قاصدک
قاصدك خوش خبر آمده با عكس داستان كوتاه جالب و زيبا از عشق دوستي محبت شادكامي موفقيت و سربلندي دختر و پسر و خانواده ملت سرافراز ايران
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱/٢۸ توسط زهرا | نظرات ()
+ راهی برای رفع مشکل صدای قطار؟!!!!!!!!!!!!!!!! قطاریک نفر میره بنگاه.. میگن یه خونه داریم کنار راه آهنه صدا زیاده ولی بعد از 1 هفته عادت میکنی . میگه: اشکال نداره این 1 هفته رو میرم خونه دادشم! قطار :rank , row , train , tandem , string ............ ................ .......... + کی تحویل دادی تا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گواهینامهیک نفر می ره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه : گواهی نامه..؟ آن طرف: می گه کی گواهینامه دادین که الان می خواین بگیرین ؟؟؟!!!!!!! + چگونه از وسایل استفاده کرد؟!!!!!! یک نفر چند تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش و داشت می‌برد بالای ساختمون. صاحب‌کارش بهش میگه: تو که فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری روی کولت؟! درجواب میگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، چرخش پشتم رو اذیت می‌کرد. شیرین : soft , sweet , sugary , amiable , luscious + ضعف چشم یا..... یک نفرمی ره چشم پزشکی - میگه :آقای دکتر چشمای من خیلی ضعیف شده !! - دکتر می گه : مثلا چقدر ضعیفه ؟ - آنقدر که شما آن مگس روی دیوار را می بینید ولی من آن را نمی بینم !!!!!!!! + جدی نگیرید !!!!!!!!!!!! -ازیکی می‌پرسن: پارسال روز زن چه کادویی به خانمت دادی؟ -میگه: بردمش جزیره ی کیش. - میگن: آفرین به تو ، -خوب حالا امسال چیکار می‌کنی؟ -میگه: میرم میارمش به سراغت می آیم به سراغ تو شبی می آیم می آیم با دو صد بوسه نو با دو صد راز و نیاز به سراغ تو شبی می آیم می آیم با دلی خسته ز درد با غم و غصه زیاد مثل شبنم که نشیند بر گل چو حبابی که نشیند بر آب مثل بارون روی گلبرگ درخت همچو دیدار تو با من در خواب به سراغ تو شبی می آیم به سراغ تو شبی می آیم من به دیدار تو باز می آیم می آیم با نسیمی آروم پر از عطر بهار من به دیدار تو باز می آیم می آیم با دلی خسته ز درد دور از این رنگ و ریا میدهم دل به دل قصه تو قصه غصه تنهایی تو میکشم بار غمای تو به دوش خسته از دوری و تنهایی تو به سراغ تو شبی می آیم بــــــــــــــــــــــــاران پنجره رابازکن! پشت شیشه های چفت شده چمباتمه زده ای که چه؟ چشمانت را به آغوش آبی آسمان بسپار وقطره قطره باران را تنفس کن! بوی خاک خیس ونمناک باغچه را مشام بکش! لجبازی نکن! ببین! صدای پای باران که می آیدرودخانه بی قرار ترمی شود وموج هایش درهیاهوی قطرات می شکند! ببین ! فواره برای درآغوش کشیدنش دست نیاز به سوی آسمان برداشته...! می بینی رقص شمعدانی زیر نوازش قطراتش چقدر دیدنیست؟!! ببین ! اوحتی ازسوراخ سقف آلاچیق هم می گذرد تا گلدان یاس را از تنهایی درآورد! اِ...پنجره که هنوز بسته است...! ببین! قطرات باران سرزده پشت شیشه بخارگرفته ی اتاقت جاخوش می کنند وبا کنجکاوی به خلوت تو سرک می کشند! پنجره را باز کن وبه قطرات نرم باران فرصت بده تا طراوتشان را با کلبه ی خاک گرفته ی ذهنت شریک شوند! تنهائی ات را فراموش کن وهمگام با قطرات باران نرم نرمک پایین بیا! بیا وهمراه او به صورت لطیف غنچه ها بوسه بزن وگل هاراازخواب بیدار کن و... سرانجام در گوشه ی پنجره ی خانه ی مادربزرگ بنشین ومثل او به خلوت خانه اش سرک بکش! نترس . . . بگذار پرنده ی خیالت زیر باران کمی خیس بشود. . . بگذار زیرباران پرواز کردن را بیاموزد! آن وقت است که می توانی کمی آنطرف ترازخورشید را ببینی . . . روی خانه ی نرم ابر ها پاورچین پاورچین راه بروی وسکوت تلخ ستاره رابشکنی . . . باور کن... اگرپنجره راباز کنی... رنگین کمان دور از دسترس نخواهدبود. . . ... اینجا جزیره زیبای کیش اینم بازار پردیس٢ یادش بخیر بوسه بر عکست زنم،ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست،اما شیشه عمر من است بوسه بر مویت زنم،ترسم که تارش بشکند تار موی توست،اما ریشه عمر من است ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم هوای دل طوفانیست شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهر گسل که بر شکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست به خاک پای تو سوگند وان هم عظیم سوگند است که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزو‏مند است بپا که بر سر کوی‏ت بساط چهری ماست به جای خاک که در زیر پای‏ت افکند است خیال روی تو بیخ امید بنشاند است بلای عشق تو بنیاد منم در این سود! چه دست‏ها که ز دست تو بر خداوند است فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است ز ضعف، طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ، ولی به خون جگر شود مگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذر دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم ، به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم دلگیر دلگیرم از غصه می میرم مرا مگذار و مگذر با پای از ره مانده در این دشت تب دار ای وای می میرم سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ دل بر نمی گیرم مرا مگذار و مگذر بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر آشفته تر زآشفتگان روزگارم از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر با شهپر اندیشه دنیا گردم اما در بند تقدیرم مرا مگذار و مگذر عــــــــــــــا شقتم تو مثل بنده که در حال دعا گوشه یچشماش پر از مرواریده مثل کودکی می مونی که تو خواب یه فرشته ی بهشتی رو دیده تو مثل ماهی حوضچه می مونی که میرقصه تو شبا با نور ماه مثل اون ستاره ی پر نوری که تو بیابونها میشه چراغ راه تو پر پرواز یه پرنده ای که نمی خواد از گروه جا بمونه تو صدای اون قناری هستی که واسه جفتش داره آواز می خونه اولین شکوفه ی درخت سیب اولین گلبرگ سرخ باغچه ای تو یه بیت شعر قشنگ بی بدلیل توی قاب شیشه ای طاقچه ای چی بگم از تو بگم فرشته ای یا بگم فرشته پیش تو کمه عزیزم عاشقتم فقط همین عشق تو رنگ گلای مریمه
درباره وبلاگ
زهرا
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
صفحات جانبي

رتبه سنج گوگل
javascript:popuplinkbox('boxprev.asp?box=4','link_preview',',toolbar=no,location=no,status=no,menubar=no,scrollbars=no,resizable=no,width=570,height=410,right=0,top=0');


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.