دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است. لطفاً آمین بگوئید:
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
بسم الله الرحمن الرحیم.. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد.. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)
در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:
"هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمههایش سوراخ است."
پی نوشت۱)نقل قول از یه جایی از یه دوستی
پی نوشت ۲)به زودی زود میام...
حتما چیزهایی دربارهی فشار قبر شنیدهاید. و حتما برایتان سوال شده که فشار قبر دیگر چیست؟ و چگونه است؟ و نیز برایتان سوال شده که چه چیزی باعثش میشود؟
همین سوالِ آخرتان از همه مهمتر است، چون فشار قبر، هر طوری که باشد، خیلی مهم نیست، اما اینکه چه چیزی موجب دچار شدن بر آن میشود، و اینکه چگونه میتوان از آن گریخت، بسیار مهم است.
داستان زیر را بخوانید تا با یکی از عوامل فشار قبر آشنا شوید و حتما حواستان را جمع کنید.
این داستان واقعیست!
سعد یکى از یاران بزرگ پیامبر اکرم -سلام و درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد- و از اهل مدینه بود. او نزد رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- و مسلمین به طورى احترام داشت که وقتى سواره مىآمد، رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- مسلمین را به استقبالش میفرستاد و خود نیز هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مىخواست.
سعد بن معاذ، این یار دلاور پیامبر، در جنگ خندق از خود گذشتگىهایى نشان داد تا آن که تیرى به دستش اصابت کرد و دچار خونریزى شد.
فشار قبر فقط مال آدمهای بد نیست
به دستور پیامبر اکرم -صلى الله علیه و آله و سلم- در مسجد، خیمهاى برافراشتند و سعد در آن خیمه، تحت درمان قرار گرفت و خود پیامبر -صلى الله علیه و آله و سلم- پرستارى او را عهدهدار گشت و این دعا را در حق او مىکرد: "خدایا! سعد در راه تو جهاد کرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او را به خوبى بپذیر".
بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعهی بنى قُریضه، حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داوری و میانجیگری جنگ با یهودیان را به او واگذار کرد و دستور داد او را بر تختخوابى گذاشتند و پیش یهود آوردند.
و سعد اینگونه حکم کرد که: یا رسول الله! مردان ایشان را بکش و زنان و اطفال آنان را اسیر کن و اموالشان را در میان مهاجر و انصار قسمت فرما.
بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.
حضرت فرمود: حکمى کردى که خدا در بالاى هفت آسمان چنین حکم کرده بود.
بعدها سعد بر اثر خونریزی همان زخم از دنیا رفت.
صبح آن روزى که سعد از دنیا رفت. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله ! چه کسى از امت تو از دنیا رفته است، که فرشتگان آسمان روح او را به یک دیگر مژده مىدهند؟
حضرت امام صادق علیه السلام میفرمایند:
عدهاى به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: یا رسول الله سعد بن معاذ رحلت کرده است.
رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- [وقتى خبر درگذشت سعد را شنید] همراه اصحاب خود برخاستند، [و به طرف منزل سعد حرکت کردند] و در حالى که در تکیهگاه بودند، امر کردند تا سعد را غسل دهند.
وقتى غسل به پایان رسید و او را حنوط و کفن کرده و به سوى تابوتش حرکت دادند رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشیع مى کرد، گاهى طرف راست و گاهى جانب چپ تابوت را مىگرفت تا آن که کنار قبرش رسیدند.
آنگاه حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داخل قبر شد و او را در لحد گذاشته و خشتها را جدا کرده و چید.
میفرمود: "به من سنگ بدهید" ؛ " به من گِل بدهید" ، و با آن ها میان خشت ها را پر کرد.
رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- چون از این کار فارغ شد و خاک بر روى سعد ریختند و قبر را مرتب کردند فرمود: مى دانم که پوسیدگى به این قبر مى رسد، اما پروردگار دوست دارد بندهی خدا وقتی کارى را انجام مىدهد، در آن محکم کارى کند.
درست است که در داستان ما "سعد" یک مرد بود، اما قضیهی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن[همان فشار قبر را میگویم] مربوط به همهی بداخلاقها میشود، حتی خانمها!
چون از مرتب کردن قبر فارغ شد و خاک به روى آن ریختند. مادر سعد گفت: "بهشت بر تو گوارا باد."
حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: "اى مادر سعد! بر اینکه گفتی مطمئن نباش".
رسول خدا بعد از دفن سعد مراجعت کرد و مردم نیز مراجعت نمودند و عرض کردند: یا رسول الله! ما امروز کارهایى را درباره سعد از شما مشاهده کردیم که تا به حال درباره هیچ کس دیگر ندیده بودیم که انجام دهید، بدون ردا، و کفش به دنبال جنازهی سعد حرکت کردید!
فرمود: فرشتگان آسمان بدون کفش و رداء به تشییع جنازه سعد آمدهاند، من هم به آنها تأسى کردم.
عرض کردند: شما گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ سریر را مى گرفتید! فرمود: دست من در دست جبرئیل بود، هر طرف را که او میگرفت من نیز میگرفتم.
عرض کردند: شما دستور دادید که سعد را غسل دهند و خود بر جنازهاش نماز خواندید و براى او لحد قرار دادید و بعد از آن فرمودید که "قبر، بدن سعد را فشار داد"؟[این شخصیت و فشار قبر؟!]
فرمود: آرى ، چون سعد با اهل منزلش بداخلاق بود.
حالا با هم به چند نکته در این ماجرا دقت میکنیم:
1- فشار قبر فقط مال آدمهای بد نیست
2- هیچ چیز در دستگاه محاسبهی خداوند گُم و یا فراموش نمیشود حتی اگر به اندازهی خردل باشد
3- بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.
4- درست است که در داستان ما "سعد" یک مرد بود، اما قضیهی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن[همان فشار قبر را میگویم] مربوط به همهی بداخلاقها میشود، حتی خانمها!
5- پیامبر فرمودند خدا دوست دارد بندهاش در کارها محکمکاری کند، پس یکی از این کارها که اتفاقا خیلی به محکمکاری نیاز دارد، همین مسأله قبر و جهان آن سویش است!
عقل هر آدم سالمی حکم میکند که بعد از خواندن این داستان دقیقتر به مسائل آخرت خود بیاندیشد و مواظب دامنش باشد که فشار قبر نگیردش.
شما هم برداشتها و نظراتتان را حتماً بنویسید.
والسلام
متن روایت :
الأمالی - الشیخ الطوسی - ص 427 - 428
وبالاسناد ، قال : حدثنا أبو الحسن علی بن الحسین بن شقیر بن یعقوب بن الحارث بن إبراهیم الهمدانی فی منزله بالکوفة ، قال : حدثنا أبو عبد الله جعفر بن أحمد بن یوسف الأزدی ، قال : حدثنا علی بن بزرج الخیاط ، قال : حدثنا عمرو بن الیسع ، عن عبد الله بن سنان:
عن أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام، قال: أتى رسول الله صلى الله علیه و آله آت فقال له: سعد بن معاذ قد مات ، فقام رسول الله -صلى الله علیه وآله- و قام أصحابه معه ، فأمر بغسل سعد و هو قائم على عضادة الباب ، فلما حنط و کفن و حمل على سریره ، تبعه رسول الله صلى الله علیه وآله بلا حذاء و لا رداء ، ثم کان یأخذ السریر مرة یمنة و مرة یسرة حتى انتهى به إلى القبر، فنزل رسول الله -صلى الله علیه و آله- حتى لحده و سوى علیه اللبن و جعل.
یقول: ناولونی حجرا ، ناولونی ترابا، فسدد ما بین اللبن، فلما أن فرغ و حثا التراب علیه و سوى قبره، قال رسول الله -صلى الله علیه و آله- "إنی لأعلم أنه سیبلى ویصل البلى إلیه" ، و لکن الله عز وجل یحب عبدا إذا عمل عملا أحکمه.
فلما أن سوى التربة علیه قالت أم سعد من جانب القبر: "یا سعد، هنیئا لک الجنة" .
فقال رسول الله -صلى الله علیه و آله- "یا أم سعد مه لا تجزمی على ذلک، فإن سعدا أصابته ضمة".
قال: فرجع رسول الله صلى الله علیه و آله ورجع الناس ، فقالوا : یا رسول الله ، لقد رأیناک صنعت على سعد ما لم تصنعه على أحد ، إنک تبعت جنازته بلا حذاء ولا رداء؟ فقال علیه السلام: إن الملائکة کانت بلا رداء ولا حذاء ، فتأسیت بها. قالوا : و کنت تأخذ یمنة و یسرة السریر؟ قال علیه السلام: کانت یدی فی ید جبرئیل علیه السلام آخذ حیث یأخذ . قالوا : و أمرت بغسله و صلیت على جنازته و لحدته فی قبره، ثم قلت: إن سعدا أصابته ضمة؟
قال: فقال علیه السلام: نعم إنه کان فی خلقه مع أهله سوء .
حسین عسگری - سایت تبیان
علماى اسلامى به استناد آیات و روایات، بحثى را تحت عنوان "احباط و تکفیر" مطرح کردهاند.
"احباط" از واژه "حبط" به این معنا است که برخى گناهان چنان سنگین است و آثار منفى و تخریبى دارد که موجب باطل شدن و بى اثر گشتن تمام یا برخى اعمال صالح و کارهاى خوب مى گردد، مانند آتشى که جنگل زیبا و پر درخت را مى سوزاند. بر عکس، برخى امور و کارها نزد خدا از چنان ارزشى و فضیلتى برخوردارند که باعث ریزش همه یا برخى گناهان مى گردد که به آن "تکفیر" مى گویند.
به بیان دیگر: خداوند به خاطر انجام آن کارهاى نیک، آثار تشریعى گناهان را مى پوشاند.
این عمل را "تکفیر" (پوشانیدن آثار گناه به وسیله اعمال صالح) مى گویند.
در ذیل به برخى از کارهایى که باعث تکفیر (پوشش یا ریزش) گناهان مى گردد، اشاره مى کنیم:
1- ایمان به خدا و وحى و آن چه از جانب خداوند بر حضرت محمد(ص) نازل شده است همراه با عمل صالح.
قرآن کریم مى فرماید: "هر کس که به خدا ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند گناهان او را مى پوشاند و محو مى کند و او را در باغ هایى که نهرها در پایین آن جارى است، وارد مى سازد و براى همیشه در آن جا خواهد بود و این رستگارى بزرگى است".(1)
2- توبه و پشیمانى از گناهان: توبه حقیقى تنها گفتن استغفراللَّه نیست، بلکه پشیمانى واقعى که همراه با سوز و آه و حسرت از خطاها و گناهان گذشته و تصمیم بر ترک و جبران آن است. قرآن مجید مى فرماید:
"اى افرادى که ایمان آوردهاید، صادقانه به سوى خدا توبه کنید. امید است خداوند گناهان شما را بپوشاند و ببخشد و در بهشت هایى که از پایین آنها نهرها جارى است، داخل نماید".(2)
3- پیوسته با وضو بودن و اقامه نماز با حضور قلب و در اوّل وقت. سلمان فارسى مى گوید: روزى در خدمت پیامبر اکرم(ص) زیر درختى نشسته بودیم. پیامبر شاخه خشک درختى را گرفت و تکان داد تا تمام برگ هایش فرو ریخت. بعد از من پرسید: از علت این کار سؤال نکردى، عرض کردم: خودتان بفرمایید، فرمود: "وقتى که مسلمانى وضو مى گیرد، و خوب وضو مى گیرد، سپس نمازهاى پنج گانه را به جا مى آورد، گناهان او فرو مى ریزد، همان گونه که برگهاى این شاخه فرو ریخت".(3)
4- اجتناب از گناهان به خصوص گناهان کبیره.
گناهان را از دو منظر مى توان مورد مطالعه قرار داد: یکى از آن جهت که "گناه" نافرمانى خدا است که در این صورت، همه گناهان کبیرهاند و هیچ گناه صغیرهاى وجود ندارد. در نگاه دوم، برخى از آنها را با برخى دیگر مقایسه کنیم، که در این صورت به دو نوع صغیره کبیره تقسیم مى شوند.
قرآن کریم مى فرماید: "اگر از گناهان بزرگ اجتناب نمایید، گناهان کوچک شما را مى پوشانیم و شما را در جایگاه ارجمندى وارد مى سازیم".(4)
5- هجرت در راه خدا و تحمّل سختىها و اذیتها براى خدا:
اگر چه هجرت، در زمان پیامبر(ص) با دست کشیدن از مال و زندگى و وطن، و کوچ کردن از مکّه به مدینه تحقق مى یافت، امّا منحصر به آن نیست، بلکه در هر کشور یا شهرى و حتى جمعى و جلسهاى که معصیت خدا مى شود و انسان توانایى ندارد با نهى از منکر تأثیر گذار باشد، لازم است از آن مکان هجرت کند و دور شود.
جهاد در راه خدا، شهادت، صدقه و انفاق پنهانى، پرداختن مالیاتهاى دینى چون خمس و زکات، قرض الحسنه دادن، عفو و گذشتن از خطاى دیگران، براى حفظ دین و مقدّسات آن به استقبال خطر رفتن، قرائت قرآن به خصوص در شب و بعد از نماز صبح و تقیّد به نماز شب... از امورى هستند که باعث ریزش گناهان مى گردند. براى مطالعه بیشتر به کتاب منشور جاوید، جلد 8 از آیةاللَّه جعفر سبحانى مراجعه فرمایید.
در حالات مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء که از بزرگان علماء در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده، آمده است:
در یکی از شبها که برای «تهجّد»؛ (نماز شب) برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و
فرمود: «برخیز به حرم مطّهر مشرّف شده در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت من فعلاً مهیّا نیستم شما منتظر من نشوید، بعد، مشرّف میشوم.»
شیخ فرمود: «نه، من اینجا ایستادهام؛ برخیز، مهیّا شو که با هم برویم.
آقازاده، به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم به راه افتادند. کنار در صحن مطّهر که رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند نشسته و دست طلب از برای گرفتن پول از مردم باز کرده است.
آن عالم بزرگوار ایستاده و رو به فرزندش فرمود: «این شخص در این وقت شب برای چه اینجا نشسته است؟
پسر گفت: «برای تکدّی و گدایی از مردم.»
شیخ فرمود: «چه مقدار ممکن است از رهگذران، عاید او گردد؟
پسر گفت: «احتمالاً مقداری ناچیز.»
شیخ فرمود: «درست فکر کن ببین، این آدم برای یک مبلغ بسیار اندک کم ارزش دنیا آن هم محتمل، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلّل به سوی مردم باز کرده است!
آیا تو، به اندازه این شخص، اعتماد به وعدههای خدا درباره سحرخیزان و متهجّدان نداری که فرموده است:
«احدی نمیداند که به پاداش عملشان چه چشم روشنیها برای آنان، ذخیره گردیده است.» (سوره سجده، آیه 17)
گفتهاند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار از آن دل زنده و بیدار، آن چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد!
دوستان عزیز اگر برایتان سخت است که هر شب نماز شب بخوانید؛ هفتهای یک بار آن هم در شب جمعه بخوانید تا عادت کنید و رفته رفته بیشترش کنید تا بدینوسیله نامتان در زمره "مستغفرین بالاسحار" قرار گیرد.
در قنوت سبزتان ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید.
منبع:
زندگینامه شیخ جعفر کاشف الغطاء .
ما خواهان تساوی حقوق بین زن و مرد هستیم،و من هم خواهان تساوی حقوق بین زن و مرد هستم، و هیچ عقل سلیمی نباید با این شعار مخالفت داشته باشد، ولی یک چیز در اینجا ذهنم را به خودش درگیر کرده، آن هم اینکه اگر مرد می رود و در کارخانه آن کارهای سنگین را انجام می دهد زن هم باید برود؟! اگر مرد وظیفه دارد مخارج خانه را تامین کند زن هم وظیفه دارد؟! اگر مرد به سربازی می رود و 2 سال در خدمت دولت است زن هم باید برود؟! اگر در برخی از جنایات مجازات مرد اینقدر هست برای زن هم بایدباشد؟! اگر تساوی به این منظور باشد که خیلی در حق زنان ظلم است!
وقتی طبیعت، خلقت زن و مرد را دوگانه و غیرمشابه قرار داده است، آیا حقوق طبیعی زن و مرد میتواند صددرصد مشابه و یکسان باشد؟ یا آنکه حقوق زن و مرد در مواردی، دو جنسی است و جنسیت در برخی حقوق اثر میگذارد؟
در کتاب حقوق زن در اسلام شهید مطهری نیز در این مورد مطلبی خواندم، ایشان در این مورد فرموده بودند که "تشابه غیر از تساوی است" و مثالی برایش زده بود مثلا فرض کنید پدری چند قلم ثروت داشته باشد، هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات اجاری، ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعدادیابی کرده است، در یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری، هنگامی که می خواهد ثروت خود را در حیات خود میان فرزندان تقسیم کند با در نظر گرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد، به هر کدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد که قبلا در آزمایش استعدادیابی آنرا مناسب یافته است.
و شهید این طور ادامه می دهند که : "کمیت غیر از کیفیت است، برابری غیر از یکنواختی است. آنچه مسلم است این است که اسلام حقوق یک جور و یک نواختی برای زن و مرد قائل نشده است. ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست، اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نیز رعایت کرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است."
و با خواندن این مطلب تازه متوجه شدم که این تساوی که شعارش گوش فلک را کر کرده چیزی جز شباهت داشتن حقوق زن و مرد نیست...
آنچه که خیلی در این جریان به چشم می خورد این است که آنها در واقع تفاوت های غریزی طبیعی زن و مرد را نادیده گرفته اند،زن و مرد دو موجودی هستند که با توجه به تفاوت هایی که دارند ، مکمل یکدیگر و پوشاننده نیازها و نقص های هم هستند. بر اساس همین تفاوت هاست که زن و مرد به یکدیگر نیاز دارند و مهر و محبت و جذب میان آن دو برقرار می شود و هر دو سعی می کنند نظام و بنیان خانواده را استحکام ببخشند. ولی اگر زن و مرد کاملا یکسان باشند ، دیگر نیاز واقعی و حقیقی بین آنها وجود نخواهد داشت و هر کدام می تواند مستقل از هم یا حتی رقیب یکدیگر باشند که هر کدام سعی بر دریافت حق بیشتر برای خود باشد.
پس منظور از تساوی حقوق بین زن و مرد این است که هر کدام با توجه به تفاوتهایی که دارند باید از حقوقی مساوی برخوردار باشند نه مشابه! پس اگر جامعه و هر یک از زن و مرد بخواهند سعادتمند باشند باید در مسیر طبیعی و فطری خود حرکت کنند و بدانند که هر تلاشی برخلاف طبیعت، محکوم به شکست میباشد . آزادی و برابری، آنگاه سود میبخشد که هیچ کدام از مدار طبیعی و مسیر فطری خویش خارج نگردند.
با خواندن اینها روشنتر می شوید
موقعیت زن در مناطق دنیا در گذشته / اشتراک یا تفاوت ها
تفاوت تساوی و تشابه در حقوق مرد و زن
فمینیسم، فراز یا فرود؟
نظام حقوق زن در اسلام
با پیدا کردن محل سکونت خود از
روی نقشه به راحتی و دقیق جهت
قبله خود را در هر کجای دنیا که
باشید پیدا کنید
عجایب فراوان از مولای متقیان علی (ع) شنیده شده، از دلاوریها و رشادتها، احسان و نیکوکرداری، صبر و بردباری، اما یکی از شگفتیهای این بزرگ مرد عالم اسلام خطبهایست که که بدون نقطه و بداهه و البته بدون تامل قرائت نموده اند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند، یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.
عجایب فراوان از مولای متقیان علی (ع) شنیده شده، از دلاوریها و رشادتها، احسان و نیکوکرداری، صبر و بردباری، اما یکی از شگفتیهای این بزرگ مرد عالم اسلام خطبهایست که که بدون نقطه و بداهه و البته بدون تامل قرائت نموده اند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند، یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.
متن کامل این خطبه به همراه معنی فارسی آن را مشاهده فرمائید
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
معنی:
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ )
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها
منابع:
- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی
- برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)
- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)
- الصراط المستقیم
- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)
- بحار الانوار
- منهاج البراعة
کلمات مختلفی هستند تا بهانه ایی باشند برایمان که یادی از او بکنیم . بالای نامه ها اسمش هســت که بگوییم به یادش هستیم . به چه کسی بگوییم به او یا به خودمان یا به دیگران ؟
خیلی وقت ها ،خیلی جاها از او صحبت می کنیم اسمش را به زیبایی نقش میزنیم از صمیم قلب به او ابراز مهر و دوستی می کنیم سعی میکنیم خودمان را از تبار او بدانیم ،هنگامه ی طاعات خودمان را می آراییم ، خوشبو میکنیم که در آغوشش آرام گیریم ، بدون وضو به اسمش دست نمی زنیم و...
ریاکارانه میخواهیم به او ثابت کنیم به عنوان تنها معبود و معشوق می پرستیمش اما او که فریب نخواهد خورد با این حال او مأمن تمام غمهای ماست ، آغوش گرمش همیشه ما را می طلبد ، هرگز نمیگوید باید ویزیت بگیرید سرم شلوغ است وقت ندارم ،پرواز دارم،همیشه آنلاین است ، هیچ وقت بی حوصله نیست همیشه پای حرفهایمان می نشیند و همیشه درکمان میکند و بهترین مسیر را پیش رویمان می گذارد ، پاسخ این مهر و محبت بی دریغ خوب بودن است که خودمان از خوب بودنمان لذت ببریم و ما در ازای همه ی این محبتها نازش را نمی خریم و انتظار داریم او ناز ما را بخرد ، سرش داد میزنیم ،خم به ابرو نمی آورد، قهر میکنیم و مثل بچه های لوس مدام بهانه می گیریم با همه ی اینها اویی که هیچ نسبت فامیلی با ما ندارد پیش قدم میشود ما را ببخشد ، نه مانند مادر بلکه بالاتر از مادر(که آورده اند خدا هفتادهزار که بلکه بالاتر بی نهایت بالاتر از مادری که کودکش را دوست دارد بنده اش را دوست دارد.) ما را با همان چهره ی عبوسمان به آغوش و دست نوازش به سرمان می کشد و کارها را برایمان پیش میبرد تا رنجور نباشیم که بدانیم او همیشه کنار ماست ،بعد از اینکه کارها درست شد با بی شرمی در مقابل او می ایستیم و می گوییم خودمان کارهایمان را درست کردیم تو که توی سختی تنهایم گذاشتی...
گاهی همینکه از آن فضای عاشقانه خارج می شویم و یاد مشکلات زندگیمان می افتیم انگار دنیا روی سرمان خراب می شود و خدایی که آنهمه دوستش داشتیم (که این دوست داشتن با علاقه ی مطلق نیسـت و ما بخاطر منافع مادیمان سعی می کنیم به او ابراز علاقه کنیم)را با بی میـلی بر بالای کاغذی کثیـــف و کهنه نقش میزنیم تا برای چندرغاز پول ،درخواستی به رئیس اداره بدهیم تا ایشان با هزار منت پول خودمان را که شش ماه است نداده اند مرحمت بفرمایند که ما بزنیم به درد هایمان شاید امشب سرمان را راحت بذاریم روی زمین...
اما چـــــــــــرا در بالای یک کاغـذ با نام تسلی بخشش یـک نـامه ی پراز صداقـت و راستـی به خودش نمی نویسیم ؟؟؟
برای اینکه ما به او و تواناییهایش ایمان نداریم ،همیشه می گوییم نمی توانیم اما ما می توانیم به او ایمانی راسخ داشته باشیم باید باور کنیم که او هسـت و ما هر چه داریـم و هر چه هستیـم از اوسـت که هستیــم، تمام گیاهان از دانه( با محبت های بی دریغ خدا) درختی بارور میشوند و ما اگر انسانی کاملیم از خـــدا و وجود اوست که هستیم.
من تقریبا این حرفها را باور نداشتم اما درطول زندگی یاری دهنده را در کنارم احساس کردم ونمی توانم بگویم با تمام وجود اما بیشتر از گذشته عاشقش شده ام اما نه برای مادیات بلکـه برای عشــق واقعی اش به خودم .
اینطور نیست که بگویم نیازهای مادی مرا کسی جز او برآورده می کند چون او تنها کسی است که بی تعارف می توانم با او صحبت کنم و منــتی هم در کار نیست (زحمت من ولطف بی اندازه ی او که از آن به برکت تعبیر می شود.)
او نیز احساس و ادراک دارد اما هیچ چیز در این دنیا بی حساب نیست ،زیستن بی زحمت نیست اما به زحمتش می ارزد.
*****
سعی کنیم وقتی خیلی ناراحتیم به خودمان مسلط باشیم ،منطقی باشیم اگرخطایی ازمان سر زده محصول عمل خود ماست اگر خواسته یمان برآورده نشده شاید به صلاحمان نبوده است ، گاهی با عصبانیت می گوییم اصلا ما صلاح نخواستیم اوس کریم ما الا وبلا همینو می خوایم ،اما جهان هستی قوانین و نظم خاصی دارد ،گاهی انسان ظرفیت داشتن یک ماشین گرانقیمت را ندارد اما آن را طلب می کند ، شاید اگر آن را داشت جانش را خیلی زود از دست می داد ،شاید آن شخص در آینده یکی از ثروتمند ترین افراد روزگار خودش شود آنوقت در برابر خدایی که این همه به او لطف داشته شرمنده میشد.
چه خوب است انسان به داشته هایش قانع و به دست یافتن به اهداف و آرزوهایش در آینده امیدوار باشد چون در این جهان پر رمز و راز (که ما سعی می کنیم واقعیات را با چشم درک کنیم و دیگر حواس ما عملا در درک واقعیات هیچ نقشی در زندگی ما ندارند)هیچ چیز غیر ممکن نیست .
آرزوها واهداف با سرعتی بالاتر از سرعت نور به جلو پیش می روند اما توانایی های انسان به کندی و با طی زمان افزایش می یابند(درست مانند پدر و فرزندی در حال قدم زدن که فرزند برای خرید خوراکی دوان دوان به سمت فروشگاه می دود و پدرآرام اما پیوسته به مقصد می رسد و خوراکی را میخرد و آنوقت است که شیرینی دست یابی به هدف خودش را در کام می نمایاند.) به این خاطر است که زمان دست یافتن به اهداف نامشخص است و هدف بسته به بزرگی یا کوچکی زمان بیشتر یا کمتری را برای محقق شدن می طلبد.
بیاییم خدایمان را باور داشته باشیم و صمیمانه عاشقش
باشیم،او اینجا کنار ماست.
چهل حدیث
قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(علیه السلام):
1- توجّه امام مهدى(علیه السلام) به شیعیان خویش
«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:
ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتارى ها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.
2- عمل صالح و تقرّب به اهل بیت(علیهم السلام)
«فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِء مِنْکُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً یَبْغَتُهُ فُجْأَةً حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.»:
هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستى ما نزدیک مى سازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند، زیرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مىگیرد، در وقتى که توبه برایش سودى ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمى دهد.
3- تسلیم در مقابل دستورهاى اهل بیت(علیهم السلام)
«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَیْنا، فَعَلَیْنَا الاِْصْدارُ، کَما کانَ مِنَّا الاِْیرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْکُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.»:
از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه، سیراب برگردانیم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى کشف آنچه از شما پوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است به طرف ما قرار دهید.
4- تحقّق حتمى حقّ
«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْکُرُهُ.»:
خداوند مقدّر فرموده است که حقّ به مرحله نهایى و کمال خود برسد و باطل از بین رود، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است.
5- خلقت هدفدار و هدایت پایدار
«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبِیّینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَ یُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دینِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتینَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَیْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ.»:
خداوند متعال، خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلکه آنان را به قدرتش آفریده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پیامبران را که مژده دهنده و ترساننده هستند به سویشان برانگیخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگیرى فرمایند و آنچه را از امر خداوند و دینشان نمىدانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب فرستاد و به سویشان فرشتگان برانگیخت تا آنها میان خدا و پیامبران ـ به واسطه تفضّلى که بر ایشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6- ظهور حقّ
«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.»:
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گوییم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از میان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.
7- تفتیش ناروا
«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ.»:
حضرت مهدى(علیه السلام) در خصوص کسانى که در جستجوى او بوده اند تا به حاکم جور تحویلش دهند فرموده است: آن که بکاود، بجوید و آن که بجوید دلالت دهد و آن که دلالت دهد به هدف رسد و هر که [در مورد من] چنین کند، شرک ورزیده است.
8- ظهور حقّ به اذن حقّ
«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.»:
ظهورىنیست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.
9- مدّعیان دروغگو
«سَیَأْتى إلى شیعَتى مَنْ یَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم.»:
آگاه باشید به زودى کسانى ادّعاى مشاهده (نیابت خاصّه) مرا خواهند کرد. آگاه باشید هر کس قبل از «خروج سفیانى» و شنیدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است; حرکت و نیرویى جز به خداى بزرگ نیست.
10- دنیا در سراشیبى زوال
«إِنَّ الدُّنْیا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوکُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِکِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْیاءِ السُّنَّةِ.»:
دنیا فنا و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پیامبرش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت مى کنم.
11- ذخیره بزرگ
«أَنَا بَقِیَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخیرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهیمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ).»:
من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.
12- حجّت خدا
«زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ.»:
ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالى که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آینه تمام شکّ ها را از بین مى بردیم.
13- عطسه، نشانه سلامت
«أَلا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَیّام.»:
نسیم، خدمتکار حضرت مهدى(علیه السلام) گوید: آن حضرت به من فرمود:آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.
14- نماز، طردکننده شیطان
«ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّیْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطانِ.»:
هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان را به خاک نمىمالد، پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بمال.
15- اذن مالک
«لا یَحِلُّ لاَِحَد أَنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ.»:
تصرّف در مال هیچ کس بدون اجازه او جایز نیست.
16- استعاذه به خدا
«أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِیاتِ الْفِتَنِ.»:
پناه به خدا مىبرم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابى و
از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه ها.
17- اسوه هاى حقیقت
«إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إِلاّ کَذّابٌ مُفْتَر.»:
حقّ با ما و در میان ماست، کسى جز ما چنین نگوید، مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد.
18- ظهور فَرَج به اذن خدا
«وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، کَذَبَ الْوَقّاتُونَ. وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَیْنَ(علیه السلام) لَمْ یُقْتَلْ، فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.»:
امّا ظهور فرج، موکول به اراده خداوند متعال است و هر کس براى ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست. و امّا گفته کسانى که پنداشته اند امام حسین(علیه السلام) کشته نشده، کفر و دروغ و گمراهى است.
19- شناخت خدا
«إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فىجِسْم«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّمیعُ الْعَلیمُ».»:
همانا خداوند متعال، کسى است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده، او جسم نیست و در جسمى هم حلول نکرده، «چیزى مثل او نیست و شنوا و داناست».
20- ائمّه(علیهم السلام) دست پرورده هاى پروردگار
«إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَیْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا.»:
خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چیزى نیاز نداریم، و حقّ با ماست. اگر کسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ایجاد نمىشود، ما دست پرورده هاى پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده هاى ما هستند.
21- دانش حقیقى
«أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَیْکُمْ مِنْ کُفْرِ مَنْ کَفَرَ.»:
دانش، دانشِ ماست، از کفرِ کافر، گزندى بر شما نیست.
22- اتّفاق و وفاى به عهد
«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.»:
اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد واتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مىشمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند.
23- پیروان نادان
«قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ.»:
حضرت مهدى(علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال کرخى فرموده اند :نادانان و کمخردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.
24- بیزارى از غالیان
«أَنـَا بَرىءٌ إِلَىاللّهِ وَ إِلىرَسُولِهِ مِمَّنْ یَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ نُشارِکُهُ فىمُلْکِهِ أَوْ یُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِیَهُ اللّهُ لَنا.»:
من از افرادى که مى گویند: ما اهل بیت [مستقلاًّ از پیش خود و بدون دریافت از جانب خداوند] غیب مى دانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریکیم، ما را از مقامى که خداوند براى ما پسندیده بالاتر مى برند، نزد خدا و رسولش، بیزارى مى جویم.
25- سجده شکر
«سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها.»:
سجده شکر از لازمترین و واجبترین مستحبّات است.
26- فضیلت تعقیبات نماز
«إِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.»:
فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب در مقایسه با دعا و تسبیح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضیلت واجبات بر مستحبّات است.
27- سجده، مخصوص خداست
«فَأَمّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلا یَجُوزُ.»:
سجده بر قبر جایز نیست.
28- راه اندازى کار مردم
«أَرْخِصْ نَفْسَکَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَکَ فِىَ الدِّهْلیزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ.»:
خودت را [براى خدمت] در اختیار مردم بگذار، و محلّ نشستن خویش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.
29- امنیّت بخش زمین
«إِنّى أَمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ کَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ.»:
وجود من براى اهل زمین، سبب امان و آسایش است، همچنان که ستارگان سبب امان آسماناند.
30- رجوع به راویان حدیث
«وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إِلى رُواةِ حَدیثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَیْکُم وَ أَنـَا حُجَّةُاللّهِ عَلَیْهِمْ.»:
در پیشامدهاى مهمّ اجتماعى به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.
31- مطاع، نه مطیع کسى
«إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ آبائى إِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ وَ إِنّى أَخْرُجُ حینَ أَخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاَِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى.»:
هریک از پدرانم بیعت یکى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قیام خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتى به گردنم نباشد.
32- آفتاب پشت ابر
«وَ أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ.»:
کیفیّت بهره ورى از من در دوران غیبت، مانند کیفیّت بهره ورى از آفتاب است هنگامى که ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.
33- سبقت اراده خدا بر همه چیز
«وَ لکِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفیقُهُ لایُسْبَقُبه »:
راستى که مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چیزى بر توفیق او پیشى نگیرد.
34- علّت اصلى غیبت امام(علیه السلام)
«وَ أَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَلَکُمْ تَسُؤْکُمْ.»:
امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غیبت اتّفاق افتاده [که درک آن براى شما سنگین است] آن است که خداوند در قرآن فرموده: «اى مؤمنان از چیزهایى نپرسید که اگر آشکارتان شود، بدتان آید».
35- آگاهى هاى امام(علیه السلام)
«إِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بِأَنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَىْءٌ مِنْ أَخْبارِکُمْ.»:
علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نمىماند.
36- دعاى فراوان
«أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ.»:
براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.
37- سؤال نامطلوب
«فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعْنیکُمْ.»:
درهاى سؤال را از آنچه که مطلوب شما نیست ببندید.
38- آخرین اوصیا
«أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بى یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شیعَتى.»:
من آخرین نفر از اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم برطرف مىگرداند.
39- حجّت خدا در زمین
«إَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا.»:
زمین خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.
40- علمدار هدایت در هر زمان
«کُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.»:
هرگاه عَلَم و نشانه اى پنهان شود، عَلَم دیگرى آشکارگردد، و هر زمان که ستاره اى افول کند، ستاره اى دیگر طلوع نماید.
در دوران غیبت امام عصر (عج ) , منتظران واقعی آن امام بزرگوار وظایفی را بر عهده دارند که می بایست با آگاهی کامل از آنها , فعالیتهای لازم را داشته و زمینه ظهور منجی عالم بشریت را فراهم آورند
در دوران غیبت امام عصر (عج ) , منتظران واقعی آن امام بزرگوار وظایفی را بر عهده دارند که می بایست با آگاهی کامل از آنها , فعالیتهای لازم را داشته و زمینه ظهور منجی عالم بشریت را فراهم آورند.یاد امام زمان , دعوت برای شناخت امام زمان , دعا برای سلامتی امام زمان , دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت , ندبه بر امام زمان , زیارت امام زمان , خودسازی و ایجاد شرایط لازم برای ظهور آن حضرت از جمله وظایفی است که برای منتظران واقعی امام زمان (عج ) مطرح شده است :
یاد امام
وظیفه یک شیعه و یک عاشق دلسوخته قبل از هر چیز , یاد امام زمان است , یاد امام نه تنها یک وظیفه است بلکه آرام بخش و نشاط آور , سازنده و تربیت کننده , اصلاح گر وشور آفرین و وسیله تقرب به خدا و توشه لحظه پر وحشت مرگ است .
دعا برای شناخت امام
معرفت و شناخت امام زمان , امری حتمی و ضروری است , بنابراین یکی از وظایف مسلم انسان این است که امام زمان خود را بشناسد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزد. از جمله اقداماتی که در این راستا می توان داشت , دعا برای شناخت امام از حضرت حق تعالی است , در واقع می بایست از خدا استعانت بجوید و بخواهد که معرفت امام را برای او میسرو مقدور کند.
دعا برای سلامت امام
یکی ازوظایف دوستان و منتظران امام زمان این است که برای سلامت و صیانت حضرت از خطرات و بلایایی که جان امام را تهدید می کند , با هر زبانی دعا کنند.
دعا برای تعجیل در ظهور امام
یکی از وظایف مسلم شیعیان در زمان غیبت امام زمان , دعا برای قرب ظهور و درخواست تعجیل در قیام آن حضرت است . شیعه راستین و دلباخته امام زمان کسی است که در هر صبح و شام و با هر نماز , دست حاجت به پیشگاه خدای مهربان دراز کرده و از او ظهور مولایش را می طلبد.
کسی که شیفته واقعی امام زمان است در دعا برای ظهور مولایش اسیر الفاظ و گرفتار عبارت پردازی نیست , بلکه از عمق جان دعا می کند و با تمام وجود , گمشده اش را می طلبد , تنها زبانش سخن نمی گوید , بلکه قلبش در هجران یار می سوزد , دلش در فراق محبوب مضطرب است و دیدگانش در انتظار دیدار اشکبار است . گردش زبانش در کام , همچون اشکهای غلطانش برگونه , نشانه محبت درونی و علاقه قلبی او به مولا و محبوب اش است .
ندبه بر امام
ندبه بر حضرت مهدی اظهار شوق به لقای او , گریه و ابراز نگرانی از مفارقت ومحروم بودن از فیض حضور او , دعا برای تعجیل فرج وظهور او , ذکر مناقب وفضایل و اقدامات و برنامه های انقلابی و اصلاحی آن وجود مبارک و اظهار تاسف از اوضاع ناهنجار و روی کار بودن حکومتهای باطل ومستبد و روشهای بیدادگرانه , سنت حسنه ای است که همواره شیعه بر آن مداومت داشته و آنرا شعار خود قرار داده و تا ظهور دولت حق و تاسیس حکومت جهانی اسلام , آزادی و نجات تمام انسانها , این شعار برقرار بوده و روشنگر خواسته های ارزنده و با ارج و هدفهای مترقی و نجات بخش اسلام است .
زیارت امام
از جمله وظایف دوستان امام عصر(عج ) این است که در هر روز بویژه در روز جمعه به زیارت امام بپردازند و یکی از زیارتنامه هایی که برای آن حضرت در کتب دعا معرفی شده را بخوانند.
توسل به امام
همانگونه که هر عبدی اگر مبتلا به مشکلی شود به مولای خود پناه می برد و رفع شدائد و مشکلات را از او می طلبد , بویژه اگر آن مولا توان رفع مشکل راداشته باشد , شیعه نیز باید در همه حالات بویژه درهنگام شداید وتهاجم دشمن , به امام زمان (عج ) متوسل شود و رفع مشکل را از مولای خود بخواهد.
خودسازی
شیعه درطول غیبت کبری به انتظار نشسته که چه زمانی یوسف گم گشته باز آید و غم هجران یعقوبی آنها به سرور وصال مبدل شود و عزت از دست رفته باز گردد . همه امید شیعه این است که روزی در زیر پرچم امام عصر به جهاد علیه دشمنان خدا و دین پرداخته و از جمله یاران امام و شهدا در رکاب حضرت باشد. می دانیم که این مقامات با آلودگی و پلیدی سازگار نیست و از سوی دیگر چون آمدن امام , زمان دقیقی ندارد , پس شیعه منتظر باید در تمام ابعاد زندگی خودسازی کند , هم در بعد عقیده و هم در بعد نفسانیات , اخلاق و عمل , چرا که نه شخص فاسد العقیده در حریم امام راه دارد و نه شخص فاسد الاخلاق و نه انسان آلوده به گناه .
ایجاد زمینه برای آمدن امام
منظور از ایجاد زمینه تنها آمادگی شخصی نیست که هر فردی موظف باشد خود را در بعد عقیدتی , اخلاقی و عملی آماده سازد , بلکه مقصود آن است که افراد صالح و ذی نفوذ , مانند مراجع تقلید ودانشمندان , خطیبان و صاحبان قلم , دست به یک اقدام اصلاحی در جامعه بزنند ومردم را با تبلیغات از خطر دشمنان آگاه کرده و به آثار وجودی امام زمان و بیان زندگی سعادتمندانه وشرافتمندانه در عصر ظهور توجه دهند و آنها را مهیا و آماده سازند.
انتظار فرج آن حضرت
از دیگر وظایف شیعه انتظار ظهور و فرج آن حضرت است . در این مورد روایات بسیاری وارد شده است .
اظهار حزن , ذکر فضایل و مناقب , اظهار علاقه , شرکت در جلسات مربوط به آن حضرت , رعایت حقوق امام و رعایت حقوق برادران دینی از دیگر وظایف منتظران در عصر غیبت است .
یکی از وظایف مربی این است که به مربیان خویش الگویی نشان دهد،تا از گفتار و رفتار او پیروی نموده و وی را سرمشق زندگی خود قرار دهند. برخی از الگوها در همة امور زندگی شایستگی پیروی دارند،مانند پیغمبر اسلام که پروردگار حکیم او را در همة ابعاد زندگی الگو قرار داد و فرمود:« براستی که رسول خدابرای شما اسوه و مقتدایی نیکوست»[1] و برخی دیگر، در یک زمینة معین به عنوان الگومعرفی شده اند ،مانند حضرت ابراهیم که خداى تعالی او را دربیزارى جستن ازمشرکان و دوست داشتن خدا الگو قرار داد و فرمود: « ابراهیم و یارانش برای شما مومنان الگو ومقتدایی نیکویند،آنگاه که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا می پرستید به شدّت بیزاریم و مخالف و منکر شما هستیم و تا وقتی که تنها به خدای یگانه ایمان آورید،میان ما و شما دشمنی و کینه بر قرار خواهد بود.» [2]
در خودسازیهای فردی و چه در تربیت های اجتماعی،(نمونه عملی )سهم عمده ای ایفا می کند. مقصود ، الگوها و سرمشق هایی است که تجسّم آرمانها و بعد عینیّت یافته یک مرام و مکتب است. در زبان قرآن ، از این گونه سرمشق های کمال و الگوهای تزکیه و تربیت ، به«اسوه» یاد شده است.
این ، توجه قرآن کریم را به تأثیر گذاری صفات و رفتار الگوها و قهرمانها و انسانهای شایسته و برجسته ، بر رفتار پیروان و هواداران ، نشان می دهد در بحث های تربیتی و اخلاقی نیز ، گاهی می توان به صورت «اخلاق نظری» تعالیم دین و قرآن را مطرح کرد و گاهی به شکل «اخلاق عملی». اماآنچه به نظر سازنده تر می رسد ، پرداختن به سیرة عملی و روشهای رفتاری بزرگانی است که جنبه اسوه و الگویی دارند و نوعی «میزان» به حساب می آیند.
در حدیث است مردم را به سوی خیر و نیکی بخوانید، ولی به غیر زبان، یعنی به وسیلة عمل و پیش قدم شدن. فرزندان آدم با آن که دارای قوة فکر و تشخیص می باشند و می بایست همواره مستقل فکر و عمل کنند، کم و بیش تحت تأثیر عمل و روش دیگران می باشند.
برای هدایت وراهنمایی بشر دو راه است: یکی راه گفتن و نوشتن و دیگر راه پیش قدم شدن، و هرگز گفتن به قدر پیش قدم شدن اثر ندارد. به قول بزرگان: «دوصد گفته چون نیم کردار نیست.» از سخنان علی (علیه السلام) است که فرمود: «میدان حق برای سخن وسیع ترین و بازترین میدانهاست، ولی برای عمل تنگ ترین میدانهاست.»
...من منتظر نظرات شما هستم و شما منتظر ادامه مطلب باشید.
خبر شهادت دانشمند هستهای کشور، استاد متعهد وانقلابی دانشگاه تهران، دکتر مسعودعلی محمدی، لحظاتی پس از انتشار در فضای رسانه ای، موضوع داغ خبری کشورشد و جایگاه خبر اول را در اغلب خبرگزاریها و سایتهای به روز خبری به خود اختصاص داد.
با انتشار این خبر اولین سوالی که همزمان با ذهن مخاطبین، قلم نویسندگان رسانه ای را به خود مشغول کرد این بود که چه کسی و با کدام انگیزه دست به چنین جنایتی زده است؟
در پاسخ به این سوال البته برخی رسانه ها سعی کردند برای این جنایت سرنخهای داخلی بیابند.
کارشناسان امنیتی اما از همان ابتدا تاکید داشتند که اگرچه برخی رفتارهای زشت سیاسی نخبگان داخلی در ماههای اخیر توانسته زمینه و پوشش را برای برخی ناامنی ها و انجام این جنایت فراهم و متهمین اصلی را نسبت به ارتکاب این رفتارتروریستی در پایتخت کشورمان جری کند اما انگیزه این جنایت نمی تواند از داخل باشد.
با گذشت چند ساعت از این ماجرا و در میان اطلاعاتی که درباره این عملیات تروریستی با عنوان"تکمیلی" هر لحظه در رسانه ها منتشرمی شد شاید یکی از مهمترین ها، که بلافاصله اذهان تحلیلگران و کارشناسان سیاسی-رسانه ای را به خود جلب نمود، اعلام تخصص ویژه این استاد انقلابی بود:"دکتر علی محمدی در مباحث فیزیک هسته ای و کوانتوم تخصص ویژه داشت وبا رتبه عالی استاد تمامی، مدتی هم رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه تهران بود.دکتر علی محمدی همچنین در طول دوران دفاع مقدس با سپاه پاسداران همکاریهایی هم داشت "
این جملات بخشهایی از این دست سوابق استاد فقید بود که بلافاصله اذهان را به سمت متهم و انگیزه اصلی از این عملیات تروریستی سوق می داد.
برای یک تحلیلگر سیاسی چندان دشوار نبود یافتن سرنخ های مرتبطی از این ماجرا که در سالیان اخیر اتفاق افتاده است.
*******
"اسرائیل به عنوان بخشی از یک جنگ غیرمستقیم و پنهانی علیه برنامه هستهای ایران، در حال ترور دانشمندان هستهای ایران است."
اگر گمان کرده اید که این جمله را یک تحلیلگر سیاسی یا امنیتی کشورمان صبح سه شنبه و در پی شهادت دکتر علیمحمدی بیان کرده است، اشتباه می کنید.
این جمله بخشی از گزارش مفصلی است که روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف یازده ماه قبل از این و به نقل از "منابع آگاه اطلاعاتی غرب" گزارش داده است.
این گزارش روزنامه انگلیسی همان زمان نوشت که مرگ مشکوک دکتر "ارشیر حسن پور"،دانشمند برجسته هستهای کشورمان در نیروگاه اصفهان که سه سال پیش در اثر خفگی با گاز فوت کرد نیز در راستای این پروژه بوده است.
همچنین به نوشته این روزنامه مشهور انگلیسی، دیگر مرگهای اخیر اشخاص مهم ایرانی در امور هستهای یا ایرانیهایی که در خارج و یا داخل ایران در امور هستهای تحصیل کردهاند با دخالت موساد بوده است؛ تا بدین وسیله تهران از فنون و تجارب فنی در امور هستهای محروم شود.
این روزنامه همچنین در این گزارش خود که سال گذشته چاپ شد به نقل از منابع اطلاعاتی در آمریکا گزارش داد که اسرائیل تلاش میکند با استفاده از خرابکاری، شرکتهای مهم و جاسوسان دوجانبه در برنامه هستهای ایران اختلال به وجود آورد.
در این راستا بود که "جیمز رایزن"،روزنامه نگار مشهور آمریکایی هم سال گذشته اعلام کرد که سازمان سیا و موساد با همکاری یکدیگر یکسری عملیات های خرابکارانه را علیه برنامه هستهای ایران طرح ریزی کرده اند که از آن جمله میتوان به تلاش برای صدمه زدن به سیستم ها و تجهیزات کامپیوتری مناطق هستهای ایران اشاره کرد.
علاوه بر صهیونیستها که به موازات خرابکاری، تلاش برای ترور دانشمندان هسته ای کشورمان را دنبال می کردند، موضوع "حذف دانشمندان هسته ای" کشورمان از همان زمان با پیشنهاد کارشناسان اطلاعاتی آمریکا در دستور کار مقامات آمریکایی هم که با شعار "تغییر" به کاخ سفید راه پیدا کرده بودند، قرارگرفت.
در این راستا بود که "روا بالا" یک تحلیلگر برجسته شرکت استراتفورد( شرکت خصوصی امور اطلاعاتی در آمریکا که روابط نزدیکی با کاخ سفید دارد) نیز اعلام کرد که استراتژی ما این است که افراد مهم برنامه هستهای ایران "از میان برداشته شوند".
ربایش دانشمند هسته ای کشورمان با نام "شهرام امیری" که بنابر اطلاعات متقن وزارت خارجه، هنگام سفر زیارتی به عربستان، ازسوی دستگاه های جاسوسی غربی و با آگاهی نهادهای اطلاعاتی عربستان ربوده شد و تا امروز از سرنوشت او اطلاعات دقیقی در دست نیست؛
تهدید های پرحجم تبلیغاتی مبنی بر ادعای بمباران و یا موشک باران تاسیاسات هسته ای از سوی مقامات رسمی رژیم صهیونیستی و منابع غیر رسمی آمریکایی؛
تلاش برای تعطیلی کلیه مراکز هسته ای کشورمان و تعلیق فعالیتهای صلح آمیز هسته ای در کشور از جمله غنی سازی اورانیوم؛
بیان صریح مقصود دیپلماتیک از اعمال فشارهای سیاسی بر کشورمان در جریان مذاکرات هسته ای تیم اسبق هستهای و اعلام اینکه برای تامین رضایت غرب لازم است تا تمامی مراکز آزمایشگاهی-پژوهشی ایرانی در زمینه هسته ای تعطیل شوند و یا حتی بیان صریح و خجالت آور این نکته که لازم است تا جمهوری اسلامی ایران از تدریس "فیزیک" در مقاطع آموزشی هم منصرف شود؛
و...
همه و همه بخشهایی از استراتژی کلی آمریکا ورژیم اسرائیل برای متوقف کردن ملت ایران در دستیابی به پیشرفتهای هسته ای است.
استراتژی ای که کشورهای غربی تا پیش از روی کارآمدن دولت نهم، بر مبنای آن تاکتیک "تهدید نرم" رادر پیش گرفتند و توانستند به واسطه انفعال مسوولین وقت کشور، فعالیتهای هسته ای کشورمان را تعطیل کنند.
از بدو حاکمیت دولت نهم اما با درایت مقام معظم رهبری ، شجاعت و ایستادگیهای شخص رئیس جمهور و سایر مسوولین در برابر تهدیدهای نرم و ازجمله تهدید به ارسال پرونده هسته ای کشورمان به شورای امنیت، تحریم ایران در شورای امنیت و ...، این تاکتیک شکست خورد و آغازی شد بر هسته ای شدن کشورمان.
با شکست تاکتیک تهدید نرم، مشخص است که غربیها در راستای به تعویق انداختن پیشرفتهای هسته ای ایران قصد دارند (همانگونه که به صراحت در رسانه های خود گفته اند) همزمان با اعمال تاکتیک تهدید سخت(تهدید حمله به مراکزهسته ای)، بدنه کارشناسی هسته ای کشورمان را هم به قول خود" حذف" کنند.
تدارک چنین رفتارهای تروریستی، البته در بطن خود یک پیام شفاف دارد و آن نکته ای است که بارها مورد تاکید مسوولین کشور قرار گرفته است: "غرب نه با تولید سلاح هسته ای که اساسا با فعالیتهای صلح آمیز هسته ای کشورمان سر خصومت دارد."
به راستی اگر غیر از این بود، چرا باید اساتید دانشگاهی کشورمان که جرمشان تدریس و آموزش علم به دانشجویان این مرز و بوم است مورد این رفتارهای زشت ضدبشری قرار بگیرند؟ و آیا هیچ عقل سلیمی در دنیا می پذیرد که یک استاد دانشگاه متهم به ساخت سلاح هسته ای باشد؟
********
می ماند یک سوال و آن اینکه نتیجه این رفتار تروریستی چیست؟ آیا اساتید و دانشجویان نخبه کشورمان در دانش هسته ای که در سالیان اخیر بار اصلی پیشرفتهای خیره کننده کشور را به دوش کشیده اند با حذف یک یا دو نفر تمام می شوند و آیا کشور با این رفتارهای خرابکارانه از پیشرفت علمی منصرف می شود؟
جواب این سوالات را به سادگی می توان در آیینه تاریخ انقلاب اسلامی جست؛ اگر ترور مردم بی گناه و مقامات ارشد کشور در سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی از سوی منافقین توانست حرکت ملت ایران در دستیابی به استقلال سیاسی را متوقف کند، عوامل سرویسهای جاسوسی غرب و سران این کشورها می توانند به ثمردهی این پروژه ضدانسانی امیدوار باشند و اگر نه که "الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء"

