنها رمانتیک بوده و همواره به احساسات خود اهمیت می دهند. مهربانی را دوست دارند. با آنها با مهربانی و ملایمت صحبت کنید. با اهدای هدایایی مثل، کارت های عاشقانه، گل، لباس ( مخصوصا" لباس زیر زنانه ) احساساتشان را به وجد بیاورید. به یاد داشته باشید: همانطور که در مقاله های قبلی نیز در این گروه ذکر شده است، داشتن یک رابطه ی عاطفی عمیق بین زن و شوهر، در لذت بخش تر شدن رابطه ی نزدیکی آنها و تداوم زندگی نیز تأثیر دو چندان عمیقی خواهد داشت.
4- خانم ها همواره صحبت کردن را دوست دارند. پس با او عاشقانه هم کلام شوید، کاملا" به حرف ها و صدای قلب او گوش فرا دهید. او دوست دارد با همسرش در مورد تمام وقایع هر روز، احساسی، خانه، فرزندان و ... صحبت کند، مراقب باشید!، هیچ گاه در بین کلماتتان سعی نکنید که آنها را ارشاد کرده و تغییر دهید بلکه فقط باید حس درک متقابل در کلام شما نمایان باشد.
5- زنها از بدبینی و دو رویی بیزارند و نیاز به امنیت فکری دارند. به چشمهای همسرتان عاشقانه نگاه کنید و صادقانه در مورد احساستان به او، افکار و برنامه های زندگیتان حرف بزنید، با این کار شما حس مسئولیت پذیری خود را نسبت به او انتقال داده اید. اگر صادقانه رفتار کنید او نیز در کنار شما احساس امنیت خواهد داشت.
6- زنها دوست دارند از نظر مادی و ثبات زندگی مطمئن باشند. در حد توانتان مسئولیت پذیری خود را با خرید چیزهای مورد نیاز منزل، خوراک، پوشاک و ... برای خانواده، به او نشان دهید. در حین انجام این وظایف خود را ناراحت و عصبی نشان ندهید. هدف شما از همه ی این رفتار، تداوم زندگی مشترک و امنیت خاطر است.
7- در این راه باید نسبت به خانه و خانواده، متعهد و وفادار باشید. بکوشید تا همراه با همسر خود در پرورش حس معنوی، الهی و عاطفی در فرزندان خود کمک کنید. برای مثال، به آنها نماز و دعا یاد می دهند. فرزندان را به ورزش تشویق کنید و تکیه گاه محکمی برای همسر و فرزندانتان باشید.
اکنون، بعد از خواندن موارد فوق، اگر احساس می کنید محیط منزل، همسر و فرزندانتان شما از شادابی لازم برخوردار نیستند، بهتر است با رعایت این موارد و گذاشتن وقت بیشتر در صدد جبران خلل های موجود باشید.
پسر جوان پس از مدتها از منزل خارج شد . بیماری روحیه او را مکدر کرده بود . و حالا با اصرار مادرش به خیابان آمده بود . از کنار چند فروشگاه گذشت . ویترین یک فروشگاه بزرگ توجه او را به خود جلب کرد و وارد شد . در بخشی از فروشگاه که مخصوص موسیقی بود چشمش به دختر جوانی افتاد که فروشنده آن قسمت بود . فروشنده دختر ی بود همسن خودش و لبخند مهربانی بر لب داشت . لبخند آن دختر به نظر خودش زیباترین چیزی بود که به عمر دیده بود! دختر نگاهی به او کرد و پرسید :
- می توانم کمکتان کنم؟
در یک نگاه در وجودش علاقه ای را نسبت به او احساس کرد ولی هیچ عکس العملی از خود نشان نداد . فقط گفت :
- من یک لوح موسیقی می خواهم .
یکی را انتخاب کرد و به دست دختر داد دختر لوح را گرفت و با همان لبخند گفت :
- میل دارید این را برایتان کادو کنم؟
و بدون این که منتظر جواب شود به پشت ویترین رفت و چند لحظه بعد بسته کادو پیچ شده را به پسر داد . پسر جوان با کادویی که در دست داشت به خانه رفت و از آن روز به بعد هر روز به فروشگاه می رفت و یک لوح می خرید و دختر نیز لوح را کادو می کرد و به او می داد . پسر بارها خواست علاقه خود را به فروشنده جوان ابراز کند ولی نتوانست . مادرش که متوجه تغییر در رفتار پسر شده بود علت این پریشانی را از او جویا شد و وقتی متوجه علاقه او شد پیشنهاد کرد که این موضوع را به خود دختر بگوید و نظر او را هم بپرسد . ولی پسر نپذیرفت او هر بار که می خواست با دختر صحبت کند نمی توانست و فقط با خرید یک لوح خارج می شد .
بیماری جوان کم کم شدیدتر می شد و او نمی توانست علاقه اش را به دختر ابراز کند . یک روز که به فروشگاه رفت فقط شماره تلفنش را روی کاغذ نوشت و روی ویترین گذاشت و خارج شد! و روز بعد دیگر به فروشگاه نرفت!
چند روز گذشت و دختر از نیامدن پسرتعجب کرد و به یاد شماره تلفن افتاد و با منزل او تماس گرفت . مادر پسر جوان گوشی را برداشت و وقتی متوجه شد که او همان دختر فروشنده است با گریه گفت :
- تو دیر تماس گرفتی!! ... پسر من دو روز پیش از دنیا رفت.
دختر بسیار متاثر شد و از مادر نشانی اش را پرسید تا او را ببیند . وقتی به منزل پسر رسید از مادرش خواهش کرد که اتاق پسر را ببیند . در اتاق پسر انبوهی از لوحهای موسیقی روی هم چیده شده بود که کادوی آنها باز نشده بود!!
مادر یکی از کادوها را باز کرد و با تعجب داخل آن یک یادداشت دید که رویش نوشته بود
" تو پسر مودب و با شخصیتی هستی و اگر مایل باشی می توانیم با هم یک فنجان قهوه بخوریم . "
یادداشت ازطرف دختر فروشنده بود . مادر بسته بعدی را باز کرد و باز هم همان یادداشت!
مادر گفت :
- پسرم به تو گفته بودم که اگر واقعا او را دوست داری احساسات را ابراز کن و بگذار او هم بداند که احساسی نسبت به او داری . ممکن است او هم به تو علا قمند و منتظر تو باشد
مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یک قدم دیگه جلو بروی کشته می شوی.
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش.
مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرش را نگاه کرد اما کسی را ندید.
بهر حال نجات پیدا کرده بود.
به راهش ادامه داد.
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
بازهم نجات پیدا کرده بود.
مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فکری کرد و گفت :
- اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کدام گوری بودی
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ?? سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ?? سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بودهام و این شهر مردمی نیک دارد.
در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی بود که برای اعتراف مراجعه کرد.
نتیجه اخلاقی: وقت شناس باشید !
حکایتی از زبان مسیح نقل میکنند که بسیار شنیدنی است. میگویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیتهای مختلف آن را بیان میکرد.
حکایت این است:
مردی بود بسیار متمکن و پولدار. روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند. پیشکار رفت و همه کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آنها در باغ به کار مشغول شدند.
کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند. گرچه این کارگران تازه، غروب بود که رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد.
شبانگاه، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه کارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهیست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "این بیانصافی است. چه میکنید، آقا ؟ ما از صبح کار کردهایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کردهاند. بعضیها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها که اصلاً کاری نکردهاند".
مرد ثروتمند خندید و گفت: "به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما دادهام کم بوده است؟" کارگران یکصدا گفتند: "نه، آنچه که شما به ما پرداختهاید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفتهایم." مرد دارا گفت: "من به آنها دادهام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمیشود. من از استغنای خویش میبخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفتهاید پس مقایسه نکنید. من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد میدهم، بلکه میدهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بینیازی است که میبخشم".
مسیح گفت: "بعضیها برای رسیدن به خدا سخت میکوشند. بعضیها درست دم غروب از راه میرسند. بعضیها هم وقتی کار تمام شده است، پیدایشان میشود. اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار میگیرند". شما نمیدانید که خدا استحقاق بنده را نمینگرد، بلکه دارائی خویش را مینگرد. او به غنای خود نگاه میکند، نه به کار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمیشکفد. باید هم اینگونه باشد. بهشت، ظهور بینیازی و غنای خداوند است. دوزخ را همین خشکه مقدسها و تنگ نظرها برپا داشتهاند. زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند که نمیتوانند جز خو

1 - چیزی را که خواهان آن هستید، یا موفق به کسب آن میشوید و یا موفق نمیشوید. پس حداکثر سعی خود را بکنید تا جزء افرادی باشید که موفق میشوند.
ادامه مطل






























