قاصدک
قاصدك خوش خبر آمده با عكس داستان كوتاه جالب و زيبا از عشق دوستي محبت شادكامي موفقيت و سربلندي دختر و پسر و خانواده ملت سرافراز ايران
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۳ توسط زهرا | نظرات ()

 

 

کلمات مختلفی هستند تا بهانه ایی باشند برایمان که یادی از او بکنیم . بالای نامه ها اسمش هســت که بگوییم به یادش هستیم . به چه کسی بگوییم به او یا به خودمان یا به دیگران ؟

خیلی وقت ها ،خیلی جاها از او صحبت می کنیم اسمش را به زیبایی نقش میزنیم از صمیم قلب به او ابراز مهر و دوستی می کنیم سعی میکنیم خودمان را از تبار او بدانیم ،هنگامه ی طاعات خودمان را می آراییم ، خوشبو میکنیم که در آغوشش آرام گیریم ، بدون وضو به اسمش دست نمی زنیم و...

ریاکارانه میخواهیم به او ثابت کنیم به عنوان تنها معبود و معشوق می پرستیمش اما او که فریب نخواهد خورد با این حال او مأمن تمام غمهای ماست ، آغوش گرمش همیشه ما را می طلبد ، هرگز نمیگوید باید ویزیت بگیرید سرم شلوغ است وقت ندارم ،پرواز دارم،همیشه آنلاین است ، هیچ وقت بی حوصله نیست همیشه پای حرفهایمان می نشیند و همیشه درکمان میکند و بهترین مسیر را پیش رویمان می گذارد ، پاسخ این مهر و محبت بی دریغ خوب بودن است که خودمان از خوب بودنمان لذت ببریم و ما در ازای همه ی این محبتها نازش را نمی خریم و انتظار داریم او ناز ما را بخرد ، سرش داد میزنیم ،خم به ابرو نمی آورد، قهر میکنیم و مثل بچه های لوس مدام بهانه می گیریم با همه ی اینها اویی که هیچ نسبت فامیلی با ما ندارد پیش قدم میشود ما را ببخشد ، نه مانند مادر بلکه بالاتر از مادر(که آورده اند خدا هفتادهزار که بلکه بالاتر بی نهایت بالاتر از مادری که کودکش را دوست دارد بنده اش را دوست دارد.) ما را با همان چهره ی عبوسمان به آغوش و دست نوازش به سرمان می کشد و کارها را برایمان پیش میبرد تا رنجور نباشیم که بدانیم او همیشه کنار ماست ،بعد از اینکه کارها درست شد با بی شرمی در مقابل او می ایستیم و می گوییم خودمان کارهایمان را درست کردیم تو که توی سختی تنهایم گذاشتی...

گاهی همینکه از آن فضای عاشقانه خارج می شویم و یاد مشکلات زندگیمان می افتیم انگار دنیا روی سرمان خراب می شود و خدایی که آنهمه دوستش داشتیم (که این دوست داشتن با علاقه ی مطلق نیسـت و ما بخاطر منافع مادیمان سعی می کنیم به او ابراز علاقه کنیم)را با بی میـلی بر بالای کاغذی کثیـــف و کهنه نقش میزنیم تا برای چندرغاز پول ،درخواستی به رئیس اداره بدهیم تا ایشان با هزار منت پول خودمان را که شش ماه است نداده اند مرحمت بفرمایند که ما بزنیم به درد هایمان شاید امشب سرمان را راحت بذاریم روی زمین...

اما چـــــــــــرا در بالای یک کاغـذ با نام تسلی بخشش یـک نـامه ی پراز صداقـت و راستـی به خودش نمی نویسیم ؟؟؟

برای اینکه ما به او و تواناییهایش ایمان نداریم ،همیشه می گوییم نمی توانیم اما ما می توانیم به او ایمانی راسخ داشته باشیم باید باور کنیم که او هسـت و ما هر چه داریـم و هر چه هستیـم از اوسـت که هستیــم، تمام گیاهان از دانه( با محبت های بی دریغ خدا) درختی بارور میشوند و ما اگر انسانی کاملیم از خـــدا و وجود اوست که هستیم.

من تقریبا این حرفها را باور نداشتم اما درطول زندگی یاری دهنده را در کنارم احساس کردم ونمی توانم بگویم با تمام وجود اما بیشتر از گذشته عاشقش شده ام اما نه برای مادیات بلکـه برای عشــق واقعی اش به خودم .

اینطور نیست که بگویم نیازهای مادی مرا کسی جز او برآورده می کند چون او تنها کسی است که بی تعارف می توانم با او صحبت کنم و منــتی هم در کار نیست (زحمت من ولطف بی اندازه ی او که از آن به برکت تعبیر می شود.)

او نیز احساس و ادراک دارد اما هیچ چیز در این دنیا بی حساب نیست ،زیستن بی زحمت نیست اما به زحمتش می ارزد.

 

*****

سعی کنیم وقتی خیلی ناراحتیم به خودمان مسلط باشیم ،منطقی باشیم اگرخطایی ازمان سر زده محصول عمل خود ماست اگر خواسته یمان برآورده نشده شاید به صلاحمان نبوده است ، گاهی با عصبانیت می گوییم اصلا ما صلاح نخواستیم اوس کریم ما الا وبلا همینو می خوایم ،اما جهان هستی قوانین و نظم خاصی دارد ،گاهی انسان ظرفیت داشتن یک ماشین گرانقیمت را ندارد اما آن را طلب می کند ، شاید اگر آن را داشت جانش را خیلی زود از دست می داد ،شاید آن شخص در آینده یکی از ثروتمند ترین افراد روزگار خودش شود آنوقت در برابر خدایی که این همه به او لطف داشته شرمنده میشد.

چه خوب است انسان به داشته هایش قانع و به دست یافتن به اهداف و آرزوهایش در آینده امیدوار باشد چون در این جهان پر رمز و راز (که ما سعی می کنیم واقعیات را با چشم درک کنیم و دیگر حواس ما عملا در درک واقعیات هیچ نقشی در زندگی ما ندارند)هیچ چیز غیر ممکن نیست .

آرزوها واهداف با سرعتی بالاتر از سرعت نور به جلو پیش می روند اما توانایی های انسان به کندی و با طی زمان افزایش می یابند(درست مانند پدر و فرزندی در حال قدم زدن که فرزند برای خرید خوراکی دوان دوان به سمت فروشگاه می دود و پدرآرام اما پیوسته به مقصد می رسد و خوراکی را میخرد و آنوقت است که شیرینی دست یابی به هدف خودش را در کام می نمایاند.) به این خاطر است که زمان دست یافتن به اهداف نامشخص است و هدف بسته به بزرگی یا کوچکی زمان بیشتر یا کمتری را برای محقق شدن می طلبد.

 

 

 

بیاییم خدایمان را باور داشته باشیم و صمیمانه عاشقش

 

باشیم،او اینجا کنار ماست.

درباره وبلاگ
زهرا
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
صفحات جانبي

رتبه سنج گوگل
javascript:popuplinkbox('boxprev.asp?box=4','link_preview',',toolbar=no,location=no,status=no,menubar=no,scrollbars=no,resizable=no,width=570,height=410,right=0,top=0');


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.