| کلیسایی ساخته شده از اسکلت مسلمانان! +عکس |
|
در شهر سدلیک واقع در جمهوری چک، کلیسایی هست که از چوب ،آجر و فلز درست نشده ، بلکه از استخوان های مسلمانان درست شده است!
|
در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند.
روزی از روزهاخری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود.
از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد.
خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند.
زنبور به کندویشان پناه می برد.
به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد.
خر می گوید :
« زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید:
« شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.»
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید:
« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟»
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید:
« می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این که با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است»

میثم تولایی
أین الفاطمیون؟ از مادرم میپرسم "أین الفاطمیون" یعنی چی؟ مادر میگوید: یعنی کجایند فاطمیون.
هرسال دهههای فاطمیه را در کوچه، خیابانهای شهر میتوانم با "أین الفاطمیون"ی که روی در و دیوار نوشتهاند احساس کنم. از زمانی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم این سوال را دهههای فاطمیه زیاد میدیدم و از مادرم میپرسیدم که این جمله عربی چه معنی میدهد؟ و مادرم فقط "أین" را برایم ترجمه می کرد، فاطمیون را دیگر نمیپرسیدم.
فاطمیون چه کسانی هستند؟ فاطمیون کجا هستند؟ چرا پس خودشان را معرفی نمی کنند؟ چرا نمیآیند تا هر سال این سوال تکراری را نپرسیم؟ مردم دیگر خستهاند... چشم انتظاری آنها را خسته کرده، شاید هم این سوال تبدیل به یک سرگرمی شده، همان که حاج کاظم گفت.
در کوچه پس کوچههای ذهنم هستم. فاطمیه است. فرقی ندارد کدام دهه، 75 روز یا 95 روز، آقا گفته، سکوت است، کوچهها خاکی است، خانهها هم. بوی کاه، گل میآید، بوی دود هم. صدای جان دادن غیرت میآید، صدای شکستن هم. بغض صدا ندارد، بو ندارد اما حس دارد، علی آن را احساس می کند.
در کوچه پس کوچهها قدم می زنم، گم شدهام. به دنبال کسی میگردم، یکی میگوید اگر به دنبال خدایی از کوچه اهل بیت برو، چه نام جالبی دارد این کوچه، مردمان این کوچهها، نمی شناسند "اهل بیت" را.
هنوز بوی دود میآید اما صدایی شنیده نمیشود، از کسی میپرسم کجا آتش گرفته؟ پاسخ نداده میرود، انگار میترسد. اوضاع آرام نیست، این را میفهمم. بوی سوختن چوب میآید، بوی خوبی میدهد این سوختن. میرسم به قتلگاه غیرت، شرف و ولایت.
این کیست که میبرندش؟ کسی نمی خواهد جواب بدهد. این خانه کیست که درش آتش گرفته؟ هنوز هم سکوت است، انگار سکوت ها میخواهند دین را به آرامی تشییع جنازه کنند. یکی آرام، پشت سرم، زیر لب میگوید: علی است، داماد رسول خدا، این هم خانه اوست که درش را آتش زدهاند.
مرد اسلام بود که میبردندش، همان که افتخار همسری زهرا(س) را دارد. اولین اسلام آورنده بعد از رسول خدا، همسر فاطمه زهرا و داماد پیامبر خدا بود.
چرا باید بپرسم که آیا اینها را میدانید؟ میدانید او کیست؟
در چوبی هنوز هم بوی خوبی میدهد، بوی شبهایی را میدهد که علی(ع) به خانه میآمد، فاطمه در را با دستانش میگشود، علی خستگی را با دیدن همسرش از یاد میبرد و با دستانش در را میبست. بوی درد و دلهای پنهانی می دهد.
حالا شاهد رد و بدل شدنهای نگاه های علی و فاطمه به هم، دارد می سوزد، شاهدی که ذره، ذره از جسم دو معصوم روی آن نشسته بود میسوزد.
پهلو کجای بدن است؟ درد دارد؟ میگویند فرزندی هم در راه بوده. مادر درد را احساس نمی کند، باز هم به فکر خودش نیست، به فکر حسن است، حسین و زینب که باید همیشه در کنار هم باشند. چه داستان غم انگیزی است داستان این خانواده، 4 معصوم در یک خانواده، باهم سر یک سفره غذا خوردن، مادر، فاطمه بودن، پدر، علی بودن، برادر، حسن و حسین بودن و خود، زینب بودن!
مادر نگران است، نگران بچهها، بچهها دیدند این صحنه را؟ این جنایت را؟ این شکستن را؟ در، حرمت، پهلو و علی شکستن را؟
حسن، حسین و زینب دیدند شکستن پهلوی مادر را؟ شکستن حرمت اهل بیت رسول خدا را؟ سوالی که حالا از مادرم میپرسم.
در کوچه پس کوچههای ذهنم، هرسال، همین موقع، بوی چوب می آید، سوختن چوب، چوبی که درب خانه ای بوده، خانهای که مال علی و فاطمه بوده، خانهای که 4 معصوم در آن زندگی می کردند، بوی چوبی میآید که دست علی و فاطمه هر روز آن را لمس میکردهاند، بوی دستهای پینه بستهای میآید که روزی یتیمان را نوازش میکرده، بوی سوختن می آید.
شب تا دیروقت بیرون سنگر، روی شیب سرازیری خاکریز می نشست وهمین جوری که به آسمان و ماه نگاه میکرد، آرام، هق، هقش بلند میشد، چند ماهی میشد، یک شب رفتم کنارش، تو حال خودش که نه، تو حال خداش بود، پرسیدم کمیل جان قضیه آسمون، ماه و گریههای تو چیه؟ کوتاه گفت و آتشم زد: "حالا که ما از مزار خانم خبر نداریم تا خودمون رو از بغض راحت کنیم، هرشب مییام ماه رو نگاه می کنم چون مطمئنم خانم هم به اون نگاه کرده، با چشمهای پر غم و غصهاش یک دفعه هم که شده به ماه نگاه کرده، از ماه میخوام از بیبی برام بگه، از درد و دلهاش، همین".
حالا دیگه از کوچه رد شده ام اما هنوز بوی دود می آید...
آخرین اخبار از احداث مسجد در قطب شمال
آخرین اخبار حکایت از نزدیک شدن آرزوی مسلمانان مقیم شهر «اینوفیک» برای داشتن مسجد و مرکز اسلامی دارد.
به گزارش سرویس بین الملل مرکز خبر حوزه، این مسجد با مساحتی بالغ بر 1440 متر مربع به همت مسلمانان شهر وینیپک کانادا در حال ساخت است و پس از اتمام به شهر «اینوفیک» منتقل خواهد شد.
بر پایه این گزارش هزینه ساخت این مسجد حدود 185 هزار دلار و هزینه انتقال آن حدود 80 هزار دلار برآورد شده است.
خاطر نشان میشود شهر «اینوفیک» در شمال غرب کانادا واقع است و خانواده های مسلمان از وجود مسجد یا مرکز اسلامی در این شهر محرومند.
به گفته دکتر حسین، مدیر موسسه اسلامی «زبیدة»، این مسجد پس از انتقال به شهر «اینوفیک» نخستین مسجد در قطب شمال خواهد بود.











شمع های زیبا

شمع های زیبا
شمع های زیبا

شمع های زیبا

شمع های زیبا
شمع های زیبا

شمع های زیبا

افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم
گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث
عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش
را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می
کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ
هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت
کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید… وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت
گروه تولیدی شمع آبنوس تولید کننده انواع شمع های تزئینی
شمع از دیرباز به عنوان وسیله روشنایی در بین ایرانیان و دیگر مردم جهان مورد استفاده بوده است در حالی که شمع علاوه بر خاصیت روشنایی باعث از بین رفتن بوهای نامطبوع ،حشرات موزی ،ایجاد آرامش و حذف انرژی منفی می گرددهمچنین نور شمع باعث تقویت قدرت بینایی شده .سوزاندن شمع در یک محیط ویا در سفره شام علاوه بر زیبایی باعث آرامش خاصی می گردد. از تولیدات این گروه به شمعهای زیر می توان اشاره نمود: شمع به شکل گل، شمع مجسمه ، شمع عروسکی ،شمع ساده ،شمع عروسی، شمع های تبلیغاتی ،شمع های عزا ومراسم مذهبی ،شمع های آثار و شخصیتهای تاریخی ایران و جهان ،شمع های فانتزی و شمع های میوه که قابلیت ارائه در اصناف ذیل را دارد:
فروشگاههای عرضه کننده صنایع دستی ،کادوئی ولوکس فروشی ها،گل فروشی ها ،لوازم قنادی ها ،شیرینی سراها،مزون های عروسی سوپر مارکت ها ،فروشگاه های زنجیره ای و.
........
انواع شمع های عروسکی و حیوانات
| درختان عجیب |
|
پیشنهاد میکنم حتما ببینید برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید... |
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
ادامه مطلب...
|
چند مدل عجیب از کیک حتما ببینید!خیلی جالبه! برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید... |
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
ادامه مطلب...
|
چندتا عکس از دیوارنویسی و طرحهای گرافیتی پیشنهاد میکنم حتما ببینید برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید برای دیدن عکسها در اندازه واقعی روی آنها کلیک کنید |
کودکان هندی
از بزرگانی چون گاندی تقلید میکنند
هرچند به ظاهر
از ظاهر او تقلید میکنند
ولی در باطن
قدم در راه او می گذارند

تعادل




بقیه در ادامه مطلب. خیلی زیباست حتما ببینید.
ادامه مطلب...

انسان موجودى اجتماعى است و براى آنکه بتواند نیازهاى خود را در قبال تداوم حیات استمرار بخشد به زندگى گروهى و ارتباط با سایر همنوعان خود نیازمند است. از جمله نیازمندىها، نیازهاى روحى و جسمانى است که با ازدواج و تشکیل خانواده برآورده مىشود. ازدواج عبارت است از «پیوند بستن دینى و رسمى یک زن و مرد براى شروع زندگى مشترک.» (انورى، 1381: 345) و یا «رابطه حقوقى است که براى همیشه یا مدت معین به وسیله عقد مخصوص بین زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مىدهد که از یکدیگر تمتع جنسى ببرند.» (معین، 1377:216)
ازدواج عاقلانه
حساسیت و اهمیت ازدواج تا اندازهاى است که بسیارى از پژوهشگران پیش از آنکه به عوامل شایع در روابط ارتباطى و محیطى خانواده گسیخته توجه کنند به زیرساخت و زیربناى خانواده نظر مىکنند. روشن است هر چه اساس و پایه زندگى بر حسب کنش منطقى و تفکرى صحیح صورت گیرد در آینده، کمتر با انباشت ناسازگارىها و اختلاف همسران روبهرو خواهد بود.
طبق دیدگاه پارتو (جامعهشناس ایتالیایى)، کنش منطقى داراى سه جنبه متفاوت و مرتبط با هم است: هدف عینى، ابزار و وسایل متناسب با اهداف و در انتها تأیید آگاهان.
سؤالها مىتواند به این شکل مطرح شود: آیا مىتوان ازدواج را یک هدف عینى تلقى کرد؟ براى موفقیت در ازدواج نیاز است چه ابزار و وسایلى داشته باشیم؟ نقش والدین و دیگران تا چه اندازه مهم و معتبر است؟
در پاسخ به سؤال اوّل باید بپذیریم که ازدواج یک هدف عینى در جهت ارضاى نیازهاى درونى و تکامل روحى و حتى جسمانى است. اهداف ازدواج، در یک بیان کلى و همهپسند که مکتب اسلام بیان کرده، به اختصار عبارت است از:
1- پاسخ به نداى غریزه و فطرت 2- ایجاد کانون آرامش براى همسران 3- داشتن فرزند و تربیت کودکان و فرزندان سالم
4- حفظ عفت و پاکدامنى 5- دوستى، محبت و عشق 6- اجراى سنت رسولاللَّه(ص) 7- تأمین سلامت جسم و روان و برقرارى تعادل در وجود آدمى 8- کمک به تکامل و رشد یکدیگر.
با چنین کارکردهایى ازدواج یک هدف عینى است؛ منتها براى تکمیل شدن ابعاد کنش منطقى نیاز است به دو شرط دیگر نظرى بیندازیم.
ابزارها و وسایل متناسب ازدواج را مردان و زنان تشکیل مىدهند ولى شیوه چیدمان آنها در کنار یکدیگر و اینکه چه کسى، در چه صورت و با چه ویژگىهایى با شخصى ازدواج کند که نهایت کامیابى و لذت را در زندگىاش تجربه کند، بحث مفصلى است. گوناگونى فرهنگى، نژادى، قومى و حتى ژنتیکى سبب شده انسانها هر کدام نسبت به دیگران منحصر به فرد و یگانه باشند. اندیشه دو نفر کاملاً شبیه به هم نیست؛ این مورد حتى در باره دوقلوهایى که از بسیارى جهات همانند هستند، قابل بیان است. این موضوع زمانى حساستر مىشود که دو انسان از دو جنس مخالف قصد دارند روزها، ماهها و سالهاى زیادى در زیر یک سقف زندگى کنند. «باید چنان رفتار کنند که گویى مىخواهند دوست و رفیقى از جنس خود (نه از جنس مخالف) براى همه عمر برگزینند تا از افسون شهوت مصون بمانند.» (مساواتىآذر، 1374: 274).
منابع اسلامى ملاکهاى ازدواج را غالباً به این شکل مطرح مىکند:
1- توجه به بُعد مذهب و دیندارى 2- داشتن اخلاق نیکو و حُسن خلق 3- سلامت جسمانى 4- توجه به خانواده 5- توجه به اصل کفویت (همشأن بودن).
انتخاب همسر متناسب و شایسته بیش از هر مسئله دیگرى در زندگى، نیازمند تأمل و دقت است. اهمیت این مسئله به خاطر این است که چون ازدواجى صورت گرفت گسست و فسخ قراردادى بدون تحمل فشارهاى روحى و آسیبهاى اجتماعى میسر نیست. امرى که با گزینش صحیح سبب خوشبختى و سرور مىشود اما در مقابل، گزینش ناصحیح، کوهى از مشکلات را به دنبال دارد.
شرط سوم در کنش عقلایى تأیید آگاهان است. در این قسمت مىتوان به حضور والدین و سایرین اشاره کرد. به نوعى مىتوان والدین و بزرگترها را «مظهر گرایش اولى» نامید (ساروخانى، 1375: 104).

ازدواج احساسى
در چنین ازدواجهایى همسران کفو هم نیستند. ملاکها و همسانىها رعایت نشده و موازین، آن گونه که باید در نظر گرفته شود ، خواه به عمد و خواه ناآگاهانه به فراموشى سپرده شده است.
اهداف هم مىتواند ناصحیح و نامناسب باشد ، از جمله ازدواج تنها به خاطر کامجویى و لذت جنسى، ازدواج تنها به خاطر کسب مال و ثروت، ازدواج به خاطر رسیدن به پست و مقام و ... .
عوامل زیادى در چگونگى شکلگیرى ازدواج عاشقانه مؤثر است مانند فقر فرهنگى، فقر اقتصادى، ازدواج تحمیلى، ازدواج ترحمى و موردى که در جامعه زیاد دیده مىشود. «شاید کمتر ازدواجى را بتوان سراغ گرفت که در آن هم مظاهر عالى عشق به چشم خورد و هم با تمامى معیارهاى مصلحت سازش یابد. در آنان که فقط به توسن علایق فردى و احساسات مجال مىدهند به زودى با سرماى سخت زمستانِ واقعیت مواجه شده و خواهند لرزید.» (ساروخانى، 1375: 104)
عشق بیانگر دلبستگى فیزیکى و شخصى متقابلى است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس مىکنند.
عشق چیست؟
عشق بیانگر دلبستگى فیزیکى و شخصى متقابلى است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس مىکنند. این روزها بسیارى از ما در باره این نظر که عشق همیشگى است تردید داریم اما معمولاً فکر مىکنیم که عاشق شدن از احساسات و عواطف انسانى ناشى مىگردد. براى زوجى که عاشق مىشوند کاملاً طبیعى به نظر مىرسد که بخواهند زندگى مشترکى را آغاز کنند و رابطهشان با یکدیگر در جستجوى ارضاى شخصى و جنسى باشد.
عشق در بهترین حالت یک ضعف اجتنابناپذیر و در بدترین حالت نوعى بیمارى روانى تلقى مىگردد. (گیدنز، 1989: 10)
عشق: بد یا خوب
منطقى بودن رفتار ممکن است این تصور را در ذهن ایجاد کند که عشق در روابط همسران غیرضرورى و غیرقابل پذیرش است. اما هرگز چنین نیست بلکه عشق براى تداوم زندگى پس از ازدواج ضرورى و مهم است. عشق عنصر ناگریز خوشبختى است و هدیهاى است که از سوى خداوند براى زن و مرد از آسمان فرود مىآید ؛ پیوند دهنده قلبها و روشنى بخش چشمهایى است که به امید داشتن هدفهایى والا مبادرت به آن کردهاند. هدف ما از بحث، عشقزدایى کردن و پاکسازى آن در ازدواج نیست زیرا همان گونه که ازدواج کورکورانه در اثر عشقى آتشین، ویران کننده و نامطمئن است، حسابگرى کامل در ازدواج، سرانجام مطمئنى نخواهد داشت.
«مهمترین دلیل جدایى به فرایند معیوب انتخاب همسر برمىگردد و اینکه ازدواج صرفاً بر اساس روابط احساسى و زودگذر شکل مىگیرد. تحقیقات نشان داده است 30 درصد طلاقها در سه سال اوّل ازدواج رخ مىدهد چرا که در طى دو سال اوّل زندگى احساسات فروکش کرده و چهره واقعى افراد مشخص مىشود و مشکلات زندگى خود را نمایان مىسازد.» (تواناعلمى،1383)
آسیبشناسى ازدواج عاشقانه
فروپاشى و از بین رفتن بیشتر خانوادههایى که روزى عاشق یکدیگر بودهاند اولین آسیبى است که ازدواجهاى نامقعول و غیرمنطقى مىبیند. البته گاهى هم اتفاق مىافتد که منجر به ازدواج نشده آنگاه به مراتب دردناکتر از پیش مىباشد. افسردگى روحى، خودکشى و نومیدى از زندگى مىتواند بعدها در روابط فردى به وجود آید. دسته دیگر علاوه بر چشیدن ناکامى، متوسل به خشونت مىشوند و مىخواهند از این طریق آنچه را که نتوانستند به دست بیاورند جبران کنند. تیتر روزنامه در صفحههاى حوادث، هر روز از چنین اتفاقاتى خالى نیست و ما شاهد هستیم قتلها و جنایتهاى وحشتناکى به نام عشق و روابط عاشقانه صورت مىگیرد که نشان از جنون و بیمارى روانى آنهایى دارد که به نوعى سرخورده از عشق لقب گرفتهاند.
منصفانه نیست مانند دکتر استلپنستى، عشق را نوعى تصور و تفاهم فرض کنیم و یا مانند «گیدنز» یک بیمارى روانى قلمداد نماییم ولى هر چه که هست اگر ادعا کنیم ازدواج هر چه سنجیدهتر و مناسبتر و بر اساس عقل و منطق صورت پذیرد استحکام و پایدارى خانواده بیشتر خواهد بود؛ و هر چه زناشویى نامناسبتر و بر اساس رفتارى غیرعقلایى تأثیر گرفته باشد گسیختگى خانواده بیشتر اتفاق خواهد افتاد.
منبع :فارس
چه انتظار عجیبی !
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی!
عجیب تر که چه آسان، نبودنت شده عادت،
چه بی خیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی،
فقط نشسته و گفتیم : خدا کند تو بیایی!


ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بر دریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
اتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
![]() |

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو، سه تا دبیلیو میگذارند؟ چون کار از محکمکاری عیب نمیکنه
چرا مار نمیتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد
برای قطع جریان برق چه باید کرد؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد
آخرین دندانی که در دهان دیده میشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی
چطور میشود چهارنفر زیر یک چتر بهایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد این کار را انجام دهند
اگر سر پرگار گیج برود چه میکشد؟ بیضی
اگر کسی قلبش ایستاده بود چه میکنید؟ برایش صندلی میگذاریم
چرا لکلک موقع خواب یک پایش را بالا میگیرد؟ چون اگر هر دو را بگیرد، میافتد
چرا دود از دودکش بالا میرود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد
چرا دو دوتا میشود پنج تا؟ چون علم پیشرفت کرده
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟ طلاق

در هر دهه ی سنی باید رنگ های خاصی را بپوشید و از یک سری از رنگ ها دوری کنید . که این ده ها بین ده های بیست ، سی ، چهل ، پنجاه تقسیم می شود
ادامه مطلب...

شاید برای مرتب کردن ابرو آن هم به شکلی دخترانه وساده ،ساعتها وقت خود را در سالنهای آرایشی گذراندهاید و گاهی هم رضایت کامل را به خاطر زیاد برداشتن و یا نازک کردن آن نداشته اید. روشی ساده و آسان وجود دارد که میتواند شما را در این امر کمک کند بطوریکه خودتان در منزل و با توجه به سلیقهی شخصی خود ابرویتان را مرتب کنید. ابتدا به نکات مهمی که قبل از برداشتن ابروها باید بدانید اشاره میکنیم:
1- نکته ی مهم وقابل توجه اولیه این است که شما میخواهید ابروهایتان را به شکلی کاملا دخترانه مرتب کنید و فرم دهید و قصد ندارید مثل آرایشگران حرفه ای خط بیندازید و مثلا ابروی صاف و شمشیری خود را به شکل هشت در آورید و یا بالعکس چون این کار نیاز به تخصص ویژه ی خود دارد، بلکه میخواهید با برداشتن موهای اضافی اطراف ابروها ودر صورت لزوم قیچی کردن بخشی از آنها ،ابروها را منظم و یکدست کنید.
2- نکته ی مهم دیگر اینکه اکثر ابروها چه در خانمها و چه در آقایان کاملا مثل هم نیستند و حتما با هم فرق میکنند ،پس ما میخواهیم با تغییراتی کوچک وساده آنها را شبیه هم سازیم.
3- ابروهای کم وخالی معمولا از تاج ابرو خالی وکم هستند ،پس دختر خانمهایی که تاج ابروی کمی دارند زیاد از تاج ابروها کم نکنند و از ادامهی آن شروع به مرتب کردن ابروها نمایند.
4- بعضی از دختران جوان از مسواکهای سفت و محکم برای شانه کردن ابروها استفاده می کنند که این خود باعث ریزش ابروها میشود ،پس بهتر است از برسهای کوچک ونرم مخصوص ابرو استفاده شود.
بقیه در ادامه مطالب
ادامه مطلب...
*او را با گفتار و رفتارتان کوچک نکنید.
*شکاک نباشید.
*طوری رفتار نکنید که تصور کند وجودش ضرورتی ندارد.
*درباره خاطرات خوش گذشته صحبت کنید و خاطرات جدید بیافرینید.
*استعداد او را زیر سوال نبرید.
*در روزهایی غیر از روز عشاق و روز پدر برای او هدیه بخرید.
*او را شرمنده نکنید.
*فراموش نکنید به او بگویید که به او می بالید.
*در برابر او مسئول و گشاده رو باشید.
*به احساسات او توجه کنید و باملاحظه باشید.
یک دختر مراکشی همراه پدرش که شغل او نخ ریسی بود زندگی می کرد. از بخت خوب پیرمرد پولدار می شه و تصمیم می گیره دخترش رو یک سفر با کشتی به دریای مدیترانه ببره. اما کشتی با طوفان مواجه می شن و کشتی غرق می شه. پدر می میره و دختر به ساحل مصر می رسه.
یک خانواده مصری که کارشون نساجی بوده میان و اون دختر رو با خودشون به خونه می برن و بهش نساجی یاد می دن. اما این آخر خوش این داستان نبود. یک روز یک دزد دریایی که کارش برده فروشی و برده دزدی بود اون دختر رو می دزده و در بازار استانبول به یک مرد که شغلش دکل سازی بود می فروشه. مرد خوشحال بود اما یکی از محموله های دکل این مرد رو دزد دریایی می دزده و اون مرد دیگه قادر به خریدن برده دیگری نبود. به خاطر همین دختر مجبور می شه تنهایی تمام کار دکل سازی رو انجام بده. بعد از اینکه تمام کار رو یاد گرفت مرد دکل ساز اون دختر رو از بردگی آزاد می کنه و چون از اون دختر راضی بود با اون شریک می شه.
اما این بازم پایان خوش قصه نبود. یک روز وقتی که دختر داشت محموله ای رو به جاوه می برد کشتی دوباره دچار طوفان می شه و اون دختر دوباره به سواحل غریب می رسه. وقتی که روی ماسه های ساحل چین نشسته بود و داشت به بخت بد خودش فکر می کرد، یک نگاهی به آسمان انداخت و شروع کرد به غرغر کردن. ولی خدا داشت از اسمون به اون لبخند می زد. در همین لحظه مأموران امپراطور اون رو می گیرن و به قصر می برن.
توی چین یک افسانه ای بوده که یک روز یک زن خارجی می آد و برای امپراطور یک خیمه می سازه. امپراطور هم هر سال افرادش رو برای جمع آوری زنان خارجی می فرستاده تا خیمه رو بسازن. وقتی اون دختر به دربار امپراطور رسید امپراطور جوان بهش گفت آیا می تونی یه چادر بسازی؟ دختر که خیلی ترسیده بود پیش خودش فکر کرد که این نمی تونه کار سختی باشه. گفت شاید بتونم.
اول از پادشاه طناب خواست. اما در آنجا طناب نبود. پس دختر با به یاد آوردن حرفه پدر شروع به بافتن طناب کرد..
دوم گفت پارچه لازم دارم. اما پارچه هم نبود. بعد دختر به فکر فرو رفت و باز با یاد آوردن حرفه خانواده مصری شروع به بافتن پارچه کرد.
سوم از امپراطور درخواست دیرک کرد. ولی دیرک هم نبود. این بار به یاد کار سخت دکل سازی که از آن مرد استانبولی یاد گرفته بود شروع به ساخت دیرک کرد و بعد با به یادآوردن تمام چادرهایی که در طول زندگیش دیده بود خیمه رو بر پا کرد.
امپراطور خوشحال شد و به دختر گفت هر آرزویی داری بگو تا من برآورده کنم و هر چیز مکه می خواهی بگو تا به تو بدهم.
اما دختر به امپراطور گفت که من نه خانواده دارم نه خانه. پادشاه جوان هم که از صنعت دست دختر بسیار راضی بود و از آنجایی که دختر زیبا هم بود تصمیم گرفت تا با اون ازدواج کنه.
و اون دختر سالهای سال در کنار همسر و فرزندش که خدا به اون بخشید با خوبی و خوشی در سلامت کامل زندگی کرد.
شاید کسی توی زندگیش انقدر سوار کشتی نشه و این همه بدشانسی نیاره ولی این داستان یک درس بزرگ رو به ما می ده و اون اینه که اگر چه مشکلات و سختی ها باعث ناراحتی ما می شه ولی اونها ما رو می سازن. در زبان چینی کلمه بحران از دو کلمه (وی-چی) تشکیل می شه. که به معنای خطر و فرصته. یعنی شخصیت ما در نقاط امن زندگی شکل نمی گیره. بلکه در دل خطر فرصتی برای پیروزی و یاد گیری ما وجود داره.
هلن کلر می گه: در دنیا رنجهای بسیاری وجود داره، ولی راههای بسیاری هم برای برطرف کردن اون رنجها وجود داره.
همون طوری که دیدیم اون دختر در تمام مشکلات و بد شانسی ها درسهایی رو گرفت که یکروز به دردش خورد.
شاید امروز نوبت من باشه که توی بهرانهای زندگی غرق بشم. ولی در دل اون حتماً یک پیروزی وجود داره.
سربلند و پیروز باشید.
منتظر نظراتتون در وبلاگم هستم
عکسهایی از جدیدترین اختراعات جالب و عجیب
حتما ببینید.
|
ساعتی بدون صفحه واعداد و عقربه های مزاحم . نام این ساعت ( عصر بخیر ) است. |
![]()

ادامه مطلب...
من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری میرسی به قله کوه
داری هر لحظه از من دور میشی
ازم دل میکنی مجبور میشی
تا مه راه رو نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم
تا مه راه رو نپوشونده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم
منم اون که تو را داده به مهتاب
کسی که روتو میپوشونه تو خواب
کسی که واسه آغوش تو کم نیست
میخوام یادم نره، دست خودم نیست
اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم

داغی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
روزها به امید آمدنت زیر پنجره صبر به انتظار ایستاده ام
ولی دست تقدیر حکایتی دیگر داشت
حکایت یک حقیقت
و آن حقیقت کوچ تو بود
حقیقتی که هیچوقت فکرش را نمی کردم
نه... دلم باور این داغ را دیگر نداشت
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم

خدایا تو خود میدانی انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است...
چه زجر میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.





تاریخچه کوکا کولا، به عنوان یکی از محبوبترین نوشیدنی های همه ملل،دارای فراز و نشیب بسیاری است و اولین بار در یک لابراتوار داروخانه ای در اتلانتا به وجود امد.
جان پمبرتون یک داروساز ساده با الهام از حسی کنجکاو در شهر اتلانتا بود.
در یک بعد از ظهر پمبرتون مایع زرد رنگی را با آب گازدار ( سودا ) مخلوط کرد و جالب اینکه بعد از عرضه در داروخانه اش مورد توجه قرار گرفت و جان پمبرتون هر شیشه ان را به قیمت ۵ سنت به فروش رساند.
حسابدار پمبرتون به نام فرانک رابینسون نام این ترکیب را در دفاترش به نام ( ترکیب کوکا کولا ) ثبت کرد و این اولین بار بود که این نام ثبت شد و اعلام موجودیت نمود . در اول کار،پمبرتون روزی ۹ شیشه به فروش میرساند. در سال ۱۸۸۸ پمبرتون فوت کرد بدون اینکه بتواند پی ببرد ترکیبی که درست کرده در آینده چه طرفداران و علاقمندانی پیدا خواهد نمود.
ادامه مطلب...

در سراسر جهان kenadie فرشته کوچولو لقب گرفته است
تاریخ تولد: Feb.13, 2003
پزشکان از بیان علت اینکه چرا اون اینقدر کوچک بود عاجز بودن و به پدر و مادرش گفتند که اون زنده نمیمونه ولی اون زنده موند...این فرشته کوچک علیرغم انتظار پزشکان به زندگی خودش ادامه داد تا اینکه درهشت ماهگی علت بیماری اون کشف شد. این دختر کوچولو از یک نقص ژنتیکی نادر که فقط امکان به وجود اومدنش در 100 نفر از اعضای دنیا هست رنج میبره.اون قدش بیشتر از 30 اینچ رشد نمیکنه و همچنین وزنش بیشتر از 8 پوند نمیشه.اما از وقتی این بند انگشتی به دنیا اومده پدر و مادرش ناامید نشدند و گفتند که ما از زندگی با اون لذت میبریم.حالا اون 5 سالش شده.راه میره.میدوه.لبخند میزنه و تازه شروع کرده به حرف زدن.ولی مهمتر از اینا اون تونسته احساسی در مردم به وجود بیاره که اون تا حالا موفقیت های بزرگی رو به دست آورده.ممکنه که اون کوچولو باشه ولی هیچکس شک نداره که این دختر کوچولو تاثیر بزرگی روی مردم دنیا گذاشته
ادامه مطلب...
عروس 6 ساله و داماد 7 ساله
کوچکترین زوج دنیا

اینم کپی برابر اصل

لطفا تا لود شدن کامل تصویر و نمایش کامل حرکت های داخل آن صبر کنید
تصویر زیر نمایی ساده شده از کارهایی است که داخل مغز زنان انجام میشود.خیلی پیچیدس نه؟؟؟
(توضیحات زیر تصویر رو در ادامه مطلب حتما بخونید...)
ادامه مطلب...
با استفاده از این 10 روش میتوانید تا حدودی مشکلات سیستم خود را بر طرف نمایید.
۱- شبکه Wi-Fi شما به شدت کند است.
اگر دلیل این کندی قطع شبکه نباشد، احتمالا تداخلی ایجاد شده است. ابتدا جای روتر (router یا همان مودم) را تغییر دهید تا آنرا از معرض موارد مشکل زایی چون امواج مایکرو ویو یا تلفن بیسیم دور کنید. شاید شما از یک کانال شلوغ استفاده میکنید؟ کانال را از طریق صفحه configuration روتر تغییر دهید، بخش Channel را پیدا کنید و ۱، ۶ یا ۱۱ را امتحان کنید.
۲ - کیفیت صفحه نمایش یا display بسیار بد است.
با کلیک راست بر روی desktop، تنیم صفحه نمایش را بررسی کنید، در ویندوز XP به بخش Properties و در ویندوز ویستا به Personalize بروید و از آنجا Settings را انتخاب کنید. اگر نمیتوانید رزولوشن یا کیفیت رنگ را افزایش دهید، دکمه Advanced, Adapter را انتخاب کنید. اگر اداپتور VGA استاندارد یا هر اداپتور دیگر در آنجا فهرست شده بود، یک درایور مخصوص به نوع PC را دانلود کنید
اگر اداپتور موجود بود، یک نسخه از درایور قبل از آن را امتحان کنید. در ویندوز XP به ترتیب بر روی Properties, Driver, Roll Back Driver کلیک کنید در ویستا Personalization Control Panel را باز کرده و به ترتیب بر Display Settings, Advanced Settings, Properties کلیک کرده و در نهایت Driver, Roll Back Driver را انتخاب کنید.
ادامه مطلب...
مطمئناً هر کسی با دیدن این منحنی سه بعدی باور نمی کند که این وسیله می تواند یک کفش باشد؛ اما باید قبول کنیم که این یک کفش زنانه زیباست که توسط طراح انگلیسی، جولیان هکس ساخته شده است.
این کفش ظریف که با نام «موجیتو» شناخته می شود، از فیبر کربن -بخاطر استقامت و حالت ارتجاعی خوبی که دارد- و یک لایه از رزین و همچنین چرم در زیرش، ساخته شده است.
فکر می کنم این طراحی، خلاقانه ترین و زیباترین طراحی در دسته کفشهای زنانه باشد که تا به حال دیده ام و مطمئناً برای خانم ها هم بسیار جذاب خواهد بود.
منبع : نارنجی
آژانس تبلیغاتی ” Memac Ogilvy ” در پروژه تبلیغاتی جدید خود مثل همیشه دست به ایده ای نو زد . در این تبلیغات محصولات توسط خودشان معرفی می شوند و به هیچ توضیحی نیاز نیست . مثلا در تصاویر، ماده اولیه سازنده محصولات معرفی می شود . این آژانس تبلیغاتی که مساله تبلیغات را خیلی مهم تلقی می کند تا به حال موفقیت های بزرگی در این زمینه داشته است و به نظر من در این پروزه نیز به موفقیت رسیده است. نظر شما چیست؟
برای مشاهده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب توجه فرمائید.
ادامه مطلب...
در زندگی ، یک سری ضرب المثل و حرف و حدیث در مورد گذروندن سختی ها و رسیدن به آسانی ها همیشه بوده ؛ مثل : هر سربالایی ، سراشیبی هم داره.هر سختی آسونی هم داره.نابرده رنج گنج میسر نمی شود و از این قبیل . در این مطلب قصد دارم بدون این که سرتون رو دردبیارم یا اذیتتون کنم ، به صورت تصویری نمونه جالبی رو در این باب ارائه بدم . اگر مایل به دیدن تصاویر هستید ، به ادامه مطلب توجه کنید.به امید این که حداقل یک نفر از از این مطلب عبرت بگیره و در زندگی هیچ وقت فراموش نکنه.همین طور خودم.
ادامه مطلب...
وبلاگنویسان دنیا چه می کنند
مطابق معمول گزارش سالیانه تکنوراتی (Technorati) از وبلاگستان جهانی و وضعیت وبلاگنویسی و وبلاگخوانی حاوی نکات جالب و تأملبرانگیزی است.

موضوع وقتی جالبتر میشود که این آمار و حقایق را با وضعیت وبلاگستان خودمان مقایسه میکنیم، وبلاگستانی که امسال دچار رکود بیسابقهای بود.
- از سال 2002، تا به حال تکنوراتی بیش از 133 میلیون وبلاگ را فهرست کرده است.
- 77 درصد کاربران اینترنت، وبلاگ میخوانند.
حقایقی در مورد وبلاگنویسان:

- دو سوم آنها مرد هستند.
- 60 درصدشان بین 18 تا 44 سال، سن دارند.
- 70 درصدشان تحصیلات دانشگاهی دارند.
- 40 درصدشان، فارغالتحصیل هستند.
- یک سومشان درآمد سالانه 75 هزار دلار یا بیشتر دارند.
- درآمد یک چهارم وبلاگنویسها، بیش از صدهزار دلار در سال است.
- آن دسته از وبلاگنویسها که به صورت حرفهای مینویسند، وضعیت مالی بهتری دارند. نیمی از این افراد، درآمد سالانه بیش از 75 هزار دلار و یک سومشان، درآمد سالانه بیش از صد هزار دلار دارند.
- بیش از نیمی از وبلاگنویسان، ازدواج کردهاند.
- بیش از نیمی از وبلاگنویسان، دارای فرزند هستند.
- نیمی از آنها به صورت تماموقت استخدام هستند. درصد استخدام تماموقت وبلاگنویسان حرفهای، 75 درصد است.
- نیمی از وبلاگنویسان، یک وبلاگ ثانوی هم دارند و 68 درصد آنها، در حال سپری کردن دومین سال وبلاگنویسی خود هستند. از وبلاگنویسی 86 درصد کل وبلاگنویسها هم، یک سال گذشته است.
انگیزههای وبلاگنویسی:

- 70 درصد وبلاگنویسها میگویند که رضایت شخصی، شاخص اصلی آنها در ارزیابی موفقیت وبلاگشان است.
- 75 درصد وبلاگنویسها خود را صادق و بیریا میدانند.
- 71 درصد وبلاگنویسها عقیده دارند که دستکم یکی از انگیزههایشان برای نوشتن، ابراز کردن تفکراتشان است.
- 72 درصد هم، وبلاگ را راهی برای اشتراک تجاربشان میدانند.
- 61 درصد وبلاگنویسها، درآمد حاصل از وبلاگنویسی را مد نظر دارند و آن را کمکخرج میدانند.
- 53 درصد وبلاگنویسان حرفهای امیدوارند با نوشتن، مشتریهای جدید پیدا کنند، این درصد در مورد وبلاگنویسان حرفهای، 72 است.
- 19 درصد، نگران نظر مخالف افراد تحت استخدامشان، با نظراتشان در وبلاگ هستند.
- رکورد اقتصادی اخیر، باعث نشده که اکثریتی به اندازه 81 درصد وبلاگنویسها، شیوه نوشتن خود را تغییر دهند.
- 63 درصد میگویند که وبلاگنویسی، آنها را بیشتر درگیر موضوعات مورد علاقهشان کرده است.
- بیشتر وبلاگنویسها می گویند که نوشتن، اثرات مثبتی روی زندگی شخصی آنها گذاشته، تنها 6 درصد نظر مخالف دارند.
- 42 درصد، از طریق وبلاگنویسی با افراد تازهای دوست شدهاند.
- 15 درصد، عقیده دارند که وبلاگشان آنها را در شرکت محل کارشان، بیشتر مطرح کرده است.
- 57 درصد، طرحهایی برای گسترش فعالیت وبلاگنویسی دارند.
- 35 درصد، قصد دارند که در زمان مناسب، کتاب بنویسند.
نحوه وبلاگنویسی:

- 5 درصد، 10 ساعت یا بیشتر در هفته، صرف نوشتن میکنند.
- یک پنجم وبلاگنویسها، هر روز مینویسند.
- بیشتر وبلاگنویسها، هر هفته 2 تا 3 بار وبلاگشان را بهروز میکنند.
- وبلاگ نویسان با اعتبار بیشتر، به میزان بیشتری نسبت با وبلاگنویسان با اعتبار کمتر، بهروز میکنند.
- 85 درصد وبلاگنویسها از برچسب استفاده میکنند.
- بیشتر وبلاگنویسها با سامانههای انتشار محتوا آشنا هستند، فقط 2 درصد اطلاعات خوبی در این زمینه ندارند.
- 13 درصد وبلاگنویسها خودشان وبلاگشان را طراحی کردهاند.
- 59 درصد، از سرویسها رایگان وبلاگنویسها بهره میبرند.
- 82 درصد، در پستهایشان از عکس استفاده میکنند.
- اما 13 درصد وبلاگنویسها هرگز در پستهایشان از محتوای چندرسانهای یعنی عکس، ویدئو یا صوت استفاده نکردهاند.
- 73 درصد کسانی که از محتوای چندرسانهای استفاده میکنند، در نیمی از موارد خودشان فایل چندرسانهای را درست میکنند.
- 75 درصد وبلاگنویسها، خروجی فید کامل دارند.
-20 درصد وبلاگنویسها از موبایل برای بهروز کردن وبلاگشان استفاده کردهاند.
- 10 درصد وبلاگنویسها نمی دانند که چه میزان بازدیدکننده وبلاگی دارند.
- 27 درصد بازدید از صفحات وبلاگها، از موتورهای جستجو ناشی میشود.
درآمد حاصل از وبلاگنویسی:
- 72 درصد تنها برای سرگرمی مینویسند و هیچ درآمدی از وبلاگنویسی، عایدشان نمیشود.
- در سال 2009، در مقایسه با 2008، 68 درصد بر میزان وبلاگهایی که از تبلیغات استفاده میکنند، افزوده شده.
- 89 درصد عقیده دارند که آگهیشان باید با محتوای وبلاگشان، همخوانی داشته باشد.
- درآمد سالیانه آن دسته از وبلاگنویسها که سود حاصله را گزارش کردهاند، بیش از 57 هزار دلار بوده است!
توییتر و وبلاگنویسان:

- در حالی که تنها 14 درصد کاربران اینترنت، از توییتر بهره میِبرند، 73 درصد وبلاگنویسان، توییت میکنند.
- 59 درصد وبلاگنویسها، در مورد پستهایشان توییت میکنند.
- 26 درصد وبلاگنویسهایی که در توییتر هم فعالیت دارند، عقیده دارند، توییتر وقت وبلاگنویسی آنها را کم کرده، ولی 65 صد عقیده دارند، وبلاگنویسی آنها تحت تأثیر توییتر قرار نگفته است.
- اما وبلاگنویسهایی هم هستند که میانهای با توییتر ندارند. 35 درصد افراد این دسته، میگویند که اصلا از فلسفه تویتر سر درنمیآورند!، 54 درصد هم میگویند که وقتی وبلاگ محبوبی دارند، لزومی ندارد، از توییتر برای نوشتن در مورد رخدادهای شخصی روزانهشان استفاده کنند.
خوب من تصور میکنم، این اعداد و ارقام در وبلاگستان ایران، به کلی متفاوت باشد، مثلا فکر میکنم آقایان و خانمها به صورت تقریبا مساوی در ایران وبلاگ مینویسند. تعداد متأهلهای وبلاگنویس از مجردها، بسیار کمتر باشد، میزان به روز شدن وبلاگهای ایرانی، در هفته، به طور متوسط، یک بار بیشتر نباشد. درآمد حاصل از وبلاگنویسی در ایران اصلا چشمگیر نباشد، تعداد وبلاگنویسان فعال فارغالتحصیل بسیار کم و تعداد دانشجوهای وبلاگنویس بسیار زیاد باشد، تعداد وبلاگهای با هاست شخصی در مقام مقایسه اندک باشد، …
فکر میکنید بشود، یک مطالعه آماری در این مورد به راه انداخت؟ تصور میکنید که مثلا کسی بتواند برای پایان نامه خود در یک رشته، مطالعهای آماری با همین سبک و سیاق داشته باشد؟
شما فکر می کنید چه تفاوت هایی بین وبلاگستان ما با این آمار وجود دارد؟
گذشت زمان آدمی را پیر و فرسوده نمی کند بلکه این ترک شادی است که انسان را چروکیده می سازد.

سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما تویی، صاحب این کشور تویی، صاحب این انقلاب تویی، پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود با حمایت خود، با توجه به خود پشتیبانی بفرما.
رهبر فرزانه انقلاب می فرمایند:اگر عدهای وسط راه، سست عنصری نشان نمیدادند، امروز وضع کشور در زمینههای مادی و معنوی خیلی بهتر بود.
پیمودن خط مستقیم با ملاحظه تمام و زاویه پیدا نکردن، معنای استقامت است که به مجاهدت و بصیرت نیاز دارد.
امام عزیزم سلام!
آسوده خاطر باش. هنوز فرزندان تو زنده اند و جان دارند که در راه این انقلاب فدا کنند. هنوز هستند و بسیار زیادند کسانی که به ندای «هل من ناصر ینصرنی» نائب بر حق امام زمان (عج) و علی (ع) زمانه ، لبیک بگویند. هنوز مردم بر اساس سخن خودت که گفتهای «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد» ، پشتیبان ولایت فقیه هستند. هنوز امریکا در این مملکت جایی ندارد. هنوز هستند کسانی که بعد از 30 سال ، به آرمان ها و اهداف اولیه خود پشت پا نزدند و استوار در راه تو قدم برمی دارند. هنوز زیادند کسانی که به فکر آزادی قدس شریفند و این هدف بزرگ را فراموش نکردهاند. اینجا سرزمین ولایتمداران با بصیرت است.. اینجا مملکت امام زمان (عج) است. به خون پاک شهداء قسم که تا این انقلاب را به انقلاب جهانی امام عصر (عج) پیوند نزنیم ، از پا نمینشینیم ...

ادامه مطلب...
من قائل به شخص نیستم . نظام اسلامی و ولایت فقیه از همه چیز مهم تر است .
اما با انصاف فکر کن تا الان این جمله و دعا رو بیشتر از چه کسی شنیدی؟

مادر بیشتر ین تعداد فرزند که از یک زن بدنیا آمده اند . مادر 69 کودک
والنتینا واسیلوا از روسیه صاحب 69 فرزند در طی 27 زایمان شد. وی صاحب 16 دوقلو , 7 سه قلو و چهار چهار قلو در طی 27 زایمان شد .
لیویا ایوانز 44 ساله رومانیایی الاصل کانادایی رکورد بیشترین فرزند بدنیا آمده از یک زن را که دوقلو یا سه قلو نباشند را داراست وی صاحب 18 فرزند در 18 زایمان است.

ادامه مطلب...
عکس هایی از سوتی های بامزه و ایرانی

پیشنهاد میکنم حتما تمام عکس ها را ببینید و کلی بخنین
ادامه مطلب...

| میلیاردر اماراتی مادربزرگ «اوباما» را به حج فرستاد |
|
به گزارش رسانه نیوز، روزنامه الوطن چاپ کویت نوشت که مادر بزرگ پدری باراک حسین اوباما، رئیس جمهوری آمریکا که در کنیا زندگی می کند، پیش از این از سوی سفیر عربستان برای ادای مراسم حج دعوت شد اما تغییر سفیر باعث برخی ناهماهنگی ها و لغو این برنامه شده بود .
پس از این اتفاق مادر بزرگ اوباما معروف به « ماما سارا» خواستار کمک مسلمانان برای رفتن به حج شده بود، چرا که نوه اش یعنی اوباما به عنوان رئیس جمهوری آمریکا در صورت کمک ممکن بود با واکنش شدید مخالفانش در آمریکا مواجه شود .
در پاسخ به این تقاضا یک بازرگان میلیاردر اماراتی به نام دکتر سلیمان الفهیم شخصاً به منزل ماما سارا در منطقه کوفیلو در کنیا رفت و به او پیشنهاد داد به همراه پسرش و با هزینه وی به حج بروند .
ماما سارا نیز این پیشنهاد را پذیرفت بدین ترتیب مادر بزرگ اوباما برای نخستین بار در سن 86 سالگی «حاجیه خانم» می شود .
در پایان این مطلب روزنامه الوطن کویت ضمن تبریک به ماما سارا این سئوال مطرح کرده است که آیا این بازرگان اماراتی اقدامات دیگری را نیز برای کمک و دستگیری از نیازمندان در کنیا انجام خواهد داد یا این روند تنها به مادر بزرگ رئیس جمهوری آمریکا مختصر خواهد شد .
سلیمان فهیم از جمله بازرگانان جوان و متمول اماراتی است که با 32 سال سن عهده دار مسئولیت چندین شرکت بازرگانی و باشگاه از جمله «العین» است و هم اکنون رئیس فدراسیون شطرنج امارات نیز هست
![]() وقتی استرس چاق می کند ... |
ادامه مطلب...
سقف این اتاق به گونه ای نقاشی و طراحی شده است که فرد سیگاری احساس می کند درون قبر قرار گرفته و از آن زاویه به بیرون می نگرد.


ادامه مطلب...
ساختمان جورج پامپیدو ( پاریس – فرانسه)

ادامه مطلب...
پیغام گیر تلفن شاعران بنام
پیغام گیر حافظ
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور


بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...


















































































































