روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند: "فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدر است؟"
استاد اندکی تامل کرد و گفت:
"فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!"
آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولی گفت:
"من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود."
دومی کمی فکر کرد و گفت:
"اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بار معنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."
آندو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:
"وقتی یک انسان دچار مشکل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید. بعد از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم...
فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است!"
عالم فروتن ...
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند.
روزی یکی از دو عالم که بسیار پر مدعا بود، کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت:
این کاسه گندم من هستم ! (از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت:
و این دانه گندم هم فلان عالم است!
و شروع کرد به تعریف از خود.
خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید. فرمود به او بگوئید:
آن یک دانه گندم هم خودش است! من هیچ نیستم...
ایمان واقعی ...
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است.
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت؟
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
"خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟"
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود:
مغازه ام سوخت!
اما ایمانم نسوخته است!
فردا شروع به کار خواهم کرد
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کمکم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آیندهاش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چیزى از زندگى میخواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.
به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .
کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر میدارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائمالخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت میزد کاپشن و کفشش را به گوشهاى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که میخواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آنها را از نظر گذراند.
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:
« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد ! »
مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد.
ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.
ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.
ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند.
قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت:
نمی دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد…

حاشیه:
این فکاهی را بیست سال پیش در جمعی تعریف کرده بودم. عده یی خندیدند و عده یی نه چندان. یکی ابرو در هم کشید و در کمال جدیت پرسید: آقا جان، چنین چیزی در افغانستان چطور ممکن است؟
تعلل کشورهای طرف مذاکره ایران در زمینه تبادل سوخت هستهای حتی پس از آنکه رئیسجمهوری اسلامی ایران، سهشنبه هفته گذشته در گفتوگوی تلویزیونی خود با صراحت از آمادگی ایران خبر داد، موجب شد وی صبح امروز در نخستین نمایشگاه دستاوردهای مرکز ملی علوم و فنون لیزر ایران، دستور آغاز غنیسازی 20 درصد را صادر کرد.
این دستور در شرایطی از سوی دکتر احمدینژاد صادر شد که وی هفته گذشته از اطمینان خود نسبت به همکاری طرفهای مذاکره کننده خبر داده بود، با این حال، وی امروز به رئیس سازمان انرژی اتمی دستور داد با سانتریفیوژهایی که دارید غنیسازی 20 درصد را آغاز کنید.
وی البته خاطرنشان کرد راه تعامل باز است، اگر این کشورها بدون پیش شرط بیایند راه برای تبادل همکاری باز است، به طوری که حتی رئیس سازمان انرژی اتمی از این دستور به نوعی آمادهباش تعبیر و خطاب به غرب تاکید کرد فرصت زیادی برای تبادل سوخت ندارد.
به نظر میرسد تعلل غرب در اقدام برای تبادل سوخت در حالی که حدود 4 ماه از مذاکرات وین میگذرد، دلیل اصلی دستور رئیسجمهور برای تولید سوخت 20 درصد باشد چرا که با گذشت زمان و نزدیک شدن به پایان سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران، در صورتی که جمهوری اسلامی دست برتر را نداشته باشد، طرف مقابل امکان امتیازگیری و تحمیل خواستههای خود را خواهد داشت.
رآکتور تهران، رآکتوری تحقیقاتی است که نیاز دارویی بیش از 180 بیمارستان داخل کشور را تولید میکند، رادیوداروهایی که در این رآکتور تولید میشوند، اغلب با نیمه عمر بسیار کوتاه هستند که حتی در برخی موارد امکان انتقال آنها از یک کشور دیگر به داخل وجود ندارد.
احمدینژاد همچنین از دستیابی ایران به دانش غنیسازی اورانیوم به وسیله لیزر خبرداد و گفت: استفاده از لیزر باعث انقلاب در صنعت و فنون میشود و از لیزر میتوان در غنیسازی اورانیوم نیز استفاده کرد و ما به این فناوری دست پیدا کردهایم و میتوان به وسیله آن غنیسازی با سرعت و دقت بالا انجام داد با هر درصدی که بخواهید؛ ولی ما الان بنا نداریم که از آن استفاده کنیم.

خدایا...مرا ببخش اگر نفهمیده به تو خورده می گیرم.
مرا بفهم اگر تو را نمی فهمم.
و به من نشان بده چیزهایی را که نمی بینم.
دیوانگی هایم در حد خود من است! در حد انسان بودنم....
که خدایم گواه است می کوشم باشم!
تو می کوشی من بیشتر شوم و من سختم است...
خوب می دانی که خوب ماندن سخت است.
خدایا مرا داری بزرگ می کنی؟
و من هراسان که نکند اسباب بازی هایی را که از من گرفته ای دیگر به من بازنگردانی!
آخر من کوچکم هنوز...
خدایا! یادت هست افتادم و گریه کردم؟
مرا ببخش اگر از افتادن می ترسم! اگر در برابر بزرگ شدن ایستادگی می کنم.
اگر می جنگم تا خورد نشوم و دوباره ساخته شوم...
ولی مگر می شود تو بخواهی و من نه؟
بگو قدم بعدی چیست.... با اشک هایم هم شده می آیم! فقط تو تنهایم نگذار.
حتی آن زمان که فریاد می زنم بر سرت که چرااااااااااااااااااااااااااااااااا
|
چند مدل عجیب از کیک حتما ببینید!خیلی جالبه! برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید... |
کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی
ادامه مطلب...
|
چندتا عکس از دیوارنویسی و طرحهای گرافیتی پیشنهاد میکنم حتما ببینید برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید برای دیدن عکسها در اندازه واقعی روی آنها کلیک کنید |
مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یک قدم دیگه جلو بروی کشته می شوی.
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش.
مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرش را نگاه کرد اما کسی را ندید.
بهر حال نجات پیدا کرده بود.
به راهش ادامه داد.
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
بازهم نجات پیدا کرده بود.
مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فکری کرد و گفت :
- اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کدام گوری بودی

1 - چیزی را که خواهان آن هستید، یا موفق به کسب آن میشوید و یا موفق نمیشوید. پس حداکثر سعی خود را بکنید تا جزء افرادی باشید که موفق میشوند.
ادامه مطلب...

مطمئناً شما نیز در زندگی با افرادی روبرو شده اید که دائماً با نیش و کنایه حرف بزنند، در برخورد با این اشخاص، احساس می کنید انرژیتان تحلیل رفته و بعد از آن است که حس پرخاشگری، استرس، حقارت، و انبوهی از افکار منفی در ذهنتان انباشته می شود. در واقع این خود شما هستید که با اجازه به آنها و تحت تأثیر این روابط، به همین حالات ادامه می دهید و به تدریج قربانی این افراد خواهید بود. این اشخاص مهارت خاصّی در ایجاد ناامیدی و عدم اعتماد به نفس در قربانی خود دارند و با این روش، شما را از نیل به موفقیت ها و اهدافتان دور می سازند.
شاید در برخورد با فردی ناامید تنها برای ساعاتی از وضعیت و آشفتگی وی، شما نیز ناراحت شوید، امّا افراد به ذات منفی گرا با ظاهری عادی امّا با رفتاری موذیانه در شما استرس و اضطراب مزمن و دیرینه ای ایجاد می کنند که اثرات آن در طولانی مدّت، بطور مزمن باقی مانده و تمام زندگی شما را در بر می گیرد. آنها با تسلط بر قربانی خود، از هیچ تلاشی برای تحلیل انگیزه، ایجاد استرس و ناآرامی در طرف مقابل و در نهایت از دست رفتن وی، ابایی ندارند. دائماً با بیان مشکلات و شکایت از زمین و زمان، شما را بی جهت مورد اتّهام و سرزنش قرار می دهند. اگر جلوی برخورد آنها را نگیرید و به همین رویه ادامه دهید، با ذهنی منفی، رفته رفته، روح شما مرده و انگیزه ای برای ادامه زندگی نخواهید داشت.
"هر احمقی می تواند انتقاد، شکایت و تحقیر کند و این رویه ی افراد نادان است" بنجامین فرانکلین
با یک تست کوچک، می توانید تشخیص دهید که شما نیز جزء افراد منفی هستید یا نه؟
برخوردهای خود را با افراد مختلف و اطرافیانتان مرور کنید، اگر بعد از صحبت با کسی، تغییری در روحیه و رفتار شما ایجاد نشود، این رابطه بی طرفانه و می تواند مفید باشد. اما اگر بعد از ملاقات کسی، احساس تحلیل انرژی، روحیه و خستگی به شما دست داد، طرف مقابل شما فردی منفی گراست، و از طرفی اگر شما در رابطه ای با خالی کردن عصابنیت و ناراحتی های خود بر سر دیگران، احساس سبکی کردید، شما فردی با انرژی منفی هستید.
در نهایت برای برخورد با افرادی منفی، می توانید چهار راهکار ذیل را رعایت کنید:
1- به یاد داشته باشید این افراد در برخورد خود با افراد، خیلی ظاهری متفاوت ندارند، آهسته و در خود فرو می روند و در تاریکی خود با کمترین جرقّه ای، ناگهان خود را نمایان می کنند. آنها تنها با دیدگاه خود به دنیا می نگرند و در اصل نمی توانید آنها را تغییر دهید.
2- حتی المقدور سعی کنید با این افراد تماس کمتری داشته باشید، یا در صورت اجبار مدّت زمان کمتری را با آنها سپری کنید. اگر این شخص، فامیل یا همکارتان است، تنها اجازه دهید هر حرف بی ارزش و کنایه ای که می خواهد بزند، از این گوش بشنوید و از آن گوش در کنید! هیچ واکنشی از خود نشان ندهید. در این بین، از درون، از قدرت روحیه و انرژی مثبت خود برای بازپس زدن تأثیرات منفی حرفهای او، استفاده کنید.
3- زمانی که وی سر شکایت را باز می کند و در به انجام نرساندن کار یا هدفی، بی دلیل تمام تقصیرات را به گردن شما می اندازد، سعی کنید با تمرکز به نقاط مثبت قضیه و شرح موفقیتهای هرچند کم در آن مسئله، مسیر حرفهای او را تغییر دهید.
4- روح خود را تقویت کنید. بعد از برخورد با چنین افرادی انرژی خود را بازیابی کنید. با کشیدن چند نفس عمیق، بر خود مسلط شوید و سعی کنید که تمام رسوبات منفی افکار وی را از درون خود بیرون بریزید.
تنها خود شما هستید که مسئول کیفیت روابط خود هستید. روابط سازگار و غیر سازگار خود را تشخیص دهید. به عنوان انسانی عاقل، می توانید با یافتن روابطی مفید، به استحکام و افزایش سطح روحیه ی خود کمک کنید.
"شما نمی توانید با جنجال، لاپوشانی و نادیده گرفتن سایه ها و دیگر مشکلات عاطفی و جسمی خود، آنها را ازبین ببرید، بلکه تنها راه مبارزه با آنها، تاباندن نور مسقیم و نمایان کردن آنهاست" شاکتی گاوین
منبع سایت : http://www.mardoman.net
چطور می توانید با دور ساختن ترس ها و تقویت ذهن، خلّاقیت و امیدی دوباره در زندگی، بذر خوشبختی را بکارید و در ادامه با قوای ذهنی بیشتر، مسیر زندگی پرپیچ و خم را طی کنید.
شاید در پاسخ به این سوال، هر کدام پاسخی سطحی داشته باشید نه علمی، اگر از چشمهایتان برای کشف حقایق و دیدی عمیق بهره نبرید، مثل یک نابینا هستید، و اگر از قدرت درک و عقل خود برای داشتن تفکّری دقیق و صحیح پیش نرویم، گویی که مغزی نداریم، در واقع هر عضوی از بدن بدون بهره گیری لازم، بلااستفاده است.
انسان همواره به دلیل موهبت الهی عقل، شعور، از دیگر مخلوقات متمایز است، امّا چیزی که مهم است، چگونگی استفاده از این برتریست. مثال ساده اینکه برای کسب تحصیلات خود از ابتدا تا درجات بالا از قدرت ذهن و عقل خود بهره می گیرید.
ارن نایتینگل یکی از متخصصین در این علم می گوید، تمام امور روزمره ما در گذشته، حال، آینده همگی وابسته به مغز، قدرت تفکر و ذهن ما دارد، اگر ناگهان در یک تصادفی، صدمه ای مغزی ببینیم، بطور مثال، دیگر قادر به خواندن و نوشتن نباشیم، فرقی نمی کند در چه موقعیتی باشیم، حتی انسانهایی در پستهای مهمی چون مدیریت، دیگر نمی توانند، خود را در موقعیت شغلی قبلی خود حفظ کنند.
در واقع درک و تفکّر نتیجه ی بکار انداختن ماشینی در زندگی ما بنام مغز است، که در صورت عدم فهم و درک، با تحت شعاع قراردادن جسم، موجب اختلال در عملکرد ما در زندگی خواهد شد و در ادامه دیگر انگیزه ای برای کار، عشق ورزیدن به والدین، همسر، فرزند و اطرافیانمان نخواهیم داشت.
بله! حقیقت این است که قدرت ذهن بشر از چنان نیرویی والا برخوردار است که قادر است ظرف یک لحظه تمام کره زمین خاکی به همراه آدمیان آن را بر باد دهد.
همانطور که می دانید، کشور آمریکا از ابتدا نیز توسط ملّیت های مختلفی چون اسپانیایی ها، فرانسوی هاو... کشف شد، و بعد از آن هجومی از مردم سرتاسر جهان به آنجا آغاز شد، آیا می دانید براستی چطور برخی افراد با مهاجرت به آنجا ثروتمند شدند؟ بیشتر این مردم از ابتدا حتّی زبان امریکایی و فرهنگ آنها را هم نمی دانستند، امّا به تدریج با بهره از ذهن خود، با یادگیری زبان و درک چگونگی ارتباط مردم در آنجا، توانستند زندگی خود را رونق دهند.
اگر با خود صادق باشیم، می بینیم که شاید اصلاًً گاهی اوقات زحمت فکر کردن را هم به خود نمی دهیم یا تنها با نگاهی گذارا به مسائل، تنبلی و کندی ذهن را در خود پرورش می دهیم.
با تقویت و استفاده ی بهینه از قدرت تفکر و ذهنتان می توانید بر مشکلات و وقایع زندگی خود مسلط شوید، مغز و قدرت تفکر شما، همان نیروی عقل و فکریست که از زمان های کهن تا به حال، منجر به ساختن دیوار عظیم چین، برج ایفل، تخت جمشید، ...و در نهایت ساخت نیروی سوخت اتم شده است. تمامی این ها سرچشمه از خلاقیّتی است که از قدرت ذهن بشر منشاء گرفته است.
بدون مغز و ادراک ناشی از آن، عملاً دیگر توان هیچ حرکت جسمی را نیز نداریم، یا بهتر بگوییم شما به عنوان اشرف مخلوقات، با بزرگترین موهبت الهی، قدرت شعور و ذهن می توانید دنیا را تکان دهید و تحولاتی عظیم را ایجاد کنید. پس از همین امروز با این اندیشه و بهره گیری کامل از قدرت خلّاقیت خود، می توانید به عنوان فردی برتر در خانواده و محیط کار خود برای نیل به اهداف و موفقیت های جدید گام بردارید.
امروز، روز شماست، تنها بستگی به خودتان دارد، بایستید و عزم خود را برای تغییر اوضاع نابسامان زندگی خود جزم کنید، به یاد داشته باشید قدرت تفکر چیزی نیست که تنها به زبان آید و عملی نشود، ابتدا به خوبی فکر کنید، مراحل راه را مرور کنید و بعد برای رسیدن به نتایج پیش روید.
منبع سایت : http://www.mardoman.net
1-عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه مواد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
۴- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
۵-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
۶-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.
۷-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
۸- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
۹-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
۱۰- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران - بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و ... امادر میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
۱۱- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
۱۲- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
۱۳-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب واردشد، چرا هک شد، چرا ....؟
1۴-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
1۵- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا ... اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،... همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
1۶- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم.
هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
برید ادامه مطلب...
در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:"بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.
حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟
تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه چون از صبح اولین کسی هستی
که کمربند ایمنی بستی برنده 100هزار تومن پول شدی. حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟
بچشون از اون پشت می گه: بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟
یه صدا از صندوق عقب می یاد : از مرز رد شدیم یا نه؟
امروز صبح داشتم وب گری می کردم. به بلاگ کم نویس برخوردم.
خیلی خوشم اومد. هر پستش یک خط بیشتر نمی شه. صدتا از پستاشو یکجا در این پست برای شما آوردم. آدرسش هم اینه. http://kamnevis.persianblog.ir/
صدم
امتحان زندگی سخت نیست تنها گزینه را انتخاب کنید.عشق.
نود و نهم
عده ایی که بسیار دقیق بودند با میکروسکوپ بدنباله کهکشان راه شیری میگشتندو با تلسکوپ آمیب.
نود و هشتم
سپیده دم را دوست دارم .چون دنیا در تعلیق تاریکی و روشنی است.بمحض پیروزی روز ,زندگی یکنواخت میشود.
ادامه مطلب...
درهر جامعه ای کم و کاستی هایی وجود دارد. در جوامع غربی رونق اقتصادی بیشتر است و در جوامع غربی، جای رونق اقتصادی را روابط اجتماعی پر می کند. یک کشور از منابع بسیار زیاد زیر زمینی برخوردار است و کشوری دیگر، از دانش و نخبگان.
و به همین صورت، هر کشور و هر جامعه ای چیزهایی دارد و چیزهایی ندارد. اما در جامعه ای که اخلاق نباشد، انسانیت نباشد، زندگی به سختی می گذرد.
بعضی بر این گمانند که انسان هایی که ما از آن ها به عنوان امام نام می بریم و امام به معنای پیشوا است، یعنی کسی که قرار است الگو و جلودار ما باشد، تنها انسان هایی ستودنی و غیرقابل دسترس هستند، و به همین صورت آن ها را به تاریخ می سپارند. در صورتی که این افراد می بایست به عنوان الگوی ما در زندگی جاری مان قرار بگیرند.
بزرگان، همانگونه که در زندگانی شان درس های زیادی برای ما بر جای گذاشته اند، از مرگشان هم درس هایی به ما داده اند.
امیرالمونین نه به مرگ طبیعی مرد و نه به ضربتی ناگهانی در دم به شهادت رسید ... و این فاصله، برای آن بود تا درس هایی از او بگیریم. یکی از این درس ها را می توان در این شعر شهریار دید که :
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
هر چند به نظرم، این شعر نیز در راستای آنچه گفتم، او را نه به الگویی برای زندگی ما، که به اسطوره ای در تاریخ تبدیل می کند، چه اینکه می گوید به جز او کسی چنین چیزی به پسر خود درباره قاتلش نمی گوید.
اگرچه این کار، بسیار انسان منشانه و بزرگوارانه است، اما به یاد داشته باشیم الگوی صحیح اخلاقی و انسانی این است و جز این نیست ! گمان نبریم که کار یا کارهایی که او و سایر پیشوایان ما انجام دادند تنها مربوط به آن ها و عصر خودشان بوده است، بلکه آن ها می خواستند درس هایی جاودان به ما بدهند.
کمی به آن ها که داعیه پیروی شان را داریم نگاهی بیاندازیم. آن ها که حتی با قاتل خود به مدارا رفتار می کردند.
کمی به اخلاق و انسانیت باز گردیم.
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
امروزه با توجه به مقتضیات و به جهت کسب منافع بیشتر بسیاری از افراد زیرک و با هوش در مطالب سایت ها و وبلاگ های خود از کلید واژه ها و جملاتی استفاده می کنند که بیشترین متقاضی را دارد به عبارت دیگر مواردی را در صفحات و عبارات خود بکار می گیرند که بتواند بازدیدکنندگان را ولو برای یکبار به سایت آن ها هدایت کند و از این طریق میزان آمار بازدیدکنندگان خویش را افزایش داده، ایجاد فضای کاذب نموده از سایر حواشی مربوطه بهره برداری نمایند.
اینگونه اشخاص عموما با توجه به علائق افراد به مسائل و در اصل اخبار روز و یا مد جامعه، واژه ها و یا عبارات خود را انتخاب کرده و سعی دراثر گذاری خود می نمایند،
به عنوان مثال کلید واژه ها و یا عبارات:
"افشاء مهمترین اخبار محرمانه دولت" – "خبر ها و تازه های سانسور شده" – "ناگفته های مسئولین" –" دروغ بزرگ" – " بنا به گفته منابع موثق و آگاه" – "به گفته شاهدهای عینی حوادث اخیر" – " بیانیه جناح صلح طلب" – "حزب ...." – "گردهمائی و برنامه های آتی ..." – "تجمع غیر قانونی" –"اجتماع بزرگ دانشجویان" – "اعتراض تعدادی از ..." – " دستگیری تعدای از..." – " آخرین اخبار سبز از حوادث و وقایع" – "دستگیری سردمداران و رهبران حزب" – "کشته شدن فرزند یکی از عالی ترین مقامات در حوادث اخیر" – "افزایش عنقریب قیمت های مسکن" – "تورم و بالارفتن قیمتهای ..." - "خاطرات و داستان های جذاب" – "افزایش چشمگیر و بی سابقه بیماری ها و ..." – "اختلافات شدید احزاب و جناح های مخالف" – "آمار واقعی کشته شدگان ..." – "مسائل مربوط به سکس" – "اخبار دانشجوئی و حوادث دانشگاه ها" – "اخبار محرمانه شکنجه های ... از زبان شاهد عینی و منابع موثق"– " اختلاس بزرگ آقایان" – "آخرین فیلتر شکن های رایگان روز" – "کاریابی سریع و رایگان متناسب با تخصص و حرفه و شان شما" – "نیاز به همکاری تعدادی متخصص و استخدام فوری با حقوق و مزایای کاملا مکفی" – "تصاویر دوربین مخفی" – "تصاویر ..." – "پشت پرده هنرپیشه ها"– "آن روی سکه این آقایان و خانم ها" – "کشت و کشتار بزرگ قرن" – "ترفند های ..." – "انواع برنامه رایگان" و .....
از جمله کلمات و عباراتی هستند که افراد بسیاری را به سایت های مورد بحث هدایت می کنند.
این واقعیت دقیقا مصداق کتاب پر فروش "چگونه راحت پولدار شوید است" این کتاب توسط نویسنده ای گمنام و نه چندان حرفه ای به نگارش درآمده و با محوریت این موضوع که با تفکر و براحتی می توان پول درآورد به ذکر مصادیق مختلف واقعی اشاره نموده و در پایان نیز به عنوان تجربه ای موفق انتشار و فروش و کسب درآمد راحت نویسنده را از طریق همین کتاب به رخ خوانندگان مربوطه می کشاند!
اکنون شما خواننده گرامی برای اینکه مطمئن بشوید که زمان خود را بیهوده صرف نکرده اید و تحلیل و تجربه درست و واقعی را مطالعه کرده اید، پیشنهاد می کنم در صورت امکان برای مدت کوتاهی از ترفند های بالا استفاده کنید و اگر هم احیانا وبلاگ و یا سایتی جهت تجربه کردن موضوع ندارید و یا اساسا با استناد به اصول و هنجارهای وبلاگ داری وغیره اعتقادی به تجربه این بحث ندارید می توانید با مراجعه به بخش آماری همین وبلاگ آمارهای مربوط به مراجعات مختلف هدایت شده از واژهای مذکور را مشاهده نمائید!
امیدوارم موضوع حاضر برایتان جالب و قابل توجه بوده باشد.
چرا ناخن هایتان می شکند؟ یک متخصص پوست گفت: بافت ناخن برخلاف تصور عموم از نوعی پروتئین، انواع اسیدهای آمینه و کمی آهن تشکیل شده است و شکنندگی ناخن یا وجود لک روی آن ناشی از کمبود کلسیم بدن نیست.
سیما رسایی به ایسنا گفت: هنگامی که به دلایلی مانند رژیم غذایی یا تغذیه نامناسب میزان ورود پروتئین به بدن فرد کاهش یابد، ناخن ها شکننده می شود.
وی افزود: شستشوی مکرر دست ها به دلایل شغلی یا داشتن وسواس و بویژه شستشوی متناوب دست ها با آب سرد و گرم موجب شکننده شدن ناخن می شود. همچنین بیماری های خاص پوستی که ریشه ناخن را درگیر می کند، قرار داشتن تحت درمان های شیمیایی که موجب سوء جذب مواد لازم می شود و یا سوءتغذیه این مشکل را تشدید می کند.
رسایی خاطرنشان کرد: برای درمان شکنندگی ناخن در ابتدا باید شستشوی مکرر دست ها و استفاده از آب سرد و گرم به صورت متناوب را محدود کرد. استفاده از کرم های نرم کننده دست پس از شستشو نقش موثری در استحکام ناخن دارد.
این متخصص پوست گفت: از دیگر روش های مقابله با شکستگی ناخن، استفاده از مواد مکمل تغذیه ای و گاه داروهای موضعی است که تجویز این داروها بر عهده متخصصان است.
وی از دیگر عوامل موثر در شکنندگی ناخن را عادات شخصی و نحوه عملکرد فرد دانست و اضافه کرد: اگر تایپیستی با یک دست بیشتر تایپ کند، شکنندگی ناخن را در دست اول بیشتر می بیند. استفاده از ناخن های مصنوعی نیز در درازمدت موجب از بین رفتن صفحه ناخن می شود.
این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایدهای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!
یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!
ادامه مطلب...
به گزارش عصر ایران آنچه در زیر می آید، مروری است بر شغل پدران و مادران تعدادی از فعالان سیاسی ایران که خواندنش خالی از لطف نیست.
اکبر هاشمی رفسنجانی- پدر: روحانی، کشاورز/ مادر: خانهدار
محسن رضایی- پدر: کارگر/ مادر: خانهدار
سید محمدخاتمی- پدر روحانی/ مادر: خانهدار
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
- تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود …
- تو بچگی هم دوران جنگ بود …
- دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قدیم، نظام جدید، طرح کاد، نظام خیلی جدید …
- رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن …
- فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد …
- تا خواستیم خونه بخریم قیمت خونه ها سر به فلک کشید، همین که خریدیم قیمتها افتاد …
- ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد ….
- خواستم وام بانکی بگیریم، جلوشو گرفتن ….
بارالها! ما نسل جدید حال نداریم به راه راست هدایت شویم، خودت راه راست را به سوی ما کج کن
عکسهایی از جدیدترین اختراعات جالب و عجیب
حتما ببینید.
|
ساعتی بدون صفحه واعداد و عقربه های مزاحم . نام این ساعت ( عصر بخیر ) است. |
![]()

ادامه مطلب...
تست روانشناسی طرح شده
توسط فروید
فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.
1- تلفن زنگ میزنه
2- بچه تان گریه میکنه.
3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه.
4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و بارون میگیره .
5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟
فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کار های او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویا ها و ضمیر نا خود آگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.
هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست
** * *
زنگ تلفن، نشانه شغل و کار شماست
گریه بچه، نشان دهنده خانواده است
زنگ در خونه ، نشان دهنده دوستان شماست
لباس ها، نشان دهنده پول هستن
بستن شیر آب، نشان دهنده میل جنسی است
منبع : ایران - ایران
آورده اند مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچزنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب" حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربهقبیله ای رسید وبه خانه ایمهمان شد.
مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمانرا پذیرا شد با او ملاطفتآغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد،به مطالعه کتاب مشغول شد.زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعهمیکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوانپیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زناندر حد حصر نیاید .پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و برهدف ِ دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید…
ادامه مطلب...

تاریخچه کوکا کولا، به عنوان یکی از محبوبترین نوشیدنی های همه ملل،دارای فراز و نشیب بسیاری است و اولین بار در یک لابراتوار داروخانه ای در اتلانتا به وجود امد.
جان پمبرتون یک داروساز ساده با الهام از حسی کنجکاو در شهر اتلانتا بود.
در یک بعد از ظهر پمبرتون مایع زرد رنگی را با آب گازدار ( سودا ) مخلوط کرد و جالب اینکه بعد از عرضه در داروخانه اش مورد توجه قرار گرفت و جان پمبرتون هر شیشه ان را به قیمت ۵ سنت به فروش رساند.
حسابدار پمبرتون به نام فرانک رابینسون نام این ترکیب را در دفاترش به نام ( ترکیب کوکا کولا ) ثبت کرد و این اولین بار بود که این نام ثبت شد و اعلام موجودیت نمود . در اول کار،پمبرتون روزی ۹ شیشه به فروش میرساند. در سال ۱۸۸۸ پمبرتون فوت کرد بدون اینکه بتواند پی ببرد ترکیبی که درست کرده در آینده چه طرفداران و علاقمندانی پیدا خواهد نمود.
ادامه مطلب...
1- فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.
2- قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار می تپد.
3- دهان شما روزی یک لیتر بزاق تولید میکند.
4- به طور متوسط هر انسان میتواند یک دقیقه نفس خود را حبس کند رکورد این ماده در جهان ۷.۵ دقیقه است.
ادامه مطلب...
عروس 6 ساله و داماد 7 ساله
کوچکترین زوج دنیا

آژانس تبلیغاتی ” Memac Ogilvy ” در پروژه تبلیغاتی جدید خود مثل همیشه دست به ایده ای نو زد . در این تبلیغات محصولات توسط خودشان معرفی می شوند و به هیچ توضیحی نیاز نیست . مثلا در تصاویر، ماده اولیه سازنده محصولات معرفی می شود . این آژانس تبلیغاتی که مساله تبلیغات را خیلی مهم تلقی می کند تا به حال موفقیت های بزرگی در این زمینه داشته است و به نظر من در این پروزه نیز به موفقیت رسیده است. نظر شما چیست؟
برای مشاهده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب توجه فرمائید.
ادامه مطلب...
وبلاگنویسان دنیا چه می کنند
مطابق معمول گزارش سالیانه تکنوراتی (Technorati) از وبلاگستان جهانی و وضعیت وبلاگنویسی و وبلاگخوانی حاوی نکات جالب و تأملبرانگیزی است.

موضوع وقتی جالبتر میشود که این آمار و حقایق را با وضعیت وبلاگستان خودمان مقایسه میکنیم، وبلاگستانی که امسال دچار رکود بیسابقهای بود.
- از سال 2002، تا به حال تکنوراتی بیش از 133 میلیون وبلاگ را فهرست کرده است.
- 77 درصد کاربران اینترنت، وبلاگ میخوانند.
حقایقی در مورد وبلاگنویسان:

- دو سوم آنها مرد هستند.
- 60 درصدشان بین 18 تا 44 سال، سن دارند.
- 70 درصدشان تحصیلات دانشگاهی دارند.
- 40 درصدشان، فارغالتحصیل هستند.
- یک سومشان درآمد سالانه 75 هزار دلار یا بیشتر دارند.
- درآمد یک چهارم وبلاگنویسها، بیش از صدهزار دلار در سال است.
- آن دسته از وبلاگنویسها که به صورت حرفهای مینویسند، وضعیت مالی بهتری دارند. نیمی از این افراد، درآمد سالانه بیش از 75 هزار دلار و یک سومشان، درآمد سالانه بیش از صد هزار دلار دارند.
- بیش از نیمی از وبلاگنویسان، ازدواج کردهاند.
- بیش از نیمی از وبلاگنویسان، دارای فرزند هستند.
- نیمی از آنها به صورت تماموقت استخدام هستند. درصد استخدام تماموقت وبلاگنویسان حرفهای، 75 درصد است.
- نیمی از وبلاگنویسان، یک وبلاگ ثانوی هم دارند و 68 درصد آنها، در حال سپری کردن دومین سال وبلاگنویسی خود هستند. از وبلاگنویسی 86 درصد کل وبلاگنویسها هم، یک سال گذشته است.
انگیزههای وبلاگنویسی:

- 70 درصد وبلاگنویسها میگویند که رضایت شخصی، شاخص اصلی آنها در ارزیابی موفقیت وبلاگشان است.
- 75 درصد وبلاگنویسها خود را صادق و بیریا میدانند.
- 71 درصد وبلاگنویسها عقیده دارند که دستکم یکی از انگیزههایشان برای نوشتن، ابراز کردن تفکراتشان است.
- 72 درصد هم، وبلاگ را راهی برای اشتراک تجاربشان میدانند.
- 61 درصد وبلاگنویسها، درآمد حاصل از وبلاگنویسی را مد نظر دارند و آن را کمکخرج میدانند.
- 53 درصد وبلاگنویسان حرفهای امیدوارند با نوشتن، مشتریهای جدید پیدا کنند، این درصد در مورد وبلاگنویسان حرفهای، 72 است.
- 19 درصد، نگران نظر مخالف افراد تحت استخدامشان، با نظراتشان در وبلاگ هستند.
- رکورد اقتصادی اخیر، باعث نشده که اکثریتی به اندازه 81 درصد وبلاگنویسها، شیوه نوشتن خود را تغییر دهند.
- 63 درصد میگویند که وبلاگنویسی، آنها را بیشتر درگیر موضوعات مورد علاقهشان کرده است.
- بیشتر وبلاگنویسها می گویند که نوشتن، اثرات مثبتی روی زندگی شخصی آنها گذاشته، تنها 6 درصد نظر مخالف دارند.
- 42 درصد، از طریق وبلاگنویسی با افراد تازهای دوست شدهاند.
- 15 درصد، عقیده دارند که وبلاگشان آنها را در شرکت محل کارشان، بیشتر مطرح کرده است.
- 57 درصد، طرحهایی برای گسترش فعالیت وبلاگنویسی دارند.
- 35 درصد، قصد دارند که در زمان مناسب، کتاب بنویسند.
نحوه وبلاگنویسی:

- 5 درصد، 10 ساعت یا بیشتر در هفته، صرف نوشتن میکنند.
- یک پنجم وبلاگنویسها، هر روز مینویسند.
- بیشتر وبلاگنویسها، هر هفته 2 تا 3 بار وبلاگشان را بهروز میکنند.
- وبلاگ نویسان با اعتبار بیشتر، به میزان بیشتری نسبت با وبلاگنویسان با اعتبار کمتر، بهروز میکنند.
- 85 درصد وبلاگنویسها از برچسب استفاده میکنند.
- بیشتر وبلاگنویسها با سامانههای انتشار محتوا آشنا هستند، فقط 2 درصد اطلاعات خوبی در این زمینه ندارند.
- 13 درصد وبلاگنویسها خودشان وبلاگشان را طراحی کردهاند.
- 59 درصد، از سرویسها رایگان وبلاگنویسها بهره میبرند.
- 82 درصد، در پستهایشان از عکس استفاده میکنند.
- اما 13 درصد وبلاگنویسها هرگز در پستهایشان از محتوای چندرسانهای یعنی عکس، ویدئو یا صوت استفاده نکردهاند.
- 73 درصد کسانی که از محتوای چندرسانهای استفاده میکنند، در نیمی از موارد خودشان فایل چندرسانهای را درست میکنند.
- 75 درصد وبلاگنویسها، خروجی فید کامل دارند.
-20 درصد وبلاگنویسها از موبایل برای بهروز کردن وبلاگشان استفاده کردهاند.
- 10 درصد وبلاگنویسها نمی دانند که چه میزان بازدیدکننده وبلاگی دارند.
- 27 درصد بازدید از صفحات وبلاگها، از موتورهای جستجو ناشی میشود.
درآمد حاصل از وبلاگنویسی:
- 72 درصد تنها برای سرگرمی مینویسند و هیچ درآمدی از وبلاگنویسی، عایدشان نمیشود.
- در سال 2009، در مقایسه با 2008، 68 درصد بر میزان وبلاگهایی که از تبلیغات استفاده میکنند، افزوده شده.
- 89 درصد عقیده دارند که آگهیشان باید با محتوای وبلاگشان، همخوانی داشته باشد.
- درآمد سالیانه آن دسته از وبلاگنویسها که سود حاصله را گزارش کردهاند، بیش از 57 هزار دلار بوده است!
توییتر و وبلاگنویسان:

- در حالی که تنها 14 درصد کاربران اینترنت، از توییتر بهره میِبرند، 73 درصد وبلاگنویسان، توییت میکنند.
- 59 درصد وبلاگنویسها، در مورد پستهایشان توییت میکنند.
- 26 درصد وبلاگنویسهایی که در توییتر هم فعالیت دارند، عقیده دارند، توییتر وقت وبلاگنویسی آنها را کم کرده، ولی 65 صد عقیده دارند، وبلاگنویسی آنها تحت تأثیر توییتر قرار نگفته است.
- اما وبلاگنویسهایی هم هستند که میانهای با توییتر ندارند. 35 درصد افراد این دسته، میگویند که اصلا از فلسفه تویتر سر درنمیآورند!، 54 درصد هم میگویند که وقتی وبلاگ محبوبی دارند، لزومی ندارد، از توییتر برای نوشتن در مورد رخدادهای شخصی روزانهشان استفاده کنند.
خوب من تصور میکنم، این اعداد و ارقام در وبلاگستان ایران، به کلی متفاوت باشد، مثلا فکر میکنم آقایان و خانمها به صورت تقریبا مساوی در ایران وبلاگ مینویسند. تعداد متأهلهای وبلاگنویس از مجردها، بسیار کمتر باشد، میزان به روز شدن وبلاگهای ایرانی، در هفته، به طور متوسط، یک بار بیشتر نباشد. درآمد حاصل از وبلاگنویسی در ایران اصلا چشمگیر نباشد، تعداد وبلاگنویسان فعال فارغالتحصیل بسیار کم و تعداد دانشجوهای وبلاگنویس بسیار زیاد باشد، تعداد وبلاگهای با هاست شخصی در مقام مقایسه اندک باشد، …
فکر میکنید بشود، یک مطالعه آماری در این مورد به راه انداخت؟ تصور میکنید که مثلا کسی بتواند برای پایان نامه خود در یک رشته، مطالعهای آماری با همین سبک و سیاق داشته باشد؟
شما فکر می کنید چه تفاوت هایی بین وبلاگستان ما با این آمار وجود دارد؟
گذشت زمان آدمی را پیر و فرسوده نمی کند بلکه این ترک شادی است که انسان را چروکیده می سازد.
چه کار کردم تا بازدید وبلاگم 50 برابر شده
من هم مثل شما وبلاگ دارم.
حدود یکسال است که هر وقت فرصت می کنم آن را آبدیت می کنم.
اما دریغ از یک بازدید کننده.
اما از وقتی که با جهان باکس آشنا شدم آمار وبلاگم 10 برابر شده.
حالا که آمارم فقط با یک لینک باکس 10 برابر شده
اگر پنج لینک باکس در وبلاگم بذارم چی می شه؟
درسته آمار بازدید کنندگان 50 برابر می شه.
شما هم امتحان کنید.
لینک باکسهایی که من پیشنهاد می کنم اینه،
به خاطر اینکه روی سرور قوی نصب شده و کمتر غیر فعال می شه وزود هم لود می شه.
پس شما هم دست بکار بشین. و برید قسمت بالای لینک باکس
و روی قسمت لینک خودرا اضافه کنید کلیک کنید.
بعد کدی را که می ده در قالب وبلاگتان بذارید.
همش یک دقیقه وقت می بره ولی اثرش فوق العاده است.
امیدوارم بتونم با این پیشنهاد به شما کمکی کرده باشم.
موفق باشید.
لینک باکسهای پیشنهادی من اینه.
جهان باکس http://www.jahanbox.com/
امین باکس http://www.aminbox.com/
آرام باکس http://www.arambox.com/
ارم باکس http://www.erambox.com/
جوان باکس http://www.javanbox.com/
عکس هایی از سوتی های بامزه و ایرانی

پیشنهاد میکنم حتما تمام عکس ها را ببینید و کلی بخنین
ادامه مطلب...
| میلیاردر اماراتی مادربزرگ «اوباما» را به حج فرستاد |
|
به گزارش رسانه نیوز، روزنامه الوطن چاپ کویت نوشت که مادر بزرگ پدری باراک حسین اوباما، رئیس جمهوری آمریکا که در کنیا زندگی می کند، پیش از این از سوی سفیر عربستان برای ادای مراسم حج دعوت شد اما تغییر سفیر باعث برخی ناهماهنگی ها و لغو این برنامه شده بود .
پس از این اتفاق مادر بزرگ اوباما معروف به « ماما سارا» خواستار کمک مسلمانان برای رفتن به حج شده بود، چرا که نوه اش یعنی اوباما به عنوان رئیس جمهوری آمریکا در صورت کمک ممکن بود با واکنش شدید مخالفانش در آمریکا مواجه شود .
در پاسخ به این تقاضا یک بازرگان میلیاردر اماراتی به نام دکتر سلیمان الفهیم شخصاً به منزل ماما سارا در منطقه کوفیلو در کنیا رفت و به او پیشنهاد داد به همراه پسرش و با هزینه وی به حج بروند .
ماما سارا نیز این پیشنهاد را پذیرفت بدین ترتیب مادر بزرگ اوباما برای نخستین بار در سن 86 سالگی «حاجیه خانم» می شود .
در پایان این مطلب روزنامه الوطن کویت ضمن تبریک به ماما سارا این سئوال مطرح کرده است که آیا این بازرگان اماراتی اقدامات دیگری را نیز برای کمک و دستگیری از نیازمندان در کنیا انجام خواهد داد یا این روند تنها به مادر بزرگ رئیس جمهوری آمریکا مختصر خواهد شد .
سلیمان فهیم از جمله بازرگانان جوان و متمول اماراتی است که با 32 سال سن عهده دار مسئولیت چندین شرکت بازرگانی و باشگاه از جمله «العین» است و هم اکنون رئیس فدراسیون شطرنج امارات نیز هست






































