چشم گریان به عزای تو به هر کس ندهند
اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست

امشبی را شه دین در حرمش میهمان است
مکن ای صبح طلوع
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
مکن ای صبح طلوع
عشق را افسانه کری یا حسین
عقل را دیوانه کردی یا حسین
در ره معبود بی همتای خویش
همتی جانانه کردی یا حسین
تا قیامت در دل اهل ولا
منزل و کاشانه کردی یا حسین
گرد شمع بی زوال خویشتن
عالمی پروانه کردی یا حسین
جان و مال و هستی خود را فدا
در ره جانانه کردی یا حسین
جرعه نوشان می توحید را
سر خوش از پیمانه کردی یا حسین
خویشتن را بهر صهبای شهود
ساقی میخانه کردی یا حسین
اصغر شیرین زبانت را چو گل
هدیه جانانه کردی یا حسین
العطش گویان طفلان از جفا
گوش کردی یا نکردی یا حسین؟
از برای شامیان بی وفا
گنج در ویرانه کردی یا حسین
ذکر یا رب اندر قتلگاه
با خدا مستانه کردی یا حسین
عالمی را در عزای خویشتن
تا ابد غمخانه کردی یا حسین
در فراقت خرم دلخسته را
استن حنانه کردی یا حسین