نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ توسط زهرا | نظرات ()

من اگر مشتی گناه و شقاوتم، دلم را چه میکنی؟
با چشمهایم که یک دریا گریسته است چه میکنی؟
با سینهام که شرحه شرحه از فراق است چه خواهی کرد؟
از ندبههای من که در هر صبح غیبت از آسمان دلتنگیهایم
فرود آمدهاند چگونه خواهی گذشت؟
میدانم که تو نیز با گریه عقد برادری بستهای
و حرمت آن را نیکو و پاس میداری،
میدانم که تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگری دوست میداری
میدانم که تو جمعهها را خوب میشناسی
و هر عصر آدینه، خود در گوشهای اشک میریزی،
میدانم که میآیی ...
پس باز هم برای آمدنت دعا میکنم.
اللهم عجل لولیک الفرج
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
صفحات جانبي